تبلیغات
یادداشت های شیدا - ماجراهای هفته آخر تیر!
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)


سلام بروبچ!

دیروز کلاس میناکاری داشتم،ظرفم رو تموم کردم و دادم به خانم صفری معلممون،امروز میرفت اصفهان تا هم ظرف های مارو بده به کوره و هم ظرف جدید بیاره برای کار کردن،امیدوارم ظرفم خوب بشه و یه وقت تو کوره خراب نشه 

جمعه با دایی سجاد و دایی سعیدم رفتیم بیرون،توی جاده کمربندی رفسنجان موتور ها سنگین هست که مردم میرن لب جاده میشین حرکات موتور سوارا رو میبین،ما هم رفتیم اونجا،موتور های واقعا خفنی بودن،چند نفر تک چرخ میزدن،یه نفرم رو موتورش دراز کشیده بود و میرفت  میدونین دایی سعید منم موتور سواری میکنه،از این موتور خفنا گرفته و میره پیست موتورسواری،همین چند روز پیش به خاطر همین موتور سواری دستش درد گرفت رفت دکتر بعد از اونم رفتیم سینما،فیلم ندیدیم فقط رفتیم بریم ببینیم شهرکتابش بازه یا نه ، که باز نبود و یه ذرت مکزیکی و نوشابه خوردیم و اومدیم خونه :| این یه فیلم از موتور سنگین های رفسنجونه که توی آپارات پیدا کردم :
[
]
داییم از کاشان یه جوجه تیغی خیلی بامزه و کوچولو آورده،جوجه تیغی آرومیه و گاز نمیگیره

یه عروسی تو قم دعوتیمفک کنم 2 سالی میشه که عروسی نرفتم! سه شنبه هفته دیگه است و من لباس هم باید بخرم،لباسی که آوردم خیلی ساده است و طوسی هم هست...البته میدونم اگه لباس جدید بخرم مامانم میگه آنقدر لباس مهمونی جمع کردی واس چی 

قراره مامانم زنگ بزنه و برام یه کلاس آشپزی جور کنه،آشپزی خیلی هنر باحالیه

امروز 1 مرداده،باید یه کاری واس خودمون جور کنیم و اگر نه تابستون زودی تموم میشه
فک کنم تنها فعالیت هایی که همه جوره ازشون خوشم میاد آهنگ گوش دادن و کتاب خوندن و بازی کردنه :|






  
یکشنبه 1 مرداد 1396 | 11:52 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()