تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب بازی و معرفی بازی
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

星*゜ のデコメ絵文字سلام ستاره های عزیز!!!星*゜ のデコメ絵文字
ماه رمضون تون مبارک!!
بفرمایید
خاطرات
+
معرفی فیلم
+
اخبار کادوی اصلی تولد


(タイトルなし) のデコメ絵文字خاطرات و ماجراهای 15 تا 18 خرداد 95(タイトルなし) のデコメ絵文字

شنبه عصر رفتیم به مرکز خرید پالادیوم
برای تعویض کادو هام که برام تنگ بودند
وقتی میخواستیم عوض کنیم خیلی طول کشید
بعضی چیزا رو پیدا کنیم
بعضی از لباساشون تموم شده بود
یه لباسی هم بود شبیه ش یکی کادو گرفته بودم
باید خب چیزی پیدا میکردیم هم قیمت و سخت بود
بعد تعویض لباسا رفتیم فود کورت پالادیوم و غذا خوردیم
و ساعت 10:30 اینا رسیدیم..
.من هم یه فیلم دیدم و حدود ساعت 3 خوابیدم
بقیه روز ها هم مشغول کار های خودم بودم دیگه
کتابی تو این مدت به نام اسفالتی ها خوندم که خوشم نیومد
منم معرفی نمیکنم...
کتاب دیگه ای هم دارم میخونم به نام خواهران تاریک
کتاب ترسناک و معمایی هست...تموم کردم معرفی میکنم
امروزم که اولین روز ماه رمضانه
منم از شب روز قبلش تا صبح سحر بیدار بودم
روزه هم که گرفتم....
از فیلیمو دو تا فیلم این دفعه دیدم
و معرفی میکنم...


معرفی فیلم های دیده شده

سفید برفی - snow withe : a tale of terror
محصول امریکا - سال 1997
کارگردان : مایکل کوئن

خلاصه
این فیلم سفید برفی قدیمیه
یعنی اون جدیده به اسم سفید برفی و شکارچی نیست
اون جدیده هم من قبلا دیده بودم
داستان سفید برفیه با کمی اضافه کردن و حذف های چیز هایی
قشنگ بود...اسم اصلی سفید برفی اونجا لی لی بود

عکس هایی از فیلم :

سفید برفی - Snow White: A Tale of Terror




...............................

سیندرلا - 2015 cinderella 
محصول آمریکا - سال 2015
کارگردان :  Kenneth Branagh

خلاصه
همون داستان سیندرلا خودمونه!
در مورد دختری به نام الا که مادرش رو تو بچگی از دست میده
و پدرش هم به خاطر اتفاقی ناگهانی فوت میکنه
الا میمونه و نامادری و خواهرای بدجنسش و....
بسیار قشنگ و رویایی!
در فیلیمو دیدم که سانسور های ضایعی داشت
گفتم در جریان باشید!! بعدا به من نگین!!

عکس هایی از فیلم :






゜*yellow*゜ デコメ絵文字اخرین اخبار از کادوی اصلی تولد゜*yellow*゜ デコメ絵文字

قراره به جای xbox 360 
xbox one بگیرم که جدید ترین مدله!!
اون هم با سه تا بازی جالب
zoo tycoon،rivals،froza
بازی  zoo tycoon  خیلی باحاله
مدیریت باغ وحشه...و انگار بازی واقعیه
میتونی به فیل ها سیب بدی
باغ وحشت رو گسترش بدی
خلاصه بگم باحاله
اینم تریلر بازی

[]

بازی froza هم یه بازی ماشین سواری و مسابقه ایه!
که بسیار جالب و مهیجه!
و خیلی هم واقعیه!!
ویدیو بازی :
[]

بازی kinect sports rivals یه بازی ورزشیه
که با کینکت ایکس باکسه
و باید حرکاتشو خودت انجام بدی
6 تا بازی اسپرت توشه :
تنیس
فوتبال
تیراندازی
صخره نوردی
جت سواری روی اب
بولینگ

تریلر بازی :
[]


خب ستاره های عزیز!
روزه هاتون قبول باشه
まるまる のデコメ絵文字فعلا خداحافظ!まるまる のデコメ絵文字


  
سه شنبه 18 خرداد 1395 | 09:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字سلام شاتوت های گرامی!かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字
ببینین امروز چه کردم
انقدر این پست پر و پیمون هست که نگو


かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字معرفی ها و بازدید ها از 3 تا 6 اردیبهشت 95かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

قول دادم که اون فیلمی که رفتیم
و اگه جالب بود معرفی کنم
ما به فیلم " من سالوادور نیستم " رفتیم
فیلم خنده دار و بامزه ای بود.
 
