تبلیغات
یادداشت های شیدا
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله

»به نام خدا«


سلام دوستان عزیز و گل منگلی امデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
به وب من خیلی خوش اومدید..امیدوارم اینجا رو دوست داشته باشین.
من شیدام....یه دختر شاد،ماجراجو و وبلاگ نویس که وارد 14 سالگی شده.デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
هدفم از ساخت وبلاگ این بود که بتونم شادیامو  و خاطرات بامزمو با دیگران به اشتراک بزارم و از دغدغه های زندگی دورشون کنم ...بلکه کمی از نگرانی هاشون کم شه و منم از نظراتشون انرژی مثبت بگیرم و دوست دارم که یه دفتر خاطرات به یاد موندنی برای همه داشته باشم.デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
بابام برای اولین بار برای من توی 8 یا 7 سالگی وبلاگ رو در بلاگفا برام ساخت..بلاگفا خراب شد و مطالبم پاک شدデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy و من وبلاگمو در میهن بلاگ دوباره راه اندازی کردم،ممنونم بابا که همچنین هدیه ای به من دادی!
تو تابستون اینجا رو میترکونیم همیشه و یه عالمه حال میکنیمChu!!
تو مدارسم سعی میکنم بیام و مطلبی بذارم و نظرات انرژی بخشتون رو بخونم :)
نظر بذارین ولی صد بار یه نظرو تکرار نکنین...نظرات یه وب ملاک برتری یه وب نیست..ملاکش خواننده های مهربون و پست های عالیه Chu!!
اگر دوست داشتین میتونین برین پروفایل خودم،راه ارتباطی و... رو در ستون صفحات جانبی پیدا کنین و یه نگاهی بندازین.. 
من یه پاترهد هستم،گفتم بدونین که هری پاتر رو عشق است :) 

ممنون که انقدر مهربونین! لذت ببرید!デコメ of cute emoticons





  
جمعه 19 تیر 1394 | 09:29 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام

فکر کنم چشمتتون زدم وقتی گفتم که ممنون از نظرات فراوانتون :|
وقتی مامان داشت کتابخونه رو مرتب میکرد،یه دفتر پیدا شد که بابام حرفایی که بچگی میزدم رو نوشته بود..منم گفتم بیام بنویسمشون،چون خیلی خنده دار و جالبن

نایت اسکین

قبلا که برنامه کودک  میدیدم،وقتی که میکروفون رو میگرفتن و بچه ها میگفتن به نام خدا من یه چیزی میگرفتم جلوم میگفتم بنگام!

نایت اسکین

شیدا به عجیب غریب میگه » عجیب بریق «
وقتی میخواهد برخی از کارهایش را توجیه کند میگوید : آخه می دونی..


نایت اسکین

دلیلی برای وجود بابا! ( تیر 87)
سر به سر شیدا گذاشتم، به مامانش گفت بال بال ( به بابام میگفتم بال بال ) منو اذیت میکنه، مامانش گفت عصر میریم کنار رودخونه بال بال رو می اندازیم توی آب تا آب ببردتش اینقدر تورو اذیت نکنه. شیدا گفت: اون وقت تو می تونی برام سی دی بزاری؟

نایت اسکین

دیکشنری شیدا
کبردن : کمربند
باغ احش: باغ وحش
حلاط = حیاط
جوقه قیتی = جوجه تیغی
بنجنس = بدجنس
تنبیل = تنبیه
خرقزه = خربزه
لوزوبیا = زولوبیا
دسکات : دستکش
پیس : اسپری شیشه شور
شهرند = فروشگاه شهروند

نایت اسکین

مامان یه قدی بیا : بعضی وقتها که با مامانش کار دارد این جمله را به معنای یه دقیقه بیا میگوید.
مامان بابا منو شوت کرد : وقتی بغلش می کنم و پرتش می کنم روی تشک تخت برای شکایت از من این جمله را با گلایه به مامانش می گوید.

نایت اسکین

خانم های قطاری : شیدا در خانه یکی از اقوام در یکی از کانال های ماهواره ای فشن لباس زنانه دیده که خانم ها به ترتیب با لباس های مختلف و پشت سرهم از جلوی جمعیت رد می شده اند چون مثل قطار به دنبال هم میرفتند، شیدا به آنها می گوید خانم های قطاری

نایت اسکین

شیدا دوتا اسکناس درشت برداشته بود و می خواست در صندوق صدقه بیاندازد مامانش گفته بود ، برای چی می اندازی تو صندوق؟ شیدا گفته بود آخه خدا خیلی دوست داره پولدار بشه!

نایت اسکین

مامانم برای اینکه من برم دستشویی میگفت که اگر نری دستشویی کیسه صورتی توی دلت میترکه و به جاش کیسه سیاه میذارن!



  
شنبه 25 شهریور 1396 | 12:03 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for ‫کتاب عروس دریایی از الی بنجامین‬‎

» معرفی کتاب «

 عروس دریایی - The thing about jellyfish 
برنده جایزه ی  ای. بی. وایت - E.B. WHITE AWARD 2015

نویسنده : الی بنجامین 
ترجمه : کیوان عبیدی آشتیانی
نشر : افق
تعداد صفحه : 260
قیمت : 13000 تومان
سایت نویسنده : alibenjamin.com
( نشر پرتقال هم این کتاب را با اسم شاید عروس دریایی و ترجمه آرزو قلی زاده منتشر کرده )


خلاصه نوشته شده پشت کتاب :

سوزی بهترین دوستش فرنی را از دست داده است. فرنی در دریا غرق شده،در حالی که همه می دانند بهترین شناگر مدرسه بوده است. سوزی نمی تواند این حادثه را بپذیرد و پذیرش جریان زمانی برایش مشکل تر می شود که به آخرین روز های دوستی شان و دلخوری فرنی فکر می کند.
آیا ممکن است مرگ بهترین دوستش علت دیگری داشته باشد که همه از آن بی خبرند؟


توضیحات و خلاصه خودم :

سوزی از زبون مادرش میشنوه که فرنی در دریا غرق شده،فرنی در روزهای آخر دوستیشون با اون خوب نبوده و با چند نفر دیگه دوست شده بوده،سوزی بعد از اون اتفاق حرف دیگه نمیزنه و براش عجیبه که چطوری فرنی با مهارتی که توی شناکردن داشته غرق شده...به نظر اون مقصر مرگ فرنی عروس های دریایی هستند..
خیلی کتاب قشنگیه،حتما بخونیدش!


خلاصه از سایت 30 بوک:

رمان، یکی از برترین رمان‎های نوجوان سال ۲۰۱۵ و برنده‎ی جایزه‎های «ای.بی.وایت» و «سرزمین سبز»؛ با امتیاز ۴٫۵ از ۵ از سایت آمازون
به‎ترین دوست«سوزی» که یکی از به‎ترین شناگرهای مدرسه بود توی دریا غرق شده اما سوزی فکر می‎کنه که مرگِ دوستش «فرنی» دلیل دیگه‎ای داره. اطرافیانش بهش می‎گن راهی برای فهمیدن دلیل مرگ فرنی نیست و این‎که غرق شدن اون یه اتفاق بوده. ولی سوزی مطمئنه که باید یه دلیل قانع‎کننده تر وجود داشته باشه. اینجائه که ماجراجویی‎ها و خیال‎پردازی‎های سوزی برای فهمیدن دلیل ماجرا شروع می‎شه.
کتاب «عروس دریایی» عنوان پرفروش‎ترین کتاب ۲۰۱۵ مجله‎ی نیویورک تایمز رو داره و عناوین زیادی رو هم توی سال ۲۰۱۵ به دست آورده.

Image result for ‫عروس دریایی‬‎


  
پنجشنبه 23 شهریور 1396 | 12:40 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

سلام رفقای گرامی


ساعت 8 بصیرا و پارسا اومدن بریم شهربازی،چون چهارشنبه بود شهربازی خیلی خلوت بود و به آدم مزه نمیداد یعنی مثل اون شهربازی قبلیه نشد..چون من وقتی حال میکنم برم شهربازی که شلوغ باشه،بعضی از وسیله های شهربازی هم فقط گروهی حال میده،مثلا کشتی پرنده رو ما 3 تا فقط توش بودیم،یا تو تاب من تنها بود :| ولی خوب بازم خوش گذشت :) بعدم رفتیم پیتزا خوردیم و من چون بصیرا و پارا قارچ دوست نداشتن قارچ هاشونو میخوردم :|

روز بعد صبح رفتم کلاس آشپزی و چند مدل فینگر فود یاد گرفتم و خیلیم کلاسش طول کشید :/ دیگه آخراش داشتم میمردم :| از ساعت 9:30 تا 1 ظهر! بعدم از اونم بدون هیچ استراحتی رفتم خونه اون مامان بزرگم،عمو مجتبی هم اومده بود :| بعد غذا خوردن سر همه عمو هامو با هری پاتر و خون آشام ها خوردم :| فک میکنم اگر میتونتن یه آجر میزدن تو سرم که انقدر حرف نزنم :| در مورد انواع خون آشام ها،ولدمورت،گروه بندی هاگواترز،فواید معجون مرکب پیچیده،چرا هری پاتر خوبه،خانواده ویزلی و اسم پسر هری پاتر یه سخنرانی مفصل کردم :) بعدم برای اینکه حرفامو ادامه ندم،با عمو علی ام یه انیمیشن دیدیم که الان اسمشو یادم نیس و وقتی خواستم معرفیش کنم اسمشو میپرسم،اخه خیلی قشنگ بود :) 

فردا صبحش که من از قبلش چمدونم رو بسته بودم رفتیم سمت قم :| حالا چرا قم؟ واسه اینکه دایی سعیدم داره دوماد میشه و ما میخواستیم بریم قم عقد ببندیم :) عروسم میشه دخترعمه بابام :) مهشیدم که تو مهمونا باهم بازی میکردیم هم میشهد خواهر عروس و ما دوتا انقدر ذوق میزدیم  که نگو :) بابام و دایی حسینمم از تهران و کاشان اومدن قم و شبش رفتیم تو حرم حضرت معصومه عقد بندون :) بعدم رفتیم رستوران سنتی و شام خوردیم و چون اتاق ما پنج تا تخت داشت من و بابام رفتیم خونه عمه فاطمه ام که قمه خوابیدیم و صبح هم اونا راه افتادن برن رفسنجان و من و بابا و مامانم و مانا هم رفتیم به سمت تهران :)

تو این مدت که تهرانم،رفتم دفترامو خریدم،یه کتونی آل استار فوق العاده دلبر و شاد اینترنتی سفارش دادم که دیروز رسید،از رنگی رنگی هم برای دفترای ساده و لب تاپم استیکر و برای کیفمم چهار تا پیکسل سفارش دادم که اونا هم دیروز رسید :) کتونی هامو از این سایت سفارش دادم کلیک،اینم عکسشون :

Converse-Allstar-Hightop-Adamaki-2-G
راستی میدونین اسم دیگه من خون آشام چادریه :) وقتی این نظرو خوندم داشتم از خنده زمین رو گاز میزدم :)

 

یه خبر دیگه ام دارم که باید خیلی وقت پیش میگفتم :| خانواده مون به این زودی داره 5 نفره میشه :| بله یک نی نی دیگه :| آذر به دنیا میاد :)

پریروزم با مامانم رفتم اداره و مامانم برای اولین بار اجازه داد از اداره خارج بشم تنهایی برم لوازم التحریری خیلی بزرگی که نزدیکای اداره است،انقدر ذوق زدم که نگو :| آخه مامانم تا سر کوچه هم نمیذاره تنهایی برم :/ رفتم اونجا یه جامدادی طرح کاشی،چندتا خرت و پرت مدرسه و دوتا کتاب گرفتم :) بعدم که کار مامانم تموم شد رفتیم هفت تیر مانتو بخریم،آخر های تابستون مانتوهای تابستونه حراج میشن،چهارتا مانتو خریدیم و اومدیم خونه :|

الان حوصله ندارم کتاب معرفی کنم..فردا معرفی میکنم :)
راستی خیلی ممنون از کامنت های فراوان! الان باید برم تاییدشون کنم و بهشون جواب بدم :)

