یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
سلام جوجه ماشینی ها!
این لقب ( جوجه ماشینی ) رو دایی سعیدم بهم داده
خیلی لقب باحالیه نه؟
از این به بعد جوجه ماشینی صدام کنید....باشه؟
راستی من را عفو بفرمایید سرورانم که ننوشتم این خاطراتو
همش تقصیر اینترنت لامصبه که دقیقا روزی تموم میشه که پر ماجراست
حالا ماجرا چی بوده
روز یکشنبه...پارسا ( پسر عموم) زنگ زد
و گفت : ما میخوام بیام تهرون...تفنگارو خریدی؟
اخه این پارسا گفته بود وقتی رفتی تهرون چهارتا تفنگ بخر من اومدم بازی کنیم
من یادم رفته بود خوب
گفتم نه
میخواستن برای خونه شون وسیله بخرن
روز دوشنبه...مامانم زنگ زد بهشون و برای فردا ظهر دعوتشون کرد
اونا هم گفتن ما نمیتونی ظهر بیایم و پارسا رو میاریم صبح خودمون برای شام میایم
و این یعنی پارسا داری با من است
مامانم دوشنبه شب بهم گفت که زود بخوابم
اما مگر من میتونم زود بخوابم
تا ساعت شیش صبح بیدار بودم
ببینین اینایی که انقدر دیر میخوابن
مشکلی ندارن
فقط بدنشون با ساعت امریکا تنظیم شده
خلاصه ما خوابیدیم
اما ساعت 11 پارسا بیدارم کرد منم خوابالو مجبور به بیداری شدم
اول رفتیم سی دی باب اسفنجی رو که پارسا اورده بود دیدیم
بعد ماشین بازی
بعد قصر بازی
و بعدم ماشین کنترلی بازی
ساعت 4 رفتم کلاس نقاشی
داشتم تو کلاس غش میکردم از خواب
گلی رو که کشیده بودم رنگ کردم
بعد دلم درد گرفت بدجور...خانوممون گفت میخوای بری برو ،من نرفتم
این دختر از خود راضی هم حرصمو دیگه داره واقعا درمیاره
اون موقعه که من هنوز نگفته بودم دلم درد میکنه
همه بچه ها فهمیده بودن من دلم درد میکنه
اما این فکر میکرد من خوابم میاد هی میخندید
یعنی دوست داشتم اون موقعه کله شو بکنم باهاش شکلات خوری درست کنم!
بعد اومدم خونه حالم بدتر شد
سرم درد گرفت تب کردم
 افتادم تو تخت تا الان
حالا خوب شدم
و اینترنت هم درست شده
فعلا بای

پی نوشت 1 : پارسا خوابم یاد میفهمی؟ تو که ساعت شیش صبح نخوابیدی

پی نوشت 2 : چه قدر حرف زدی پارسا....ماجرای گم شدن زهرا..گوش دردت..رفتیم رستوران دریب دوراب کردیم....همه اینارو گفتی...بس نیست؟

پی نوشت 3 : دختره از خود راضی از دل درد دارم میمیرم میخنده..

پی نوشت 4 : کاشکی الان این کارش میکردم







  
چهارشنبه 25 شهریور 1394 | 03:07 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات