یادداشت های یک دختر 13 ساله
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 1 + 12 ساله
در قالب اشتباه 14 ساله نوشته شده.



顔文字 のデコメ絵文字به نام خدا顔文字 のデコメ絵文字
顔文字 のデコメ絵文字سلام گل منگلی ها!顔文字 のデコメ絵文字
به وب من خیلی خوش اومدید
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字اینجا میتونین همه چی پیدا کنید゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
顔文字 のデコメ絵文字این وبلاگ قبلا در بلاگفا بوده و از 8 سالگی در اون مینوشتم顔文字 のデコメ絵文字
顔文字 のデコメ絵文字بعد بلاگفا خراب شد و اینجا دوباره وبلاگمو ساختم顔文字 のデコメ絵文字
میتونین از طریق ستون صفحات جانبی
顔文字 のデコメ絵文字 پروفایل خودم،خواهرم و حیواناتم و... ببینین!顔文字 のデコメ絵文字
توجه : این پست ثابت است
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字خداحافظ رفقا فعلا ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字امکان جدید=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字
اگر سمت راست صفحه وبلاگ پایینشو ببینین
یه جا نوشته پشتیبانی انلاین میباشد
اگر روی اون کلیک کنید و نام تون رو بنویسید
میتونید سوالی داشتید بپرسید
حرفی با من هم داشتید بگید
میخواستید باهام چت کنید
و میتونید فایل ارسال کنید برام
اما فقط این ابزار موقع انلاین بودن من نمایش داده میشه
( فقط دخترا و دوستام و فامیل ها )






نوع مطلب : اطلاعیه ها، 
برچسب ها : خاطرات، یادداشت های شیدا، داستان، کتاب، بازی، خوش امدید، خاطرات روزانه،
لینک های مرتبط : وبلاگ قبلی در بلاگفا،

چهارشنبه 30 فروردین 1396 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
میهن بلاگ خدا نکشتت!!
این من ربات نیستمت چی بود!!
هیچکسی نمی تونه نظر بده به جز همون رباته که میاد وبم!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 فروردین 1396 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
Image result for ‫دختر غمگین‬‎

کمبود عاطفی یعنی اینکه کسی به محبت احتیاج داشته باشه و کسی بهش محبت نکنه
دخترایی که تو خیابون ول هستن...کمبود عاطفی دارن
هیج کسی تو بچگی بهشون نگفته کجا برن و کجا نرن..هیچ کسی بهشون کاری نداشته
اونا عقده محبت دارند..و در آخر با یه پسر دوست میشن تا حداقل کمی بهشون محبت کنه و کمبود عاطفیشونو جبران کنه
اما زهی خیال باطل....
بعضی از همکلاسی های ما کمبود عاطفی دارند و شاید اگر والدینشون بعضی چیزارو بهشون گوشزد میکردن و کمی هم بهشون  محبت میکردند...اونا به این سمت کشیده نمیشدند
اما بعضیا کمبود عاطفی ندارند......فقط به خاطر یه دوست..یه به رخ کشیدن...یه حرف به بیراهه میرن!

شیدا اسدی








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 فروردین 1396 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
Related image

معرفی انیمیشن storks - لک لک ها


کارگردان : نیکولاس استولر و داگ سویتلند
محصول : آمریکا - 2016
مدت زمان : 86 دقیقه
موضوع : کمدی - انیمیشن - تخیلی




توضیح سایت مینی تونز :
لک‌لک‌ها (به انگلیسی: Storks) نام پویانمایی محصول همکاری کمپانی وارنر انیمیشن (به انگلیسی: Warner Animation Groupp) و دو شرکت انیمیشن‌سازی دیگر می‌باشد که به کارگردانی نیکولاس استولر (به انگلیسی: Nicholas Stoller) و دوگ سوئیت‌لند (به انگلیسی: Doug Sweetland) ساخته شده و در سال ۲۰۱۶ توسط کمپانی برادران وارنر (به انگلیسی: Warner Bros. Pictures) عرضه شده است. داستان پویانمایی درباره لک‌لک‌هایی است که مسئول رساندن نوزادان به دست خانواده‌هایشان هستند، یا بهتر است بگوییم بودند. اما حالا دیگر گذر زمان شغل آن‌ها را دگرگون ساخته و اکنون مسئولیت تحویل پکیج‌های فروشگاه آنلاین کرنراستور (به انگلیسی: Cornerstore.com) را بر عهده دارند. جونیور (به انگلیسی: Junior) لک‌لک ارشد کمپانی، به زودی قرار است ترفیع بگیرد اما به طور اتفاقی ماشین ساخت بچه را فعال می‌سازد، که نتیجه آن یک دختربچه بامزه می‌شود. حالا جونیور وظیفه دارد قبل از اینکه سایرین از این ماجرا باخبر شوند این نوزاد را تحویل یک خانواده بدهد وگرنه…


توضیح توسط  خودم:
در مورد لک لک هاییه که نوزاد رسان بودند
اما حالا به جای بچه بسته های اینترنتی میرسونن
تا این که یه سفارش نوزاد براشون میاد
و یکی از بهترین لک لک ها تصمیم میگیره اون بچه رو برسونه و ....




سایت های دانلود 

( من برای تماشای آنلاین و دانلود دو تا از بهترین سایت ها رو انتخاب کردم )


تماشای آنلاین در فیلیمو

لینک دانلود از سایت مینی تونز  ( دو زبانه )



تریلر ها و آنونس های لک لک ها :


]

 » عکس های انیمیشن در ادامه مطالب «


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی فیلم و انیمیشن، اطلاعیه ها، داستان، عکس، سینما، خاطرات، 
برچسب ها : معرفی انیمیشن، لک لک ها، انیمیشن، کارتون، Storks،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
Image result for 13

میگن 13 عدد نحسی هست...
اتفاقای زیادی تو سیزدهمین روز یه ماه افتاده ....
تو بعضی از هواپیما ها شماره صندلی 13 وجود نداره...چون کسی حاضر به نشستن روی اون صندلی نیست..
تو فرهنگ ما ایرانی ها 13 فروردین هم روز بد و نحسیه..
رو بعضی پلاک ها به جای 13...1 + 12 نوشته شده
بعضی آسانسور ها کلید 13 ندارند
حتی سال هم 13 رو قبول نداره و 12 ماهه!
و حالا من 13 سال دارم اما سال خوبی داشتم...مدرسه ام خوبه...دوستامم خوبن...خواهرم نازه..مسافرت ها و مهمونی ها به راهه...
و من دختری با سن 12 + 1 سال توانستم قانون نحسی 13 را بشکنم.....!


پی نوشت : من میخوام نویسنده بشم...کپی حرام است.حلال نمیکنم!






نوع مطلب : خاطرات، ماجراهای ایام عید، عکس، داستان، 
برچسب ها : 13، سیزده، 12 + 1، نحس، بدشانسی، نظریه های من،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
Image result for 3 girls group anime

سلام دوستای بهاریم!..اولین نوشته سال جدیدمو دارم مینویسم

امسال عید هیچ مزه ای نداشت! شوق و ذوق داشت ولی باحال نبود..
هر سال عید پر شوق و ذوق ترین روز های سال بود،بازی کردن با دوستات و مبارزه با پسرها همیشه تو فکرمون بود..رفتن به شهربازی توی عید با دوستامون الزامی بود...باید میرفتیم خونه هم و رستوران راه مینداختیم و باربی بازی میکردیم و توی مهمونی ها آنقدر شیطونی می کردیم که دعوامون میکردن و اما این دو سه سال عید....
انگیزه زیادی برای عید نداشتیم ... بازی کردن دیگه برامون مسخره می شد و زودی خسته میشدیم،نمی تونستیم جنگ و مبارزه ای با پسر ها داشته باشیم..شهربازی ول شد،کی حوصله داشت بره تو قطار وحشت؟..خونه هم دیگه می رفتیم..رستوران و هتلم راه مینداختیم اما بعد مدتی خسته میشدیم و رهاش میکردیم...تا یک ذره میدویدیم و جیغ میزدیم.میگفتن دخترای گنده دیگه بازی کردنتون چیه!..تو مهمونی ها حوصله مون سر میرفت و اخرشم میشدیم سرگرمی درست کن برای بچه ریزه و میزه ها،دیگه حتی خبری از اون ماجراهای بامزه و جالب برای وبلاگم نیست...

و همه این ها..فقط به یک دلیله...ما بزرگ شدیم..دخترهای گنده شدیم..دیگه نمیتونیم پیراهن گل دار بپوشیم و روسری هامون را مدلای مختلف ببندیم..دیگه نمیتونیم جوراب شلواری سفید بپوشیم..دیگه نمیتونیم برای پسرا ادا در بیاریم...دیگه نمیتونیم بدویم و بازی کنیم..دیگه نمیتونیم چادرامونو در بیاریم...دیگه نمیتونیم مطالب وبلاگمون رو بامزه بنویسیم ..نوشته هامون هم حتی بزرگونه شده ،دیگه نمیتونیم،..چون ما بزرگ شدیم،گروه سه کله پوک نیستیم. 
و این است دنیای آدم بزرگ ها!