فعلا خداحافظ

شکلک گریه کردن,شکلک متحرک گریه کردن


  
چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 12:10 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوستان عزیزم

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-13.gif

متاسفم،ولی شیدای قبلی نیمتونست پست بذاره..چرا؟..چون اون مرده بود :| 
( برگرفته از یه آهنگ جدید از یه خواننده ی خارجی که اول اسمش تی داره :| )

بعد از اینکه مانتوم رو با آموزش های مامان رویا شماره دوزی کردم و کتابای مزخرف مدرسه رو ثبت نام کردم و مانتو و شلوار زشت و وزغ مانند رو گرفتم،اومدم رفسنجون :|
مانتو و شلوار مدرسه وزغ مانندم بازم مثه پارسال قهوه ای بود،سورمه ای بود خیلی بهتر بود،تنها تفسیری که میتونم در موردش بکنم یه کلمه بی تربیتی دو حرفیه :| کلمه شو خودتون کشف کنین دیگه :|

یکی از کارهای تو تهران این بود که بریم خیاطی چادر و شلوار کردی مزخرف مدرسه مونو کوتاه کنم :| نشسته بودیم تو خیاطی،یه زنه اومد توی خیاطی که بگه که مانتوش کی آمده میشه :| یه رژلب اکلیلی صورتی جیغ زده بود که یکمشم رفته بود روی دندوناش،هم رنگ رژلبش زشت بود هم خودش به بدترین وضع ممکن اون رژلب کوفتی رو زده بود :/ والا خواهرم داری اشتباه رژلب میزنی :|

تازه با بابام ( 3 شهریور ) رفتیم نمایشگاه صنایع دستی،تو نمایشگاه پته هم میفروختن ولی هیچکدوم پته رفسنجان نبود و همشون مال کرمان بودن :| یه غرفه هم بود که طراحای زیورآلات چیز هایی که طراحی کرده بودنن به نمایش گذاشته بودن و میفروختن،به نظرتون آدم طراح زیورآلات باشه جالبه؟ من از اونجا واسه خودم یه انگشتر و دستبند گلدوزی شده و یه انگشتر که روش با کاشی کوچولو کار شده بود خریدم،برای بصی و سارا و خودمم سه تا دستبند که فقط رنگاشون و کمی هم طرح گل هاشون فرق داره گرفتم :) یه جا هم بود که سینی هایی میفروخت که توش با کاشی های سنتی کار شده بود سینی هاش گرون بودن ولی ما چون خوشگل بود یکی واسه خونمون گرفتیم!

همه کتابام رو هم خوندم،فقط مونده معرفی شون که بعدا رفتم خونه مینویسم :|

آهنگ های جدید خارجی رو گوش دادین لامصب بعضیهاشون محشرن و بعضیاشونم خوبن :|

یه بارم به سرم زد که فیلم ترسناک ببینم،آنابل رو دیدم...تا یه هفته از عروسک های خواهرم میترسیدم :| یه سریال انیمه هم به نام شوالیه خون آشام دیدم،باحال بود :) یه جاهایشم صحنه داشت که به من ربطی نداره :|

توی رفسنجان یه شب با بصی،سارا و بشری رفتیم جشن خیریه کوثر،یه نفر رو اورده بودند میتونست صدای همه خواننده هارو در بیاره،آهنگ های غیرمجازم میخوند :| حتی آهنگ اون خواننده مزخرف،ساسی مانکن تتلو هم خوند :| 25 باند هم خوند! :| ادای خواننده های زنم میتونست در بیاره :| کم مونده بود از خواننده های خارجی هم بخونه :/

الان 3 روز متوالی خون دماغ حسابی میشم :| پریروز 2 بار،دیروز 3 بار،امروزم یه بار صبح و یه بارم همین یه ربع پیش! شدم شوالیه خون دماغ :| فک کنم نصف خون بدنم رو از دست دادم..برم سازمان انتقال خون بزنم واس خودم :/

رفتم کلاس آشپزی،فعلا دو تا غذا یاد گرفتم: بیف استرو گانوف و گراتن پاستا و مرغ..ماشالا از هر انگشتم هنر میباره،بترکه چشم حسود

