تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب جشن ها
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
http://s3.picofile.com/file/8232424084/13T4242510120_3O55.jpg

سلام رفیق های عزیز!
میدونید دارم دیوونه میشم :(
هی میگم من از تابستونم استفاده نکردم
و به خودم میگم خاک بر سرت
حالا این قضیه رو ولش..
16 اردیبهشت روز وبلاگ نویس بود :|
هیشکی به ما تبریک نگفت :/

...

مانا هم راستی موهاشو کوتاه کرده انقدر گوگولی شد!!
عکسش تو اینستاگرامم هست
راستی مامان بزرگم موهاشو کوتاه کرد
میدونستید مامان شمسی ام قبلا آرایشگاه داشته؟
تو طبقه بالا خونشون یه اتاق بوده کرده بودش ارایشگاه
قدیما ارایشگاه داشته و عروسم درست میکرده
وسایلشم هس :)

...

میخواستم امروز یه اعترافی رو به شما بگم
که تا حالا نگفتم :|
بابا بزرگ من شهردار رفسنجونه :0
علی اکبر پورمحمدی
پارسال هم فرماندار بود :)
اوف راحت شدم....

...

باید بگم کتابای امسالمون ( هفتم ) زیاده :(
14 تا کتاب!!!

...

چهارشنبه جشن جوانه هاس
دوشنبه به خاطر همین میرم تهران
جشن جوانه ها مثل جشن شکوفه های کلاس اوله
یعنی برای کلاس هفتی ها....یا کلاس اولی های مدرسه هس!

...

دلم میخواد این هفته اخری این کارا رو بکنم :

1- دوره کل کتاب ریاضی ششم
Reading a Book

2- رفتن به پارک دریاچه خلیج فارس تهران
که توش هرم هیجان و تیوب سواری و سافاری پارک وحشته

3-اماده کردن کیف روز اول مدرسه مزخرف


...

یه قالبی برای پاییز وبلاگم درست کردم
انقدر خوشگله....اول مهر خواهید دیدش!
راستی میخوام آهنگ وبمو اول مهر عوض کنم
اگر پیشنهادی دارید عرض کنید :)
Flowerنظرسنجی جدید هم گذاشته شدهFlower
شرکت کنید :)

...

میخوام عجیب ترین آرزومو بهتون بگم!
دوست دارم با لباس پرنده ( یه لباسایی که باهاش پرواز میکنن)
یا جدیدا اسکیت پرنده هم میگن اومده
Hanging
دور دنیا رو بگردم!!

...

فعلا خدانگهدار تا بعد!

...

پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم!




  
شنبه 27 شهریور 1395 | 11:53 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()




父の日だよ。バラ のデコメ絵文字درود گل های رز عزیز!!!父の日だよ。バラ のデコメ絵文字
بفرما ماجراهای بنده + معرفی کتاب بخون گلم!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字ماجرا ها و خاطرات و معرفی های 8 تا 14 مرداد 95花だよ。バラ のデコメ絵文字

1- جمعه با دایی حسینم رفتیم
به رستوران مک ماشاالله!!!
و دو تا تا پیتزا سفارش دادیم
و من برای اولین بار یه پیتزای کامل خوردم!
حتما تعجب کردید ولی من تا قبل از اون حداکثر 4 تکه پیتزا میخوردم!
اما بالاخره موفق شدم و یه کامل خوردم!!!!
افتخاری دیگر از شیدا!!!

2- شنبه صبح از ساعت 6 به بعد که بیدار شدم
خوابم نرفت و ساعت 7 با بابام رفتیم کوه دارآباد!!
اونجا از یه راه سختی رفتیم به قهوه خونه و خیلی خسته شدیم
تازه تو قهوه خونه که نون و پنیر و چایی سفارش دادیم
از دست زنبور ها راحت نبودیم :(
مردم هم از دست زنبور ها کفرشون در اومده بود!!
به هرحال با این همه سختی بالاخره ساعت 10 به خونه رسیدیم!