پی نوشت : خوب بود؟ به نظرتون نوشته هام جدی تر نشده؟






نوع مطلب : خاطرات، ماجراهای ایام عید، عکس، داستان، 
برچسب ها : عید، بزرگ، آدم ها، نوشته های دلتنگی، دوستان، نوروز، دخترونه،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
سلام!
بعد از صدها سال اومدم تا مطلبی بذارم..
سال 95 یک سال معمولی و خوب بود..بهارش غمگین بود...تموم شدن کلاس شیشم و جدا شدن از بچه هایی که حتی باهاشون حرفم نمیزدی سخت بود..به هرحال 3 سال رو در اون مدرسه گذرونده بودم و به هم عادت کرده بودیم..امتحانامون آسون بود و به خوشی راهی کلاس هفتم شدیم....تابستونش خوب بود اما مثل تابستون پارسال شیرین نبود...حال نداشتم تو تابستونش کاری انجام بدم....به رفسنجون زیاد نرفتم،در کانون ثبت نام نکردم و با دوستام بازی نکردم اما به هر حال کارهای زیادی انجام دادم...با دایی هام و خانواده گرامی به دبی رفتیم..همون مسافرت مخفی که نگفتم تو تابستون....دبی شهر جالبی از نظر من نبود،برج های بلند،مترو پیشرفته و پاساژ هایش آنقدر هم برایم جذابیتی نداشت..من خونه های رنگارنگ و نا متقارن،متروی پر از دستفروش با جنس های رنگارنگ و بازار های قدیمی مثل تجریش رو به اون شهر مدرن و هوای گرمش ترجیح میدادم، مدرن شدن چیز خوبیه اما بعد از مدتی لذتی دیگه نداره..به جاش هر وقت توی بازار قدم بزنی صدای فروشنده و داد و هوارشون،بوی سبزی و یا هر چیز دیگری میتونه شوق و لذتی برات داشته باشه که توی یه پاساژ تمیز و شیک که آدمای خشک پشت صندوقش نشسته باشن و جنس های مارک دارشون نداری..در دبی هیچ چیز تاریخی وجود نداره و تازه بعد از 50 سال انقدر پیشرفته شده...نمیدونم چرا مردم دبی رو به کشور خودشون یا کشور های دیگه که پر جاهای جالب و تاریخی و سقف های زیر شیرونیه ترجیح میدن؟؟
تابستون کلاس هم رفتم..کلاس گلدوزی که باعث شد هم با بهترین دوستم حرف بزنم و هم چیز های قشنگی یاد بگیرم و تو فامیل به گلدوزی هام معروف بشم، اما حتی با اینکه با صمیمی ترین دوستم هم بودم...مثل تابستون پارسال ( 94 ) نشد.. من اصلا از کلاس های خصوصی خوشم نمیاد...حتی اگر جالب ترین کلاس دنیا هم باشه مثل کلاس بیرون نیست که تو از یه دختر لوسی خوشت نیاد و پر از شلوغی و همهمه باشه و... ، خیلی از کلاس ها رو نرفتم...دوست داشتم برم کلاس نقاشی اما نرفتم...
پاییزش برام پر از استرس و نگرانی بود..من وارد مکانی به نام دبیرستان شدم که هیچ آشنایی باهاش نداشتم و فضاش و آدماش بهم شوکی وارد کرد که تا حالا تو هیچ جایی تجربه نکرده بودم..اول پاییز فکر میکردم نصف کلاسامون رو آدم های بی تربیت و منفی تشکیل دادن،به مرور زمان فهمیدم تو کلاس آدم هایی هستن که میتونن برام دوست های خوبی باشن....تو پاییز به اردوی خارج از شهر مشهد رفتیم...چون نوشتن ماجراهاش طول میکشه بعدا مینویسم...به جز اردوی مشهد به چند تا اردوی دیگه مثل اردوی سینما هم رفتیم.
پاییز جشنواره فیلم فجر بود و من به همراه داییم چندتا از فیلمارو دیدیم..
امتحانا رو که دادیم.فهمیدم نمره کارنامه ترم اولمم »»»»» 19/71 است!
زمستونش عالی بود...با دوستام حال میکردم و تازه دو روز هم رفتیم کیش و خریدای عید رو توی کیش و بازار تجریش انجام دادیم....امتحانای نیم ترم خیلی آسون و راحت بود ... و بالاخره به خوشی به سال 96 رفتیم.
سال 95 سال غمگینی برای ملت ایران بود...از یه طرف فوت آقای هاشمی رفسنجانی و فوت بسیاری از هنرمندان مثل آقای جوهرچی و از یه طرف ریختن ساختمان پلاسکو و فوت بسیاری از آتشناشانان باعث این غمگین بودن سال 95 شد..
امیدوارم سال خوبی داشته باشید....خداحافظ!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سلام!
خب یکی از همکلاسیام گفته عکسای مانا رو بذارم!
منم براتون گفتم بذارم....بقیه اش ادامه مطالبه