راستی در جواب یه دوست که گفتن قیافت مظلومه،باید بگم من تو مدرسه بسیار مظلوم جلوه میکنم و اصلا به روی خودم نمیارم هیچی رو، ولی از قدیم گفتن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه :)

هر وقت به مدرسه فکر میکنم،یاد بدبختیام میفتم :(

Image result for back to school gif


فعلا خداحافظ :|

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-05.gif



  
دوشنبه 13 شهریور 1396 | 06:02 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



(タイトルなし) の絵文字سلام رفقا (タイトルなし) の絵文字

ببخشید مطلب نذاشتم آخه میدونین رفته بودم سفر قطب جنوب :| قطب جنوب چیه،فقط حال نداشتم پست بذارم :|
تو این مدت :

برای عروسی لباس خریدم،خودم به نظرم خیلی خوشگله ولی مامانم هی میگفت این لباس چیه گرفتی،چرا اینجاش اون طوریه،چرا اونورش اون مدلیه :| لباسم مشکی بود و روی بالا تنش گل های رز قرمز بود و خیلیم از نظر خودم خوشگل بود و بهم میومد ولی مامانم هی میگفت چرا مشکی گرفتی :|

اومدم تهران و رفتم عروسی، خیلی تو راه بودیم و ساعت 10 رسیدیم عروسی :| یعنی من از بس عروسی نرفته بودم فکر میکردم چه عروسیه فوق العادی است :| نمیگم بد بود ولی فوق العاده ام نبود و ما چون دیر رسیدیم فقط شام خوردیم اومدیم :/ یعنی اگر نمی اومدیمم مشکلی پیش نمیومد :/

با بابام رفتیم باغ کتاب تهران تا من کتاب بخرم :) خیلی جای باحالی بود و البته اصلا گرمم نبود :) اولش رفتیم طبقه بالا موزه علوم نوجوان،توش چیزای خیلی جالب و خفنی بود! مثلا یه اهرم بلند بود که میشد باهاش یه پیکان رو بلند کرد،چنگ لیزری شم خیلی چیز باحالی بود،یه چندتا آینه خفنم بود که آدم مثل کوتوله و بابا لنگ دراز میکرد :| یه نمونه واقعی از اسکلت نهنگم داشتن :| بعدم رفتیم کتاب بخریم که متاسفانه و بدبختانه کتابای هری پاتر تموم شده بود :/ ولی به جاش دو جلد آرتمیس فاول رو خریدم :| 
کلا 8 تا کتاب خریدم که نام میبرم : سوسک طلایی پرواز کن،عروس دریایی ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،آرتمیس فاول و گروگان گیری ( تا نصفه خوانده شده )،آرتمیس فاول و ماجرای شمال،یک سال بدون او ( خوانده شده و بعدا معرفی میشه )،فعلا خوبم ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،مطلقا تقریبا ( تا نصفه )،کاش یکی قصه اش را می گفت ( خونده شده )..وقتی داشتم پول کتابارو حساب میکردم فهمیدم تا الان چادرم برعکس بوده :| میبینید چه چیز ضایعی هستم من :|
اونجا مجسمه های بعضی از شخصیت های کتابارو داشتن،مثلا جودی ابوت،ژان والژان،شازده کوچولو،شرلوک هلمز و واقعا نمیدونم چرا مجسمه هری پاترو نداشتن :( من با همشون تقریبا عکس گرفتم..بعدم رفتیم ساندویچ خوردیم اومدیم خونه :| این یکی از عکسای باغ کتابه؛بقیه رو تو ادامه مطالب گذاشتم :) 


رفتم خونه رویا اینا :) یه عالمه همو بقل کردیم :| من دو تا لیوان و پیکسل هری پاتری سفارش دادم و یه لیوان و یه پیکسل رو به علاوه یه کوله پشتی گل گلی آبی به رویا تقدیم کردم! میدونین که رویا هم خیلی هری پاتر دوست داره :) اونم کادوی تولدم رو داد :) بعد رفتیم تو اتاقش و یه عالمه حرف زدیم در مورد مدرسه،هری پاتر،کتاب،معلمامون،آرتمیس فاول،آهنگ و خیلی چیزای دیگه :) چند روز بعدشم رویا اینا اومدن خونمون و من از مامان رویا شماره دوزی یاد گرفتم و بعدشم رفتیم تو اتاقم و با قلم مو و شال گردن ادای سکانس های فیلم هری پاترو در میاوردیم و ادای خون آشاما،دختر لوس کلاس نقاشی رو هم دراوردیم :|