...........................................................................................................

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字معرفی فیلم من سالوادور نیستمかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

کارگردان: منوچهر هادی
تهیه کننده : منصور سهراب پور و امیر پروین حسینی

داستان کلی :
یه مردی به اسم ناصر با خانواده اش به برزیل دعوت میشن
و اونجا دختری برزیلی ناصر رو با نامزد کلاهبردارش سالوادور که شباهت
زیادی با ناصر داشته اشتباه میگیره و.....

راستی توش یه بازیکن فوتبال برزیلی اخرش میاد که
اسمش ریوالدو هست!!!
بازیگر اصلیش که نقش ناصر رو داره رضا عطارانه
و تازه تو سینمای گلستان امین رفسنجونم هست!

من از طرف خودم از این فیلم خوشم اومد
و اون رو به شما معرفی میکنم!



و راستی سرودمون رو یکشنبه اجرا کردیم
امروزم رفتیم اردو

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字مرکز علوم و ستاره شناسی تهرانかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

 توی نیاوران هست
موزه ی جالبی بود و من واقعا خوشم اومد
اولش مارو بردن توی یه سالن
که روی سقفش نقش افلاک و صورت فلکی ها بود
و یه خانم درباره اونا توضیح میداد
این عکس اون سالن هست که سقفش معلومه تقریبا

بعدش رفتیم طبقه بالاش 
که اونجا یه سری ترازو بود
که چون جاذبه در سیارات و ستارگان فرق داره
رو هر ترازویی میرفتی وزنت یه جور بود
مثلا روی خورشید خیلی جاذبه اش زیاده
و میرفتی میدیدی شده وزت 1000 خورده ای کیلو!!!
عکس ترازو ها
بعد ان رفتیم یه سالن دیگه که اونجا درباره لیزر یه توضیحاتی دادند
بعد چراغ ها رو خاموش کردند و یه دودی تو هوا ایجاد کردن
و وقتی لیزر ها روشن شدند خیلی باحال شد
و خیلی این جالب بود و قشنگ
عکس اون لیزر ها که پخش کردند متاسفانه پیدا نکردم :(
خب حالا عکس رو ول کنیم
بعدش رفتیم یه سالن دیگه به نام شیمی
اونجا خیلی وسایل جالبی بود
یکی از جالب ترین اون ها چنگ لیزری و توپ معلق بود
چنگ لیزری با نور لیزر کار میکرد و وقتی بهشون دست میزدی صدا میداد
توپ معلقم یه انرژی ایجاد کردند و توپ روی هوا موند!!!
وقتی صحبت های اون راهنما تموم شد
به یه سالن رفتیم که بازی های فکری توش بود
5 دقیقه با اونا کار کردیم
و رفتیم یه سینما سه بعدی 
که اول یه فیلم کوتاه درباره زمین و ماهواره ها نشون دادن
بعد یه انیمیشن سه بعدی کوتاه 
و درسینما سه بعدی چیزی که یاد گرفتیم این بود
که فقط چهار بعد در دنیا هست
طول و عرض و ارتفاع و زمان
و ان سینما 6 بعدی و 5 بعدی ها 
فقط توش مثلا ادمم رو خیس میکنند.
بعد به سالن فیزیک رفتیم
چندین اهرم و یه لباس فضانوردی اونجا بود
میدونستین لباس فضانوردی 14 لایه داره!!!
و به پول ما یکیشون 4 میلیارد هست!!!
تازه چند اینه بود که مارو چاق و لاغر و بلند و کوتاه میکرد.
در اخر اتوبوس اومد و ما سوار شدیم و رفتیم!!
خب براتون گزارش اردومون رو که دادم!!


اومدم حالا براتون یه بازی اینترنتی معرفی کنم!!