3- یکشنبه معلم عربی اومد
و دو تا درس بهم داد
که باید یعنی دو تا درس مشق بنویسم :/
راستی کتاب مفاهیم قرآن 1 رو تموم کردم :)

4- دوشنبه به آرایشگاه رفتیم و موهامو که بلند شده بودند
به همون مدل قبلی کوتاه کردم :)

5- کتاب هایی که از شهر کتاب گرفتم یکیشو خوندم
به اسم » خواب شصت ساله رز «
کتابش عالی بود...یعنی عالی عالی
و خیلی جالب و زیبا و کمی هم عاشقونه!!


معرفی کتاب » خواب شصت ساله رز «

نام کتاب : خواب شصت ساله رز - A long long sleep
نویسنده : آنا شیهان - Anna sheehan
مترجم : مریم رحیمی
نشر : ایران بان
تعداد صفحات : 314 صفحه

توضیحات :

من چیزای پشت کتابو نوشتم :

رزالیند فیتزروی بعد شصت و دو سال از خواب بیدار می شود
و در کمال تعجب خود را در دستگاه سکونش در گوشه یک زیر زمین
از یاد رفته میابد، در حالی که دنیای اطرافش تغییر کرده است.
پدر و مادرش و عشق اولش مطمئنا مرده اند و حالا رز که
وارث گمشده یک امپراطوری و شرکت بین سیاره ایست.
به آینده ناشناخته ای پرتاب شده ....
رز که تمام تلاشش را برای فراموش کردن گذشته و عادت به
زندگی جدید به کار بسته شیفته پسر جوانی میشود که او را از
خواب بیدار کرده است..اما وقتی خطری جدی زندگی جدیدش را
تهدید میکند با این حقیقت مواجه میشود که یا باید چشمان
کاملا باز با گذشته اش مواجه شود یا آینده را از یاد ببرد

اگر این کتابو نخونید...نصف عمر که بر فنا رفته
نصف دیگشم بر فنا میره !!... گفته باشم!!
لقب عجیب و جالب ترین کتاب شیدا
تقدیم میشود به خواب شصت ساله رز!!
راستی اخر کتابش هم نوشته به زودی
قسمت دومش با عنوان تصمیم نابخشودنی از راه میرسد
و وقتی سرچ کردم دیدم رسیده!! وای مشتاقم بخرمش!
عکس جلد دومش :

راستی یه عالمه جایزه برده :

برنده جوایز ادبی 2012 :
گلدن داک . وردوس . ایزینگلاس . هال کلمنت

عکس جلد اول کتاب :


6- سه شنبه مامان رویا و رویا اومدن خونمون
خیلی این جلسه خوب بود
چون خیلی کم هم مشق داریم هم درس گرفتیم
بعدش رفتیم تو اتاقم و یه عالمه خل بازی در اوردیم!
دابسمش هم درست کردیم!!

7- چهارشنبه رفتیم مهمونی!!
خیلی خوش بگذشت
و من با یاسمین یه عالمه بازی کردم
بعدا حالا ماجرا هامو براتون تو مهمونی
تعریف میکنم!!

8- پنجشنبه چه روزیه
بله درست حدس زدید!!!!!!
»»روز دخــــــــــــــــــــــــتر««
و
»»ولادت حضرت معصـــــــــــــــومه««
وای روز خودمونه!!! وای چه خوب!!!!
روز دخــــتر مبارکتون!!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字خب بدرود گل های رز عزیز!!花だよ。バラ のデコメ絵文字



  
پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 05:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام دوستان!!!
امروز 20 تیره و تولد وبلاگم!!!!
به همین مناسبت جشنی ادامه راه انداختم!!!

+ قالب به این مناسبت امروز عوض شد




  ادامه مطلب
یکشنبه 20 تیر 1395 | 07:30 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



ドット のデコメ絵文字سلام شرشره های عزیز!!!ドット のデコメ絵文字
بفرما ببین خاطراتمو!!
( حنانه و نورا موضوع کد هاتون رو بگید )


ドット のデコメ絵文字خاطرات و ماجراهای 28 اردیبهشت تا 5 خرداد 95ドット のデコメ絵文字

پرونده سال در مدرسه ما!!
صبحگاه سه شنبه ( 28 اردیبهشت ) توی مدرسه ما توی حیاط برگزار میشه
زنگ که خورد ما اومدیم برای اجرای صبحگاه توی حیاط
آخرای صبحگاه بود و ما داشتیم دعای فرج می خوندیم..
که یک دفعه صدای جیغی شنیده شد!!!!
ناگهان دیدیم دم در مدرسه...
مردی قوی هیکل دختری از مدرسه ما را از ماشین بیرون کشید!!
و میخواست او را ببرد!!!
دخترک فرار کرد دوید طرف مدرسه و تا وسط های حیاط اومد
و می گفت :: کمــــــــــــــــــک!!
یکی از ناظمامون دوید طرفش بگیردش
اما یکدفعه یه مرد قلچماق اومد دختره رو گرفت میخواست ببره!!
تازه نزدیک بود مامان بزرگ دختره رو خفه کنه!!!
فکر کن همه تازه این اتفاق رو دیدند!!!
بعد همه دویدند سمت در مدرسه و رفتند سر کلاساشون
و گریه و زاری در مدرسه پیچید!!
بماند که بعد این ماجرا :
1- معلوم شد مرده باباشه که از مامانش جدا شده
2- خانوممون امتحان مطالعات و هدیه ها رو لغو کرد!!

شنبه ( 1 خرداد ) بعد از امتحان ریاضی که خیلی اسون بود!
( با تشکر از اموزش و پرورش محترم! )
بابا و مامانمو و نی نی اومدن دنبالم
و به سمت قم حرکت کردیم..
توی راه که من خواب بودم
وقتی رسیدیم خونه عمه ام
با زهرا بازی کردم...نمازمو خوندم و کتاب خوندم
ناهار هم مرغ بوقلمون و برنج خوردیم
عصرش دو تا دختر پریدن تو خونه عمه ام
که دوستای زهرا بودن!!!
و همسایه شون بودند...خیلی پرو هم بودند
یکی شون که وسط حال خوابیده بود و با گوشی بابابزرگم بازی میکرد!!
یکی شون یه موز از تو بشقاب برداشته بود میخورد!!
منم که میدونید از این جور دخترا متنفرم
داشتم خودمو رو میکشتم!!!
عصر عموم هم رسید قم
نزدیکای غروب رفتیم حرم حضرت معصومه
نیم ساعت اونجا بودیم...
از یه جایی نزدیک اونجا یه مقنعه استین دار برای نمازم گرفتم!
رفتیم خونه عمه ام و شام خوردیم
و ترقه بازی های شب عید رو تماشا کردیم
و در اخر خوابیدیم!!!
صبح عموم گل اورده بود
و بچه رو گل غلتان کردیم
یعنی روش گل محمدی ریختیم
و به پوستش گل مالیدیم..این یه رسم قدیمیه
میگن بچه اینجوری حساسیت نمیگیره!
و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم راه بیفتیم بریم تهرون
توی راه رفتیم مجموعه بین راهیه مهتاب
و من ذرت مکزیکی خوردم
وقتی تهرون رسیدیم
رفتیم فود کورت الماس ایران و غذا خوردیم..راستی عیدتون مبارک!!

امتحانا کم کم داره تموم میشه..خوشبختانه تا الان که خوب دادم!
پنجشنبه ( 6 خرداد ) یعنی فردا
 قراره داداش سارا همکلاسیم به دنیا بیاد!!
اسمشو قراره بذارن سجاد...

امروزم ( 5 خرداد ) تولد دایی سعیدمه!!
اینم من و دایی ام :


سه شنبه هفته دیگه ( 11 خرداد ) تولدمه!!!
میخوایم تو خونمون مهمونی تولد بگیریم!!!
تازه تو وبلاگم به احتمال زیاد 11..12 یه جشن تولدی بذارم!!!
یکشنبه اعلامیه رو بهتون میدم!

یکشنبه باز قراره یه پست بذارم که  :
 1-چند تا از کتابام رو بهتون معرفی کنم
2- نقد بعضی از کتابای بد که خوندم

از این به بعد تصمیم دارم تولد های هر ماه رو توی جدول قرار بدم
اگر شما هم تولدتون تو ماه خرداد هست بگید:
 نام نسبت
 شیدا خودم!
 سعید دایی ام
 بشرا خواهر بصیرا
 محمد امین دایی مهرانا
 آوا همکلاسی
 ماهر دایی بصیرا و سارا
 نرگس سادات دوست وبلاگی
 شبنم دوست وبلاگی
 رامیلا دختر دایی بصیرا و سارا
ドット のデコメ絵文字خداحافظ شرشره های عزیز !!ドット のデコメ絵文字
کاری باری؟؟؟



  
چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 04:34 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



تــــــ+ــــالـار لوازم تـحریر دخــترونه(ویژه مـدرسه) 1
سلام دوستان
مثه اینکه از سبک نوشتنم استقبال زیادی شده!



ふんわり、かわいい のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 23 تا 26 اسفند 94ふんわり、かわいい のデコメ絵文字

من الان رفسنجونم!!!
شنبه پیکم رو گرفتم!
فکر کنم خانوممون پیکمون رو از اینترنت دانلود کرده!
نوشتنی هاش زیاد نیست و بیشترش فعالیته!
یکم انجام دادم اما فعالیت هاش واقعا سخته
مثلا گفته :
بروید از مکان های مختلف خاک بیارین
بذارین تو اب ..اون کارش و این کارش کنین
و از سافی رد کنین و با کاغذ ph ازمایشش کنین
و ببینین اسید داره یا نداره!!!
(یه سوال ! سافی رو اینطوری مینویسن؟ )
مارو علاف گیر اوردن! ما تو عید وقت سر خاروندن نداریم
چه برسه بریم خاک بازی کنیم!! والا
یکشنبه که تعطیل بود به خاطر شهادت حضرت فاطمه
رفتیم تجریش : شلوارم که خیلی دراز بود رو کوتاه کردم
و یه بلوز نخی گل دار صورتی که خیلی نازه
و یه پیراهن استین حلقه ای قرمز که گلدوزی های قشنگی روش داره
خریداری فرمودم ..اهان یه تل سر صورتی هم خریدم!!
وای الان من عذاب وجدان دارم!!
به خاطر اینکه از دوستم رویا میخواستم برم مسافرت
خداحافظی نکردم! وای دیگه ام وقت نشد بهش زنگ بزنم
چون رویا مامانش مجبورش کرده تا چهارشنبه بره مدرسه!
امروز باید بهش زنگ بزنم!! هر طور که شده
پرواز رفسنجون صبح بود
قبلا دخترخاله مامانم به مامانم گفته بود ما سه ساعت قبل رفتیم
دیر رسیدیم! ما هم ساعت 5:45 بیدار شده
و اماده کردیدیم! ساعت 6:30 هم اژانس اومد
و ما ساعت 7 به فرودگاه رسیدیم!
به نظرتون پروازمون ساعت چند بود؟
9 صبح!
ما نشستیم تا هواپیما
تو هواپیما نصف راه رو خوابیدم و بیدار شدم
و صبحانه هواپیما رو خوردم
وقتی رسیدیم، دایی سعیدم اومد دنبالمون
و الانم در خدمت شما
دایی هام یه پرنده پیدا کردند
که به احتمال زیاد یه شاهینه
خیلی قیافه ترسناکی داره!
پنجشنبه یعنی فردا مهمونی هست!
وای بصیرا و سارا هستن
هـــــــــــــــــــــــورا!!!
من و این همه خوشبتی محاله ! محاله!!
حالا دیگه این مطالب تمومه!!!تمومه!!


حالا میگم خداحافظ!!خداحافظ!!



پیش نویس : جشن نوروز در راه است...دلتون رو اب کردم!
مهمون ویژه همه هستند


نتیجه: هیچ وقت بدون خداحافظی از دوست صمیمی تون مسافرت نرین:(


  
چهارشنبه 26 اسفند 1394 | 03:17 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


جشن عید در ادامه مطالب
منتظر شماست!
ببخشید دیر شد!


  ادامه مطلب
شنبه 29 اسفند 1394 | 03:54 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


جشن 22 بهمن
در ادامه مطالب
مهمونای عزیز خوش اومدید!


  جشن اینجاست
پنجشنبه 22 بهمن 1394 | 11:41 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام

جشن ولادت حضرت محمد ( ص )
در ادامه مطالب



  ادامه مطلب
دوشنبه 7 دی 1394 | 11:49 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام بستنی های عزیز!

جشن سال نو  میلادی یا همون کریسمس
در ادامه مطالب

مهمانان ویژه ....بیشترین خوانندگان وبلاگ که نظرم میذارن :

حنانه 
linda
girl a
دختر خیال پرداز
نورا
آوا
خورشید
کیانا
باربی-سارا



  جشن
پنجشنبه 3 دی 1394 | 04:15 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام چتر های افتابی!
وای
اگر بدونید چی شده
سکته میکنید
حالا برید بخونید تا سکته نکردید
Baby Looney Tunes
یکشنبه :

گفتن که.....مدارس منطقه 1 و 2 فردا به خاطر اومدن
رئیس جمهور روسیه....اقای پوتین ( به همراه واکس قهوه ای شان )
میان و فرداش تعطیله!
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
Baby Looney Tunes
دوشنبه :

تعطیل بود
یک دفعه از دکتر مامانم زنگ زدند
و گفتن:
فردا بیاید بیمارستان
نی نی تون رو در بیارین!

حالا دیگه فکر کنین اون موقعه چه حالی داشتم
فرداش قرار شد من تا ساعت 11 برم مدرسه و امتحانمو بدم و دایی ام
بیاد دنبالم
Baby Looney Tunes
سه شنبه :

به کل مدرسه اطلاع رسانی کردم!
خانوممون امتحان از ما نگرفت که هیچ
به جاش گفت از کل مسئله های کتاب بنویسیم
و گفت تو که چهارشنبه نمیتونی بیای باید زنگ اول بیای امتحانتو بدی و بری
منم گفتم باشــــــــه
بعد رفتیم با دایی ام ناهار خوردیم و رفتیم بیمارستان
واییییی اگر بدونید چه قدر خواهرم گوگولی هست
تازه همه میگن شبیه منه!!!!!!!!!!!!!
واییییییییی

I Love sister
Baby Looney Tunes
چهار شنبه :

رفتم امتحانمو دادم
و رفتیم بیمارستان مامانمو و خواهر گرامی رو بیاریم خونه
منو راه ندادن
و بابام قبض ترخیص گرفت و گفتن یک ساعت دیگه بیاین
رفتیم ماشین رو بردیم کارواش
و بعدشم اومدیم خونه و من موندم و بابام رفت مامانو بیاره
بعدشم که اومدن...بغلش کردمو...نازش کردمو و........
Baby Looney Tunes
پنجشنبه :

1- رفتیم خواهر بیچاره مو واکسن زدیم
2- قراره بریم مهمونی
3- قراره برم حموم
4- اتاقمم مرتب کردم!
داستان رو هم دو قسمت رو جمعه باهم میذارم

Baby Looney Tunes
جشن بزرگ :

I Love sister

در ادامه مطالب






  جشن I LOVE SISTER
چهارشنبه 4 آذر 1394 | 12:14 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2