تبلیغات
یادداشت های شیدا - هفته سوم شهریور و اتفاقات ناگهانی اش :|
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Related image

سلام رفقای گرامی


ساعت 8 بصیرا و پارسا اومدن بریم شهربازی،چون چهارشنبه بود شهربازی خیلی خلوت بود و به آدم مزه نمیداد یعنی مثل اون شهربازی قبلیه نشد..چون من وقتی حال میکنم برم شهربازی که شلوغ باشه،بعضی از وسیله های شهربازی هم فقط گروهی حال میده،مثلا کشتی پرنده رو ما 3 تا فقط توش بودیم،یا تو تاب من تنها بود :| ولی خوب بازم خوش گذشت :) بعدم رفتیم پیتزا خوردیم و من چون بصیرا و پارا قارچ دوست نداشتن قارچ هاشونو میخوردم :|

روز بعد صبح رفتم کلاس آشپزی و چند مدل فینگر فود یاد گرفتم و خیلیم کلاسش طول کشید :/ دیگه آخراش داشتم میمردم :| از ساعت 9:30 تا 1 ظهر! بعدم از اونم بدون هیچ استراحتی رفتم خونه اون مامان بزرگم،عمو مجتبی هم اومده بود :| بعد غذا خوردن سر همه عمو هامو با هری پاتر و خون آشام ها خوردم :| فک میکنم اگر میتونتن یه آجر میزدن تو سرم که انقدر حرف نزنم :| در مورد انواع خون آشام ها،ولدمورت،گروه بندی هاگواترز،فواید معجون مرکب پیچیده،چرا هری پاتر خوبه،خانواده ویزلی و اسم پسر هری پاتر یه سخنرانی مفصل کردم :) بعدم برای اینکه حرفامو ادامه ندم،با عمو علی ام یه انیمیشن دیدیم که الان اسمشو یادم نیس و وقتی خواستم معرفیش کنم اسمشو میپرسم،اخه خیلی قشنگ بود :) 

فردا صبحش که من از قبلش چمدونم رو بسته بودم رفتیم سمت قم :| حالا چرا قم؟ واسه اینکه دایی سعیدم داره دوماد میشه و ما میخواستیم بریم قم عقد ببندیم :) عروسم میشه دخترعمه بابام :) مهشیدم که تو مهمونا باهم بازی میکردیم هم میشهد خواهر عروس و ما دوتا انقدر ذوق میزدیم  که نگو :) بابام و دایی حسینمم از تهران و کاشان اومدن قم و شبش رفتیم تو حرم حضرت معصومه عقد بندون :) بعدم رفتیم رستوران سنتی و شام خوردیم و چون اتاق ما پنج تا تخت داشت من و بابام رفتیم خونه عمه فاطمه ام که قمه خوابیدیم و صبح هم اونا راه افتادن برن رفسنجان و من و بابا و مامانم و مانا هم رفتیم به سمت تهران :)

تو این مدت که تهرانم،رفتم دفترامو خریدم،یه کتونی آل استار فوق العاده دلبر و شاد اینترنتی سفارش دادم که دیروز رسید،از رنگی رنگی هم برای دفترای ساده و لب تاپم استیکر و برای کیفمم چهار تا پیکسل سفارش دادم که اونا هم دیروز رسید :) کتونی هامو از این سایت سفارش دادم کلیک،اینم عکسشون :

Converse-Allstar-Hightop-Adamaki-2-G
راستی میدونین اسم دیگه من خون آشام چادریه :) وقتی این نظرو خوندم داشتم از خنده زمین رو گاز میزدم :)

 

یه خبر دیگه ام دارم که باید خیلی وقت پیش میگفتم :| خانواده مون به این زودی داره 5 نفره میشه :| بله یک نی نی دیگه :| آذر به دنیا میاد :)

پریروزم با مامانم رفتم اداره و مامانم برای اولین بار اجازه داد از اداره خارج بشم تنهایی برم لوازم التحریری خیلی بزرگی که نزدیکای اداره است،انقدر ذوق زدم که نگو :| آخه مامانم تا سر کوچه هم نمیذاره تنهایی برم :/ رفتم اونجا یه جامدادی طرح کاشی،چندتا خرت و پرت مدرسه و دوتا کتاب گرفتم :) بعدم که کار مامانم تموم شد رفتیم هفت تیر مانتو بخریم،آخر های تابستون مانتوهای تابستونه حراج میشن،چهارتا مانتو خریدیم و اومدیم خونه :|

الان حوصله ندارم کتاب معرفی کنم..فردا معرفی میکنم :)
راستی خیلی ممنون از کامنت های فراوان! الان باید برم تاییدشون کنم و بهشون جواب بدم :)

فعلا خداحافظ

شکلک گریه کردن,شکلک متحرک گریه کردن


  
چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 12:10 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()