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字بازی wauies the pet shop gameかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

سازنده : اپچرس

زبان : زبان فارسی ندارد 
اما زبان های کشور های دیگه و انگلیسی رو داره
برای انگلیسی کردن بازی اون بالا یه نوار هست
زبان سمت راست اون گوشه هست
زبانتون رو از اون طریق انتخاب کنید

توضیحات بازی :

در بازی باید مدیریت یه فروشگاه حیوانات خانگی داشته باشین
جفت گیری کنید
غذای گربه و حیوانات خانگی رست کنید
حیواناتتون رو بفروشید
مدیریت فروشگاه هم به عهده خودتونه
من که از این بازی خوشم اومد


عکس های بازی:





خب خبره خاصی دیگه نیست
امیدوارم از معرفی هام خوشتون اومده باشه :)
خداحافظ شاتوت های گرامی!



  
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 | 04:22 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام بدبختایی که باید دوباره مدرسه برین
از این به بعد کل پست ها نظرات پس از تایید میشن!


ماجراها و اتفاقات 11 تا 13 فروردین 95

 چهارشنبه مهمونی بود
مهمونی خاله عذرا ( خاله مامان و بابام ) توی هتل باغ
بصیرا و سارا و پارسا و زهرا همه بودند.
ما دیر رسیدیم و زیاد در کل بازی نکردیم
بصیرا و سارا و من یک گروه بودیم
و زهرا و پارسا یه گروه
ما یواشکی از در سالن بیرون میومدیم 
و از پارسا و زهرا قایم میشدیم
یه بار رفتیم تو دستشویی خانوما قایم شدیم
هیچکی توش نبود
داشتیم بازی میکردیم و قایم میشدیم
که مارو از دستشویی بیرون کرد اقا مسئوله!
بذار بازی مونو بکنیم اقا!
بعدم ناهار رو اوردن
و در اخر هم که رفتیم
شبش با بابام رفتیم کالسکه برای بچه بگیریم
یه کالسکه سرخابی خیلی خوشگل براش خریدیم.
از اونجا رفتیم برای مامانم و مامان بزرگم ( مامان مامانم ) روسری گرفتیم
و رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگم ( مامان بابام ) 
و بازی کردیم و شام خوردیم
و رفتیم خونه مامان بزرگم ( مامان مامانم )
راستی روز زن و روز مادر و تولد حضرت زهرا مبارک!
پنجشنبه باز مهمونی بود
مهمونی خاله افصل ( خاله مامان و بابام و مامان بزرگ بصیرا و سارا و پارسا )
که توی خونشون بودوقتی ما رسیدیم کسی از مهمونا نیومده بود
و بصیرا و سارا اینا بودن
و ما اول رفتیم یه عالمه عکس خل و چل بازی گرفتیم
بعد رفتیم یکم شیرینی و کیک خوردیم
و  بعد از کیک دوباره گرگم به هوا بازی کردیم.
راستی سیزده بدر هیشکی مهمونی نمیده
و این یعنی ( مسخره ترین سیزده بدر سال )
من شنبه نمیرم مدرسه
چون که بلیط هواپیمامون ساعت 11 شنبه هست
اما واقعا ضدحالیه که دوباره مدرسه بری
وای ریاضی هروقت بهش فکر میکنم اعصابم خرد میشه..
خب فعلا خداحافظ بدبخت هایی که دوباره مدرسه برین!


پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم :(



  
جمعه 13 فروردین 1395 | 11:48 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



整理 のデコメ絵文字سلام رفقای خوب من!整理 のデコメ絵文字
ببینین چه با معرفتم!
زود به زود به خاطر ماجراها مطالب میذارم
قدرم رو بدونین!
+ موضوع ماجراهای ایام عید اضافه شد


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 26 تا 29 اسفند 94 و 1 فروردین 95 グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

