تبلیغات
یادداشت های شیدا - 6 تا 10 فروردین 95
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله

マリン のデコメ絵文字سلام بی معرفت ها !マリン のデコメ絵文字
دلیل بی معرفتی » وقتی من رفته بودم مسافرت
هیشکی هوای وبلاگمو نداشته :(
نه بازدیدی نه کامنتی! مثل یه بیابون خشک و خالی
=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字وای عاشق عکس بالایی هستم =?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字
شاید یه نقاشی اینطوری کشیدم!


マリン のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 6 تا 10فروردین 95マリン のデコメ絵文字

سفر خوبی بود! البته نسبتا :|
من که حدود اندازه یه کوه فقط از سیتی سنتر قشم
خرید کردم! که کلشون لباس هستند به جز چند چیز!
انصافا همه چی بود و من خیلی چیزای خوشملی گرفتم :)
اون چند چیزی که لباس نبودند! جالب بودند!
یکی از اونا یه کفش ورزشی ابی اسمونی راحتی بود :)
راستی میدونستید تا اون موقع که من اون کفش رو نخریده بودم
کفش ورزشی تاحالا نپوشیده و نخریده بودم!
من همیشه کفشای دخترونه میپوشم اخه!
مثل کفشای کالج و گل گلی!
که بیشترشون صاف هستند
و مایه کمر درد من پیرزن صد ساله !!
اخ یعنی من از دست کفشام راحت شدم
و وقتی این کفشارو پوشیدم!
احساس کردم دارم رو ابرها راه میرم!
یکی دیگه از اون خرید ها
دو تا عینک بود
یکی شون که یه عینک دودی شیشه ابی بود
که واقعا خیلی خوشگل بود
و دومی یه عینک شیشه معمولی!
وای انقدر بهم میاد اون عینکه
فقط میخواستم ببینم اگر عینکی شوم!
چه شکلی میشوم!
بقیه رو حالا یادم نیست!
خب حالا از خرید میریم بیرون
جاهای جالبی رفتیم
رفتیم یه پارک ساحلی که توش جت اسکی و غواصی و... بود
بابا و دایی سعیدمو و دایی حسینم رفتن غواصی!
و مدرکم با عکسشون گرفتن!
دریا چند بار رفتیم :)
وای انقدر حال میده بشینی 
روبروت دریا باشه
بعد صدای موج های دریا هم بیاد
بوی دریا هم بیاد!
اصلا از خوبی غش میکنی!
تازه شامم همش دوست بابابزرگم بهمون یه چیزایی میداد!!
مثلا جوجه کباب و کباب
اما ماهی که بمون دادن واقعا ترسناک بود
با اون چشای ورقلمبیده!
منم به جاش رفتم نون و ماست خودمو خوردم :|
راستی سر راهم که برمیگشتیم
این مادرمان ما را دیوانه کرد :|
هر چند ثانیه : ببین اون کوه رسوبیه!
والا مامان ادم اگر معلمم بود ایقدر به کوه های رسوبی گیر نمیداد!
حالم از هر کوه رسوبی بهم میخوره !!
اگر تونستم عکسامو میذارم :)
راستی من الان میپوسم از کثیفی!
اونجا حوله نبودش برای من
منم تو این موقع سفر
یعنی 6 تا 10فروردیم حموم نرفتم :|
راستی اونجا اینترنت به سختی یافت میشد!
من سفرنامه ننوشتم  چون دوباره سبک نوشتن قبلیم میشد
و فقط تو این پست کل سفرم به قشم رو خلاصه گفتم!
راستی فردا یعنی چهارشنبه مهمونی میباشد
حالا دیگه بسه
میخوام برم حموم تا نپوسیدم
マリン のデコメ絵文字خداحافظ حالا دیگه با معرفتا!マリン のデコメ絵文字


پی نوشت : وقتی اول ماهی ورقلمبیده دیدم !

نتیجه : همیشه در سفر نون ماست به همراه داشته باشید!



  
سه شنبه 10 فروردین 1395 | 06:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()