تبلیغات
یادداشت های شیدا - خاطرات و ماجراهای 22 اردیبهشت 95 - طولانی ترین پست
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله

سلام رنگین کمون های عزیز!
به طولانی ترین پست وبلاگم خوش اومدین!
تازه این پستم فقط مربوط به روز چهارشنبه هست!!!
(( به علت زیادی با سایز 3 و راست چین نوشته شده است ))
راستی به زودی عکسای نمایشگاه کتابم میذارم!!!
شروع ماه شعبان و تولد :
 امام حسین ( ع ) ، حضرت ابولفضل ( ع ) و امام سجاد ( ع ) رو تبریک میکم!
حالا بدویین برین بخونین!


きゃわわ! のデコメ絵文字خاطرات و ماجراهای 22 اردیبهشت 95きゃわわ! のデコメ絵文字


روز چهارشنبه رو فقط میخوام براتون تعریف کنم!! خب از صبح شروع میکنم :
صبح مثه هر روز دیگه پاشدیم کارامون رو  کردیم و راهی مدرسه شدیم،وقتی رسیدیم مدرسه هیشکی تو کلاس نبود....
اوا بعد من اومد و شروع کرد به حرف زدن و پز دادن!! ( خب پز داد دیگه تقصیر من نیس که! )همینطور میومدن بچه ها...بعد صبحگاه یکم صبر کردیم دیدیم خانوممون نمیاد!
بعد رفتیم از ناظممون پرسیدیم که گفتن به علت سرماخوردگی نیومده معلمتون!ماهم دیگه شروع کردیم به شادی و حرف زدن.
این اوا با رویا کلا درگیره! یعنی این دوتا دشمنی دیرینه دارن.خب؟اولش که اوا سر صبح به رویا گیر داد که میزتو بکش عقب!خب رویا هم حق داشت و قبول نکرد.چه ربطی داره اخه خب رویا خفه میشه تو نمیشی! و اوا هم باز یه عالمه #!@%$% به رویا داد و دوباره باز سر صبح اوا به رویا هی میگفت: تکیه بده میخوام بچه هارو ببینم! حالا تو نبینی که نمیری والا!! انقدر گیر داد و به رویا بیچاره یه لقب های زشتی میداد که نگو، بعضی بچه ها هم مخصوصا عسل همینطور ادامه میدادن!! که عسل رویا رو میخواست بزنه و یکم دعوا شد.بعد اوا هم اومد تقریبا روی میز رویا نشست تا بچه هارو ببینه،بعد خب منم اگر یه نفر رو میزم میشست مطمئنا میز رو از زیرش میکشیدم
رویا هم کشید و اوا نیفتاد ها فقط یکم نزدیک بود بیفته! اوا هم نمیدونم واقعا یا الکی اون انگشت شستش که ترک خرده بود قبلا درد گرفت اون موقعه و چنان چنجالی به پا کردن با بعضی بچه ها که نگو!!!
حالم از هرچی بچه اینجوری تو کلاسمون هست بهم میخوره!!
حالا به نظر شما واقعا کدومشون حق داشت؟؟ رویا یا اوا؟؟؟
بعد اون رویا یه عالمه گریه کرد،اخه میخواست یکشنبه هفته دیگه تو مدرسه تولد بگیره! تازه یه عالمه وسایل تولد و کیک سفارش داده بود:( اما با این بچه های #@!$% کلاس نمیخواست!.
بعد این ماجرا ها برای ازمون وروی سما 1، مارو بردن به مدرسه بقلی و اونجا رو اول بهم نشون دادن:
ازمایشگاهش خیلی بهتر از ازمایشگاه ما بود. ازمایشگاه ما که هم کارگاه هنر بود و هم بعضی وقتا بچه ها به جای اینکه در سالن غذا خوری غذاشونو بخورن،میومدن اونجا غذا بخورن! یعنی هیچ شباهتی به ازمایشگاه نداشت!!!! تازه نصف وسایل ازمایشگاه که خراب بود!
بعد اینکه ازمون ورودی رو دادیم، یکم بچه ها با رویا بهتر شدند اما اوا نه! و رویا تصمیم گرفت که تولدش رو بگیره :)
وقتی که از مدرسه بقلی اومدیم،من زودتر ازمون فارسی مو دادم، چون که قرار بود ساعت 12 بابام بیاد دنبالم و من رو ببره نمایشگاه کتاب!!! ازمون فارسی رو دادم و بابام اومد دنبالم :) اول تا ایستگاه مترو حقانی با ماشین رفتیم و ماشینو رو پارک کردیم بعد سوار مترو شدیم و حدود 1 ساعت تا نمایشگاه تو راه بودیم.وقتی رسیدیم به نمایشگاه کتاب  سوار یه ماشین برقی های مخصوص شدیم تا مارو به محطوطه اصلی نمایشگاه میبردن...اول رفتیم ساندویچ گرفتیم و خوردیم.رفتیم سالن های کودک و نوجوان رو پیدا کردیم و من 16 تا کتاب جالب از نمایشگاه کتاب گرفتم به نام های : 
1- دزد ! ...نویسنده : مالوری بلک من.... نشر : هیرمند
2- دو جلد از مجومه خاطرات دیوونه بازی های من...نویسنده : جیم بنتون...نشر : ایران بان
3- خانه درختی 13 طبقه...نویسنده و تصویگر : اندی گریفیس و تری دنتون...نشر : هوپا ( این رو برای نقاشیاش بیشتر گرفتم )
4- ماجراجوی جوان...نویسنده : ژاک سرون... نشر : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
5- جادوی ستارگان از مجموعه ماه نوش و صورتک های اسمانی...نویسنده : مریا یزدانی...نشر : هوپا
6- یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه کباب شده...نویسنده : جمشید خانیان...نشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
7- البوم دردسر...نویسنده : هادی خورشاهیان...نشر : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
8- شاهزاده خانومی در مترو...نویسنده : محدثه گودرزنیا... نشر : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
9- بازجویی خانواده قلندری... نویسنده : مصطفی خرامان... نشر : افق
10- دروغگو و جاسوس ...نویسنده : ربکا استید و از مترجمش خانم مژگان کلهر هم امضا گرفتم...نشر : افق
11- خواهران تاریک...نویسنده : مهدی رجبی...نشر : افق
12- رنیا دختر غارتگر... نویسنده : استرید لیندگرن... نشر : شکوفه
13- بخت پریشان...نویسنده : جان گرین...نشر : هیرمند
14- اسفالتی ها...نویسنده : تاد استراسر...نشر : افق
15- امپراتور کوتوله ی سرزمی لی لی پوت...نویسنده : جمشید خانیان..نشر : افق
دستم شکست چقدر نوشتم! راستی از مترجمین گلشون هم معذرت میخوام اسمشون رو ننوشتم...و ازشون کمال تشکر رو دارم!همینطور که گفتم با مترجم کتاب دروغگو و جاسوس به نام مژگان کلهر عکس گرفتم و ایشون کتاب رو برام امضا کردنند! وقتی میخواستیم هم بیایم چنان بارونی گرفت که موش اب کشیده شدیم اما کتابای عزیزم خیس نشدند :)
امروزم پنجشنبه و من برای اردو جمعه که در مدرسه برگزار میشه و مامان و باباهامون هستن و باید غذا درست کنیم و کاردستی اماده میشم....مشق هم نداریم اما شنبه امتحان علوم داریم :(!


امیدوارم خوشتون اومده باشه!
خداحافظ


  
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 | 12:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()