پنجشنبه شب رفتیم مهمونی 
خیلی زود رسیدیم
اولین دوستم که اومده بود روژین بود
که اونم تا وقتی بقیه نیان بازی نمیکنه
بعدش پارسا اومد
من و روژین و پارسا باهم قایم موشک بازی کردیم
این پارسا هم عجب ناقلایی هست!
اول که گرگ بهش افتاد..دوباره گفت قبول نیست و روژین گرگ شد
بازی به روال معمولی میگذشت تا اینکه..
بصیرا و سارا اومدن!!!
یه عالمه همدیگرو بقل کردیم و ماچ کردیم.
بعدش رفتیم مانا رو بهشون نشون دادم
و گرگم به هوا بازی کردیم
وقتی خسته شدیم روی یه میز خالی دورهمی نشستیم
و یادی از جنگ هایمان با پسرها کردیم!
زنونه مردونه جدا بود و ما راحت بودیم
یه پسره تو تالار بود که به نظر کلاس سوم میومد!
خیلی قیافه اخمالو و این جور چیزا
میخواست مثلا مارو بترسونه پسره بی تربیت
ما نترسیدیم و بهش من و بصیرا گفتیم :
هه خیلی ترسیدیم
پسره واقعا رو دنده لج افتاده بود
و میخواست مارو بزنه ! 
بابا ما خودمون جنگ کردیم..تو این وسط چی کاره هستی!
پارسا هم کوچیکه به هرحال و میخواست این پسرو بزنه
اما اون پسره زدش و افتاد زمین
و صبا ( دختر خاله مامانم ) اومد دعواش کرد
اما مگه این ول کن بود!
پسره پرو....به من سیلی زد!
به هرحال بعدش ما حسابشو رسیدیم!
ما مثلا دخترای جنگجو هستیما!
دو تا دختر بودن که هی دوست داشتن با ما باشن
ما هم راهشون دادیم تو بازیامون
بعد بازی دختر شاه رو کردیم
و الان میخوام براتون این بازی رو معرفی کنم:


*グーミン* のデコメ絵文字بازی دختر شاه و نحوه بازی*グーミン* のデコメ絵文字

بازی اینطوری بود که :
به دو تیم تقسیم شدیم و یه تیم باید میومد جلو و میگفت :
دخترشاه و ما میخوایم..شمس طلا رو ما میخوایم
بعد تیم روبرو میگفت :
دختر شاه و نمیدیم...شمش طلا رو نمیدیم
اون تیم میگفت :
حالا که اینطور شد...مثلا شیدا مال ما شد
و اون ها دستاشونو قلاب میکردن اگر من رد میشدم تو تیم قبلیم بودم
و اگر رد نمبشدم مال تیم اونا بودم
این بود بازی دختر شاه!!


بعدم هم شام اوردن
که مثل همیشه پلو مرغ بود
اه..از بس تو مهمونی ها پلو مرغ خوردم
حالم از هرچی پلو مرغه بهم میخوره!
و بعد با خداحافظی اندوه باری از هم دور شدیم!
جمعه یعنی امروز
صبحش خواب باحال هری پاتری دیدم
خواب دیدم هری پاتر از مدرسه فرار کرده
و با موتور مسافرکشی میکنه!
بعدش از خنده قش کردم
بیچاره هری !
اسم خوابمو گذاشتم :
هری موتوری!
بعد رفتیم خونه مامان بزرگ پدریم
و اونجا با زهرا یکم بازی کردیم
و الانم که دارم براتون مینویسم
پارسا و زهرا سلام میرسونن!
شنبه جشنم رو گذاشتم
یکشنبه هم که عید بود
موقع سال تحویل که من بیدار نشدم!
ظهر رفتیم خونه مامان مکه ای
مامان مکه ای...مامان مامان مامانم هستن...یعنی مامان مامان بزرگم
اسم ایشون یه چیز دیگه هست اما چون ایشون خیلی زیاد به مکه رفتند
ما دیگه تو فامیل بهشون میگیم مامان مکه ای!
اونجا یه عالمه بازی با بصیرا و سارا کردم
و لباساشون رو دادم!
لیست بازی های انجام شده توسط ما :
قایم موشک
گرگم به هوا
پرنسس بازی
مهدکودک بازی
خبرنگار بازی
خون اشام بازی و زامبی بازی
تانی تانی اسکلت
مهماندار بازی
موبایل بازی
زیاد بازی کردیم نه؟
قراره مهمونی بعدی ست باشیم باهم
هـــــــــــورا!
وای از بس پلو مرغ خوردم
حالم داره بهم میخوره!
ادم نون و ماست بخوره! پلومرغ نخوره!
عکسم انداختیم همه فامیل
سال نو شما هم مبارک!
اولین پست سال 1395
خداحافظ رفقای باحال من!