ادامه مطلب


نوع مطلب : عکس، اطلاعیه ها، 
برچسب ها : مانا، خواهر، عکس، پاییز، نی نی، sister، baby،
لینک های مرتبط :

سلام برگ ها پاییزی گلم!
اومدم تو مهر که هیچ پستی نذاشته بودم براتون اتفاقاتشو بگم


مروری بر ماه مهر و ماجراها و اتفاقاتش!


°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字مهمترین کارهای انجام شده این ماه°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字


1- جشن مدرسه و آشنا شدن با مدرسهうさぎ+ショック のデコメ絵文字

2- رفتن به مکان فیلمبرداری که دایی ام تهیه کننده شه!
خیلی خونه ای که توش فیلم برداری میگن باحال و باصفاست
گلاب آدینه که یکی از بازیگرای اصلیش بود انقدر مهربون بودにっこり+顔 のデコメ絵文字

3- رفتن به تئزیه در فرهنگ سرای نیاوران

4- مریض شدنم و 1 روز نرفتم مدرسه花粉症 のデコメ絵文字

5- رفتن به پارک قیطریه و خریدن یه مانتوی گلگلی

6- به رستوران چینی رفتیم که خیلی غذاهای بدمزه ای داشت(タイトルなし) のデコメ絵文字
یا خیلی غذاهاش شیرین بود یا خیلی تند!

7- مهمونی آزاده ( دخترخاله مامان و بابام ) و نی نی سرای مهمونی :)
اتاق مهرانا خیلی خوشگل بود و خیلی هم خوش گذشت!(タイトルなし) のデコメ絵文字


8- خوندن کتاب دختری با روبان سفید » ウインク のデコメ絵文字

9- دیدن فیلم مردان سیاه پوش 1 ، 2 ، 3 و 4 »

10- رفتن به مرکز خرید آرتمیس و خرید لباس های خوشگل!ポヨンポヨン+ハート のデコメ絵文字



کاری که بیشتر موقع ها انجام دادم :

مانند یک گربه شل و ول رو مبل افتاده بودم


اتفاق های خوبی که افتاد :

معلمای خیلی خوبی دارم :)
عاشق معلم دینی مونم !

امتحان نیم ترم دینی و مطالعات و فارسی رو 20 شدم

خرید های این ماه :

مانتوی گل گلی

پیراهن مهمونی گل گلی نارنجی

پیراهن مهمونی گلدوزی شده

مانتوی مدل آستیناش بامزه

پیراهن استین حلقه ای لی





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 آبان 1395 :: نویسنده : شـــــ♥ـــــیدا
سلام دوستای عزیزم که انقدر تحمل میکنید تنبلی های بنده رو!
اومدم براتون از مدرسه ام بگم:



اسمش دهخداس و تو منطقه جمارانه.....تویه یه خونه قدیمیه اما بازسازیش کرده اند و چند ساختمون دیگه تویه حیاط بزرگ و وسیعش ساختند....مدرسه مون در واقعه یه باغه بزرگه تا مدرسه! دو تا در داره...یکی بالاش و یکی پایینش...چون در بالایی کوچه اش شلوغه...برای رفت و آمد بچه ها از درب پایین استفاده میشه...حیاطش3 طبقه است یکی در بالایی...یکی وسط و یکی در پایینی....خیلی خوشگل و مثل باغ..معلما و معاون و مدیر خیلی خوبی واقعا دارند...اما این فقط ظاهرشه..باطنش پر از بچه های خیلی بد و بی تربیت و زورگو پر شده.Begging..من فقط به خاطر بچه های بد این مدرسه از این مدرسه...متنفرم.....بدم میاد....حالم ازش بهم میخوره...متنفرم!
من از بچه های این مدرسه خوشم نمیاد به جز 3 الی 5 نفر که اونم 2 تاشون دوستام هستند اما من کلا زنگ تفریح تنهام..
......
بچه های این مدرسه و کلاس :

1- فحش های خیلی زشت و بدی میدن که شیطون تاحالا نشدیده!