بشقاب میناکاریم رو اوردن ولی هرکار میکنم نمیتونم کنم عکس رو از موبایل مامانم  بریزم روی کامپیوتر :/

動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字فعلا خدافظ 動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字




  ادامه مطلب
دوشنبه 23 مرداد 1396 | 04:11 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


14975921871696480545.png (500×366)

جمعه رفتیم شهربازی!! منم اومدم ماجراهاشو بنویسم :|

اول از همه رفتیم سینما 5 بعدی ترسناک شهربازی،یادمه 10 سالم که بود،من و سارا و بصیرا با چندتا از فامیلا این سینما رو رفته بودیم و آخرش مثله این دخترای لوس،سه تایی گریه میکردیم! این دفعه،سارا که تموم فیلم داشت جیغ میزد و تو بغل من افتاده بود و می گفت،شیدا غلط کردم ووووای،شیدا خدا نکشتت،جیغ و منم در جواب میگفتم: کوفت گوشمو کر کردی،زهر مار،این که ترسناک نیس،دیوونه بازی در نیار،آبروم رو بردی،احمق الدوله! پارسا هم که همون اول پاشد با باباش رفت بیرون :/اما انصافا خیلی ترسناک نبود،توش ماهی های گوشتخوار و یه سری گرگ شبیه زامبی که مردم رو میخوردن و یه دختره وحشی که توی زندان بود :| یه بارم به سارا گفتم سرتو بیار بالا ببین چیزی نیست و یک دفعه سره یه آدمه از وسط قطع شد و سارا بلندترین جیغ دنیارو در گینس ثبت کرد و بعد از چند دقیقه فیلم تمام و ما از سینما اومدیم بیرون :| 

بعدش رفتیم سرسره آبشار،به نظرم بیشتر از اینکه از خود سرسره که اینقدر بلنده ترسناک باشه،راه پله اش که میره بالا ترسناک تره،راه پله که نمیشه گفت چون پله نیست نرده است و خیلی هم شیب داره،ادم میترسه لیز بخوره همه مردم رو له کنه :| سرسره رو هم 2 بار سوار شدیم و خیلی هم حال داد :)


بلیط گرفتیم رفتیم قطار وحشت،قطار وحشت که چه عرض کنم قطار مهدکودکه :/ یعنی لاکپشت من از قطاره تند تر میره،تونل وحشتم که اصلا خیلی ترسناکه :| یه چندتا بنر ترسناک و چندتا عروسک تکه پاره مال صد ها سال پیش توشه :| نمیدونم حالا چرا انقدر تو قطار نمکدون شده بودم :| همش داشتم مسخره بازی در می اوردم،اولش که راه افتاد میگفتم آقا راننده یه وقت خسته نشی با این سرعت زیادت،اونم یه چشم غره ای رفت زهر ترک شدم،بعدم این پسرای واگن جلویی هی میخواستن عنتربازی در بیارن ،منم بلند گفتم،خدا بیمارای روانی روبرو رو شفا بده:| تو طول راه هم که از مردم عادی رد میشدیم،یک دفعه پخ میکردم،3 متر میپریدن هوا :| تو تونل بلند داد میزدم شله شله شله...! کلا خل شده بودم ولی خیلی مزه ام داد :)

کنار سینما یه وسیله ایه که خیلی تند میچرخه و حال میده و من و سارا رفتیم و من هم مثل این روانیا هی میگفتم، پرسپولیس سرور استقلاله، هری پاتر رو عشقه :/ خدا شفام بده :| فک کنم من بیشتر تو شهربازی عنتر بازی در میوردم :|

