تبلیغات
یادداشت های شیدا - 8 اسفند تا 12 اسفند 94
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله
سلام شاهزاده قورباغه ها !
دیر شد دیگه ببخشید!



ماجرای خرید شنبه :

رفتیم تجریش و من چون کفشام تنگ بود
یک کفش کالج خریدم که بغلش دور تا دورش گل دار و روش سبزه
و یک زنجیر طلایی روش وصله
من که خیلی دوسش دارم!
بعدش رفتیم چادری که خریده بودم
رو کوتاه کردم و زیپ کیفمم که از جا در اومده بود
درست کردم.
برای عید سه تا پیراهن سفید خریدم که بالا تنه اش طرح سیبه
و استین کوتاهس!
حالا حدس بزنید چرا؟
برای من ..بصیرا و سارا!
سوهان ناخنم هم کم شده بود
به همین خاطر یکی دیگه گرفتم!
بعدم به خانه رفتیم
شب هم ساندویچ هات داگ و سالاد کلم محبوبم را خوردم!
یکشنبه :

فهمیدیم بابامون فردا از پرتقال می یاد!
دوشنبه :

بابام اومد!
وری گود!
وای صاحب یه عالمه لباسم هم شدم
و همینطور صاحب یه گوجه!
نه گوجه خوراکی نه
یک گوجه که حالت چسبناک پلاستیکی داره
و وقتی به جایی میزنین حالت پخش میشه
و مثل گوجه له شده! بعد دوباره به حالت دایره گوجه شکل بر میکرده
و دیگر هم صاحب یک سوت بامزه سفالی!
مانا هم صاحب لباس شد!
راستی قراره اردو شبانه بذارن!
اما من دوست ندارم به دلایلی بیام!
حالا فعلا معلوم نیست بیام یا نیام
راستی سرویسمون گفتم که خیلی بده!
مامانم یه نامه نوشت و همه این چیزارو درباره سرویسمون گفت
و من دادم به مدیرمون!
وای خیلی حال کردم
سه شنبه :

وای فکر کن!
من تو کارنامه فرهنگی و هنریم
بالاترین امتیاز کلاسو داشتم!
از 400 شدم 425 نمره!
هورا!
اما من که نمیام اردو شبانه
البته گفتم که معلوم نی!
بهمون یه برگه ثبت نام تو ازمون تیزهوشان دادند
من هم همون لحظه پاره کردمش!
اما بعد ناظممون گفت حتی اگر نمیاین هم بگین امضا کنن
منم یه دفعه پریدم برگه رویا رو کپی گرفتم!
مامانم هم از مدرسه های تیزهوشان متنفره!
چه برسه به من!
گور بابای تیزهوشان!!!!
مامانم زنگ زد هم به سرویس هم به ناظممون
وووووو!
دیگه سرویسمون نه بوی سیگار میده
نه اون معلمه باهام میاد که جامون تنگ بشه
و نه دیر میاد!
کلا موش شده!!
چهارشنبه :

روز خوبی بود
و همه چی رو شانش
کلا چهارشنبه ها روز خیلی خوبیه!

فعلا میتونین برین و یه اهنگ بنیامین بهادری رو گوش کنین :

خب خداحافظ!


  
چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 04:42 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()