2- دوست پسر دارن و دوست پسراشونو به رخ همدیگه میکشن!

3- من و چند نفر دیگه رو مسخره میکننGotcha

4- اطلاعاتشون از سنشون بیشتره

................................

دلایل بد بودن مدرسه ام :

1- بچه های بد

2- کلاس های سرد

3- مسخره کردن من

4-....
..................................
دلایل خوب بودن مدرسه ام :

1- مدیر و معاون و معلم و مشاور های عالی

2- برگزاری نماز جماعتArabic Veil

..................................

چی کار کنم نمیدونم!
منتظر یاری سبزتان هستم!






نوع مطلب : ماجراهای مدرسه، خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

Image result for ‫پرتقال فانتزی‬‎

سلام پرتقالی های بد!
بدش واسه این بود که من فکر کردم الان عکس گذاشتم
یه عالمه خوشحال میشید و برام اظهار نظر میکنید
اما ....واقعا که!
خب بازم یکم ارفاق میکنم بهتون میگم
سلام پرتقالی های عزیز!
اما بازم ناراحتم از دستتون :(


اتفاقات و ماجراهای و خاطرات 30 شهریور تا 1 مهر 95

از روزی که میخواستیم راه بیفتم بیام تهران براتون میگم
تا جشن مدرسه و.......

من و بابابزرگم ساعت 11 صبح راه افتادیم
من تو کل راه خواب بودم و فقط یه جا وایستادیم
ناهار بخوریم و یه جا هم وایستادیم نماز بخونیم
وقتی رسیدیم به کاشان و رفتیم باغ پسته مون
فهمیدم که بابام قراره فردا صبح بیاد
و دایی سجادمم هم تو کاشان بودش
به خاطر همین رفتم تو ضبط پسته و یکم گشتم
اونجا تو باغ پسته یه خونه ویلایی کوچولو هم هست
که من بیشتر تو اون بودم و یه گزارش از پسته هم نوشتم
و بعد با دایی سجادم و یه نفر دیگه رفتیم باغ فین
و کت و بال مخصوص کاشان رو خوردیم!
اون یه نفره هم رفت و ما برای خواب
به جای رفتن به خونه باغ پسته رفتیم
 تو خونه ای که توی شهر بود
من تا ساعت 6 بیدار بودم
بعدشم که خوابیدم ساعت 8 بیدار شدم
کلا 2 ساعت خوابیده بودم!
رفتیم باغ پسته و تا اومدن بابام صبر کردیم
و ساعت 11 بابام اومد و راه افتادیم به سمت تهرون!
تا ساعت 3 خواب بودم و بعد رفتیم
تو جاده قم-تهران مجتمع بین راهی مهروماه
و ناهار خوردیم....
و رسیدیم !!

چهارشنبه رفتم به جشن مدرسه
قرار شد به جای مامانم که کار داشت
مامان دوست مامانم بیاد جشن :/
اول مانتوم رو عوض کردم که سایز 38 داده بودن
و من سایز 30 بودم !!
و رفتیم تو جشن
در واقع جشن نبود .. سخنرانی بود
جالب ترین چیزی که تو عمرم شنیدم تو اون مدرسه بود :
 یه دستگاه انگشت نگاری دارن که صبحا وقتی میایم
باید انگشت بزنیم...بعدش اس ام اسش برای مامان و بابامون میاد
بقیش همش قوانین و کلاس بندی و حرف و پرف بود

امروزم تولد دایی حسینمه

و امروز 1 مهره




فعلا خداحافظ







نوع مطلب : خاطرات، ماجراهای مدرسه، عکس، اطلاعیه ها، 
برچسب ها : سفر، خواب، کاشان، پسته، مدرسه، جشن، تولد،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


سلام...
تاریخ افتتاح وبلاگ: 20 تیر
به وب خاطراتی من خوش امدید
اینجا همه چی از جمله خاطرات و داستان و.... وجود داره!!
برین حالشو ببرین رفقا!

مدیر وبلاگ : شـــــ♥ـــــیدا
نظرسنجی
وب من رو چطوری یافتی و باهاش اشنا شدی؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یادداشت های شیدا

کیاناپرویزی