پیش نویس : بازم میگم منو این همه رفیق!محاله! محاله!

نتیجه : از پسرای بد دور کردید!


  
یکشنبه 1 فروردین 1395 | 07:06 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام به محصولات جالیزی عزیز
این محصولات جالیزی تو درس مطالعات اجتماعی مون هست!
خب الان مطمئنم که میخواین کله من رو بکنید
چون نه پنجشنبه و نه جمعه هیچی نذاشتم
خب پنجشنبه واقعا حوصله نداشتم...اخه من کل مشاقمو تو پنجشنبه نوشتم
جمعه....اینترنت قطع بود
خب اینم دلایل
حالا بریم سراغ ماجرا و خاطره


چهارشنبه:

1- یادتونه گفتم یک گروه اومدن درباره اخلاق و این جور چیزا صحبت کردن
اونا یک مسابقه گذاشتن درباره موضوع های اخلاق
من موضوعم که مطالعه کتب غیر درسی بود
درست کردم...چهارشنبه و پنجشنبه
کلاژ روی بوم
دعا کنید برنده شم....باشه دوستای گلم

2- مشق های ریاضی ام رو نوشتم که شامل : نوشتن صفحه 35 ریاضی و پلی کپی بود


پنجشنبه:

1- روی کلاژم کار کردم و کاملش کردم

2- بقیه مشق هامو نوشتم

3-رفتم حموم

4- فیلم شرلوک هلمز-سگ های باسکرویل رو دیدم
این شرلوکم عجب ادم ناقلا و باهوش...باحالیه
شرلوک هلمز اخه کاراگاهه


جمعه:

1- رفتیم روضه.....چون اول ماه محرم صفر بود
ما ...من و یاسمین و کیمیا و هستی و نورا و هلما
تو سالن بیرون روضه بازی کردیم
بازی ها شامل :
کاراگاه بازی
پری بازی
پرتاب روزنامه به مبل ( این ابتکار خودمون بود! )

2- دو عدد بطری نوشابه رو تبدیل به دو گلدون خیلی خوشگل کردم

3- فیلم شرلوک رو بازم دیدم
بازم تایید میکنم
این شرلوک.....ادم باحال..ناقلا...باهوشی هست

4- رفتیم شهر کتاب بعد روضه و من این کتاب هارو خریدم:

کتاب های سه گانه دختران کابلی
توضیح : درباره دختری هست که افغانستانیه و خانواده شو از دست داده
من هنوز نخوندمش...اینو فروشندهه گفت
اگر جالب بود معرفی میکنم

رود پر ستاره اسمان
توضیح : من یک کتاب دیگه نویسنده کتابو خوندم و خیلی قشنگ بود 
به خاطر همین از این نویسنده یک کتاب دیگه گرفتم

سیپتیموس هیپ...کتاب اول : افصون
توضیح: دوستم رویا معرفی کرد...راستی بگم اسم کتاب اول و ... همشون املایی غلط دارند
مثل افصون.....که باید افسون نوشته شه



شنبه :

1- 4 صفحه ریاضی + 10 سوال علوم طرح و جواب + چند تا خوندنی
به نظرتون برای تکلیف زیادی زیاد نیست؟