شهربازی،دو تا تاب داشت،تاب بزرگ و تاب کوچیک ، من و سارا رفتیم تاب بزرگ و پارسا رفت تاب کوچیک..تابش خیلی باحال بود،میرفت خیلی بالا و میچرخید،3 دقیقه در حال چرخش بودیم :| یه پسره ای بود خیلی گنده بود ولی میترسید بره تاب،در این حد دخترای شجاعی هستیم ( البته سارا تو سینما اولین امتحان شجاعت رو گند زد! )

آخر از همه هم رفتیم کشتی پرنده،میخواستیم بزرگه بریم ولی به درخواست پارسا کوچیکه رفتیم،ولی مثل اینکه کوچیکه بدتر بود!،سارا که سرشو گذاشت بود و چسبیده بود به من ،پارسا هم داد میزد کمش کن،منم خیلی عادی دستامو برده بودم بالا حالمو میکردم :| یکم البته دلم قیلی ویلی رفت ولی چیز خاصی نبود :| سارا بعد اینکه پیاده شد میگفت یه دور دیگه بریم! بعد ما گفتیم تو که تموم مدت چشات بسته بود :/ بعدم رفتیم یه پیتزا زدیم بر بدن و آمدیم خانه!





  
شنبه 7 مرداد 1396 | 08:22 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوباره !
یکی از دوستان که اسمشونو ننوشتن،گفتن امروز انیمیشن چندتا معرفی کنم
من تازگی ها انیمیشن جدیدی ندیدم،اما چندتارو دیدم تابستون میاد مثل من شرور 3،اموجی
فک کنم اونارم بشه پیدا کرد..

  •  The Boss Baby - بچه رئیس
  •  Sing - آواز
  •  Stroks - لک لک ها
  •  Song of The Sea - آواز دریا
  •  Leap - بالرین
  •  My life as Zucchini - زندگی من به عنوان کدو
  •  Kiki's delivery servise - سرویس تحویل کیکی ( انیمه ژاپنی )
  •  Spirited Away - شهر اشباح ( انیمه ژاپنی )
  •  My Neighbor Totoro - همسایه من توتورو ( انیمه ژاپنی )
  • From Up On Poppy Hills - بر فراز تپه شقایق ( انیمه ژاپنی)
  •  Moana - موآنا


  
پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 06:47 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

سلام رفقا!

روز دختر،تولد معصومه دختر عمه ام بود و 1 سالش میشد و با خواهرش زهرا که 7 سالش میشه با هم جشن تولد گرفته بودن تو خونه اون یکی مامان بزرگم،عصر پارسا و عموم و زن عموم اینا اومدن دنبالم رفتیم اونجا جشن تولد،خوش گذشت بهمون دیگه و کیک و آشم خوردیم اومدم خونه :|

چهارشنبه مهمونی شب شیشه بود و من و سارا یه عالمه باهم حرف زدیم! بعدشم قرار گذاشتیم،جمعه من و سارا و پارسا با دایی سجادم و عمو میثمم بریم شهربازی! البته حیف که بصیرا نیس اینطوری خیلی بهمون خوش میگذشت...من با سارا راحت تر میتونم در مورد مسائل جدی صحبت کنم و با بصیرا میتونم بیشتر حرف های خنده دار بزنم و بخندنم! حالا دیگه چیکار کنم نیستن دیگه! بعدم اگر بخوام بگردم تهران دیگه تا شهریور شهربازی ول میشه دیگه و خب بهتره الان بریم،امیدوارم بهمون خوش بگذره! بعد از مهمونی با دایی سجادم رفتیم فرودگاه دنبال دایی حسین ام که از تهران اومده بود.

 عکساییه که وقتی بصیرا اومده بود و باهم رفته بودیم خودمونو گریم کرده بودیم و من شده بودم جادوگر و اون دلقک،تو ادامه مطالبن و مایه خجالتن :|

کادوی روز دختر از بابابزرگم یه مانتوی خوشگل گرفتم که تو مهمونی پوشیدمش :)

سایت رنگی رنگی برای بسته ویژه مردادش موضوع هری پاتر رو انتخاب کرده! فکر کنم اگر سفارشش ندم افسردگی بگیرم :/ دوست دارم یه بسته هم برای رویا سفارش بدم!

