تبلیغات
یادداشت های شیدا - سال 95 را چگونه گذراندم؟
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله
سلام!
بعد از صدها سال اومدم تا مطلبی بذارم..
سال 95 یک سال معمولی و خوب بود..بهارش غمگین بود...تموم شدن کلاس شیشم و جدا شدن از بچه هایی که حتی باهاشون حرفم نمیزدی سخت بود..به هرحال 3 سال رو در اون مدرسه گذرونده بودم و به هم عادت کرده بودیم..امتحانامون آسون بود و به خوشی راهی کلاس هفتم شدیم....تابستونش خوب بود اما مثل تابستون پارسال شیرین نبود...حال نداشتم تو تابستونش کاری انجام بدم....به رفسنجون زیاد نرفتم،در کانون ثبت نام نکردم و با دوستام بازی نکردم اما به هر حال کارهای زیادی انجام دادم...با دایی هام و خانواده گرامی به دبی رفتیم..همون مسافرت مخفی که نگفتم تو تابستون....دبی شهر جالبی از نظر من نبود،برج های بلند،مترو پیشرفته و پاساژ هایش آنقدر هم برایم جذابیتی نداشت..من خونه های رنگارنگ و نا متقارن،متروی پر از دستفروش با جنس های رنگارنگ و بازار های قدیمی مثل تجریش رو به اون شهر مدرن و هوای گرمش ترجیح میدادم، مدرن شدن چیز خوبیه اما بعد از مدتی لذتی دیگه نداره..به جاش هر وقت توی بازار قدم بزنی صدای فروشنده و داد و هوارشون،بوی سبزی و یا هر چیز دیگری میتونه شوق و لذتی برات داشته باشه که توی یه پاساژ تمیز و شیک که آدمای خشک پشت صندوقش نشسته باشن و جنس های مارک دارشون نداری..در دبی هیچ چیز تاریخی وجود نداره و تازه بعد از 50 سال انقدر پیشرفته شده...نمیدونم چرا مردم دبی رو به کشور خودشون یا کشور های دیگه که پر جاهای جالب و تاریخی و سقف های زیر شیرونیه ترجیح میدن؟؟
تابستون کلاس هم رفتم..کلاس گلدوزی که باعث شد هم با بهترین دوستم حرف بزنم و هم چیز های قشنگی یاد بگیرم و تو فامیل به گلدوزی هام معروف بشم، اما حتی با اینکه با صمیمی ترین دوستم هم بودم...مثل تابستون پارسال ( 94 ) نشد.. من اصلا از کلاس های خصوصی خوشم نمیاد...حتی اگر جالب ترین کلاس دنیا هم باشه مثل کلاس بیرون نیست که تو از یه دختر لوسی خوشت نیاد و پر از شلوغی و همهمه باشه و... ، خیلی از کلاس ها رو نرفتم...دوست داشتم برم کلاس نقاشی اما نرفتم...
پاییزش برام پر از استرس و نگرانی بود..من وارد مکانی به نام دبیرستان شدم که هیچ آشنایی باهاش نداشتم و فضاش و آدماش بهم شوکی وارد کرد که تا حالا تو هیچ جایی تجربه نکرده بودم..اول پاییز فکر میکردم نصف کلاسامون رو آدم های بی تربیت و منفی تشکیل دادن،به مرور زمان فهمیدم تو کلاس آدم هایی هستن که میتونن برام دوست های خوبی باشن....تو پاییز به اردوی خارج از شهر مشهد رفتیم...چون نوشتن ماجراهاش طول میکشه بعدا مینویسم...به جز اردوی مشهد به چند تا اردوی دیگه مثل اردوی سینما هم رفتیم.
پاییز جشنواره فیلم فجر بود و من به همراه داییم چندتا از فیلمارو دیدیم..
امتحانا رو که دادیم.فهمیدم نمره کارنامه ترم اولمم »»»»» 19/71 است!
زمستونش عالی بود...با دوستام حال میکردم و تازه دو روز هم رفتیم کیش و خریدای عید رو توی کیش و بازار تجریش انجام دادیم....امتحانای نیم ترم خیلی آسون و راحت بود ... و بالاخره به خوشی به سال 96 رفتیم.
سال 95 سال غمگینی برای ملت ایران بود...از یه طرف فوت آقای هاشمی رفسنجانی و فوت بسیاری از هنرمندان مثل آقای جوهرچی و از یه طرف ریختن ساختمان پلاسکو و فوت بسیاری از آتشناشانان باعث این غمگین بودن سال 95 شد..
امیدوارم سال خوبی داشته باشید....خداحافظ!


  
دوشنبه 30 اسفند 1395 | 05:52 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()