2- فردا ...فردا....اردو..داریم...هورا
موزه علوم و فنون


خدا حافظ محصولات جالیزی



  
شنبه 23 آبان 1394 | 04:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام جوجه ماشینی ها!
این لقب ( جوجه ماشینی ) رو دایی سعیدم بهم داده
خیلی لقب باحالیه نه؟
از این به بعد جوجه ماشینی صدام کنید....باشه؟
راستی من را عفو بفرمایید سرورانم که ننوشتم این خاطراتو
همش تقصیر اینترنت لامصبه که دقیقا روزی تموم میشه که پر ماجراست
حالا ماجرا چی بوده
روز یکشنبه...پارسا ( پسر عموم) زنگ زد
و گفت : ما میخوام بیام تهرون...تفنگارو خریدی؟
اخه این پارسا گفته بود وقتی رفتی تهرون چهارتا تفنگ بخر من اومدم بازی کنیم
من یادم رفته بود خوب
گفتم نه
میخواستن برای خونه شون وسیله بخرن
روز دوشنبه...مامانم زنگ زد بهشون و برای فردا ظهر دعوتشون کرد
اونا هم گفتن ما نمیتونی ظهر بیایم و پارسا رو میاریم صبح خودمون برای شام میایم
و این یعنی پارسا داری با من است
مامانم دوشنبه شب بهم گفت که زود بخوابم
اما مگر من میتونم زود بخوابم
تا ساعت شیش صبح بیدار بودم
ببینین اینایی که انقدر دیر میخوابن
مشکلی ندارن
فقط بدنشون با ساعت امریکا تنظیم شده
خلاصه ما خوابیدیم
اما ساعت 11 پارسا بیدارم کرد منم خوابالو مجبور به بیداری شدم
اول رفتیم سی دی باب اسفنجی رو که پارسا اورده بود دیدیم
بعد ماشین بازی
بعد قصر بازی
و بعدم ماشین کنترلی بازی
ساعت 4 رفتم کلاس نقاشی
داشتم تو کلاس غش میکردم از خواب
گلی رو که کشیده بودم رنگ کردم
بعد دلم درد گرفت بدجور...خانوممون گفت میخوای بری برو ،من نرفتم
این دختر از خود راضی هم حرصمو دیگه داره واقعا درمیاره
اون موقعه که من هنوز نگفته بودم دلم درد میکنه
همه بچه ها فهمیده بودن من دلم درد میکنه
اما این فکر میکرد من خوابم میاد هی میخندید
یعنی دوست داشتم اون موقعه کله شو بکنم باهاش شکلات خوری درست کنم!
بعد اومدم خونه حالم بدتر شد
سرم درد گرفت تب کردم
 افتادم تو تخت تا الان
حالا خوب شدم
و اینترنت هم درست شده
فعلا بای

پی نوشت 1 : پارسا خوابم یاد میفهمی؟ تو که ساعت شیش صبح نخوابیدی

پی نوشت 2 : چه قدر حرف زدی پارسا....ماجرای گم شدن زهرا..گوش دردت..رفتیم رستوران دریب دوراب کردیم....همه اینارو گفتی...بس نیست؟

پی نوشت 3 : دختره از خود راضی از دل درد دارم میمیرم میخنده..

پی نوشت 4 : کاشکی الان این کارش میکردم






  لازم نیس کلیک کنی هیچی نیس..اشتباهی شده
چهارشنبه 25 شهریور 1394 | 03:07 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام
امروز دوباره اومدم
کسایی که پست فبلمو ندیدن زودی برن ببینن
بعد از اداره رفتیم تجریش
اول رفتم این بازی هارو ریختم تو پی اس پیم
سیمز حیوانات خانگی 2
بازی کارتون پشت پرچین
بازی کارتون up یا همان خانه بادکنکی
بعد همین طور در تجریش میچرخیدیم
که رفتم تو مغازه اسباب بازی
یک عروسک السا خیلی قشنگ اونجا بود که تا مامانم دیدش
گفت این کادو روزه گرفتنت و برام خرید
خیلی دوسش دارم
فعلا بای



  
شنبه 10 مرداد 1394 | 06:10 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام
امروز ساعت 5 تا 6 کلاس داشتم
Reading a Bookکلاس کانون: ادبیReading a Book
توی اون درباره حس لامسه حرف زدیم
Readو میخوایم درباره کل حسای لامسه داستان بنویسیمRead
Trampolineبعد از کلاس فهمیدم پارسا اومده خونه ( پسر عموم)Trampoline
اول رفتیم بستنی کاکائویی خوردیم و کارتون دیدیم
بعد با عروسکایی که من ساخته بودم بازی کردیم
با بسته ی خونه سازی چوبی که گرفته بودم بازی کردیم
کارگاه بازیم کردیم و در اخر اومدن دنبال پارسا
و بعدشم اتفاق خاصی نیفتاد
شامم جوجه کباب خوردیم
راستی فردا شب ساعت 10 بلیت هواپیما دارم
میرم تهرون
Shark Islandخب خبری نیسShark Island
Arabic Veilبای فعلاArabic Veil
عکس زیر مال کارتون مینیون ها
мιηισηѕ  ⌇  مینیون ها  (: 1




  
سه شنبه 30 تیر 1394 | 02:04 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()