قبلا وبلاگا تابستون خیلی فعال بودن حالا دیگه نیستن،به قول اینایی که تو اینستاگرام هستن وبلاگ دیگه خز شده! البته از نظر من اصلا و ابدا اینطور نیست! 

شماره دوستام تو تهران جا مونده و من میترسم که فکر کنن بی معرفتم که اصلا یادی ازشون نمیکنم :(

میدونین که من نظر جبرانی نمیدم،همینطور از 30 تا نظر تکراری فرستادن بسیار بدم میاد،همینطور من هرروز به وبلاگای لینکم سر میزنم،لازم نیس بیاین بگین و از هر مطلبی خوشم هم بیاد نظر میذارم.....نظر اسمش نظره..نظرتو میگی مثه پول که نیس صدتا میذارین :| من برام مهم نیس هر پستم چندتا نظر داره،خوشحال میشم یکی مطلبو کامل خونده و در موردش برام چیزی نوشته :)

لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید،می خوام ببینم نظر شما چیه؟


فعلا کاری باری نیست
خداحافظ :|





  ادامه مطلب
پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 12:48 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boyسلامデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
وای امروز روز دختره!!
 تازه جالبیش اینه که دیروز پسر عموم رو تو فوتبال پلی استین 4 بار بردم!!
پرچم دخترا بالاست!!
デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boyروز دخترتون مبارکデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
راستی من کادوی روز دختر میخوام،گفته باشم!
راستی چرا هیشکی تولد وبلاگمو تبریک نگفت؟؟؟وبلاگ بیچاره من!

magdalena frackowiak wink


  
سه شنبه 3 مرداد 1396 | 11:32 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()




سلام بروبچ!

دیروز کلاس میناکاری داشتم،ظرفم رو تموم کردم و دادم به خانم صفری معلممون،امروز میرفت اصفهان تا هم ظرف های مارو بده به کوره و هم ظرف جدید بیاره برای کار کردن،امیدوارم ظرفم خوب بشه و یه وقت تو کوره خراب نشه 

جمعه با دایی سجاد و دایی سعیدم رفتیم بیرون،توی جاده کمربندی رفسنجان موتور ها سنگین هست که مردم میرن لب جاده میشین حرکات موتور سوارا رو میبین،ما هم رفتیم اونجا،موتور های واقعا خفنی بودن،چند نفر تک چرخ میزدن،یه نفرم رو موتورش دراز کشیده بود و میرفت  میدونین دایی سعید منم موتور سواری میکنه،از این موتور خفنا گرفته و میره پیست موتورسواری،همین چند روز پیش به خاطر همین موتور سواری دستش درد گرفت رفت دکتر بعد از اونم رفتیم سینما،فیلم ندیدیم فقط رفتیم بریم ببینیم شهرکتابش بازه یا نه ، که باز نبود و یه ذرت مکزیکی و نوشابه خوردیم و اومدیم خونه :| این یه فیلم از موتور سنگین های رفسنجونه که توی آپارات پیدا کردم :
[
]
داییم از کاشان یه جوجه تیغی خیلی بامزه و کوچولو آورده،جوجه تیغی آرومیه و گاز نمیگیره

یه عروسی تو قم دعوتیمفک کنم 2 سالی میشه که عروسی نرفتم! سه شنبه هفته دیگه است و من لباس هم باید بخرم،لباسی که آوردم خیلی ساده است و طوسی هم هست...البته میدونم اگه لباس جدید بخرم مامانم میگه آنقدر لباس مهمونی جمع کردی واس چی 

قراره مامانم زنگ بزنه و برام یه کلاس آشپزی جور کنه،آشپزی خیلی هنر باحالیه

امروز 1 مرداده،باید یه کاری واس خودمون جور کنیم و اگر نه تابستون زودی تموم میشه
فک کنم تنها فعالیت هایی که همه جوره ازشون خوشم میاد آهنگ گوش دادن و کتاب خوندن و بازی کردنه :|






  
یکشنبه 1 مرداد 1396 | 11:52 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2 3 4 5 6 7 ...