تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب عکس
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Related image

سلام بر رفقای گرامی :)
من نه مرده بودم..نه رفته بودم زیر ماشین..دزدی ام نکرده بودم که برم زندان..عروس نشدم که شوهرم نذاره بیام وبلاگم ( آخه به این زودی؟ این چه فکریه..خوانندگان گرامی!)،سرطانم نگرفتم که تو بیمارستان باشم ( میدونستید سرطان نتیجه تقسیم سلولیه که بدن نیاز نداره؟برگرفته از عالم کتاب علوم هشتم..شیدا اسدی ) ، بابامم ( خدا نکنه ) نمرده که برم کار بجاش،مدرسه مون هم سختگیر نیست که نذاره وبلاگ بنویسم..وبلاگمم لو نرفته خدا رو شکر بین بچه های مدرسه مون،وبلاگ دیگه ای هم ندارم....فقط 1-حال نداشتم :| 2-لب تابم خراب شده و الان دارم با لب تاب بابام مینویسم...الان ولی حال دارم :|

...................................................................................

" اتفاقات کلی"

( ت ) دوست پارسالیمون رفت ، من و ستاره توی یه کلاس نیستیم :/ ولی تو زنگ تفریح کلا باهمیم..بجز من و ستاره یه نفر دیگه به گروهمون اضافه شده که اسمش مانا ست :) دختر بانمک و خوبیه ، قیافش شبیه عروسک های فانتزیه :)

به جای معلم ریاضیمون،خانم اردستانی ماهمون ( معلم دینی )، خانم همتی معلم باحال عربیمون،خانم تهرانی معلم سوتی ده ادبیاتمون، معلمای جدید اومدن...معلم ریاضیمون خانم غ قبلنا معلم مدرسه مون بوده و خیلی خانم خوب و مهربونیه،خیلیم خوب درس میده..معلم دینی مون خانم آ ،جوون ترین معلم مدرسه مونه..روز اول که دیدمش فکر کردم شاگرد جدید مدرسه است،روپوش مدرسه رو نداره ! فک کنم کلا 24 سالش باشه،خیلیم خوشگل و نازه..خوبم درس میده ولی نه بهتر از خانم اردستانی،معلم عربی مون خانم م ف..خوب درس میده ولی مثه خانم همتی اصلا نمیشه..خانم همتی به قول خودش شیطون بود،خیلی باحال بود!..معلم ادبیاتمون..وای خدا..خانم ن..پدر مارو همون روز اول دراورد،خیلی سختگیر،خیلی بد امتحان گیر..یه بار یه کلمه رو تو دیکته تکرار نمیکنه و خیلی بد امتحان میگیره،خیلی مشق بده..و کلا خیلی غرغرو :/ به جای معلم تفکر پارسالمون خانم و که هم مشاورمون بود هم خیلی باحال بود یه معلم دیگه اومده..معلم بدی نیست ولی بیشتر بهش معلم دینی میخوره تا تفکر..ولی من دوسش دارم..

همون که خانم سرمست معلم عالی و پرفکت علوممون باقی مونده جای شکر داره :)

من توی کلاس 801 ام...کلاس ما از کلاس 802 شلوغ تره :| 28 نفریم..4 نفرمون جدیدن...بقیشون بیشتری ها از کلاس 702 که من بودم و باقیشونم از کلاس 701 اند..متاسفانه یا خوشبختانه بچه های شلوغ تو کلاس ما افتادن..خوبیش اینه که کلاسمون باحال تره،بیشر توش خوش میگذره :)
تو کلاس معمولا با نازنین،صدف،مهدیه و یکی از شاگرد جدیدامون که دوست ماست و اسمش شرمیلاست حرف میزنم،اسم مستعار شرمیلا ( شرمن) هه و ما با این اسم صداش میزنیم.
به جز شرمن،سه همکلاسی جدید دیگه داریم..صبا،ساحل و محیا....محیا هم که کلا پسر کلاسمونه..موهاش پسرونه است..لباسای حالت پسرونه ام میپوشه..صداشم که کلفته :)

تو سرویسمون هم باز ستاره با یه سرویس دیگه است...من و صدف و یک نهمی که اسمش ثناست و یه هفتی به اسم هانیه توی سرویسمونیم. چون ستاره نیست من و صدف رو از هم جدا کنه ما همش تو سرویس داریم باهم دعوا میکنیم..یا خیلی زیاد حرف میزنیم و بیچاره نهمی از دست ما خل شده.

اردو هم که مارو یه کاخ سعد آباد بردن..رفتیم یه دوتا کاخ دیدیم اومدیم...یه سه چهار تا توریست خارجی ام بودش که فک کنم از دست ما خل شدن..:/ 
اردو مشهدم بردن که من دیگه حال نداشتم برم..خوش میگذشت ولی به ریسکش نمی ارزید..
تو علوم  هم سر درس 7 و 6 بچه هامون همش میخواستن از خنده بترکن،دوست داشتم بزنم پس کله شون بگم اینم درسه خب پلشت!
کلاسمون رو یه بار بردن همه رو دفتر مدیر و سه ساعت داشت نصیحتمون میکرد...تازه تعهد هم دادیم :|
ادبیات امسال تاحالا انقدر پایین نشده بودم...بیشترین نمره مون تو امتحان نیم ترم 17 بود که من شدم 15/25 :|
سرگروه نصف درسا من شدم و دارم خل میشم..سرگروه علوم،ادبیات،دینی،ریاضی،مطالعات :/
تیم والیبال مدرسه مون رفت مسابقه و باخت :|
و مهم ترین خبر که قبلا بهتون نگفته بودم :
داداشم بدنیا اومد
میدونم شکه شدید ولی بله،من بدبخت شدم..3 تا بچه :)
اسم نداره فعلا...الان 10 روزشه...اسم پیشنهادی دارین اعلام کنین :|
عکسشم بعدا میذارم...فعلا خداحافظ که من برم واسه امتحان دینی بخونم :/
از این به بعدم سعی میکنم هر هفته پست بذارم :|

پی نوشت : فاز اینایی که به جای مدرسه مینویسن مد چیه؟ نوشته بود وای بدبخت شدیم مد داره شروع میشه..فک کردم نوشته مُد،3 ساعت داشتم فک میکردم چه مدی داره میاد که انقدر بدبختی میاره :/ 


  
چهارشنبه 29 آذر 1396 | 03:21 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for ‫کتاب عروس دریایی از الی بنجامین‬‎

» معرفی کتاب «

 عروس دریایی - The thing about jellyfish 
برنده جایزه ی  ای. بی. وایت - E.B. WHITE AWARD 2015

نویسنده : الی بنجامین 
ترجمه : کیوان عبیدی آشتیانی
نشر : افق
تعداد صفحه : 260
قیمت : 13000 تومان
سایت نویسنده : alibenjamin.com
( نشر پرتقال هم این کتاب را با اسم شاید عروس دریایی و ترجمه آرزو قلی زاده منتشر کرده )


خلاصه نوشته شده پشت کتاب :

سوزی بهترین دوستش فرنی را از دست داده است. فرنی در دریا غرق شده،در حالی که همه می دانند بهترین شناگر مدرسه بوده است. سوزی نمی تواند این حادثه را بپذیرد و پذیرش جریان زمانی برایش مشکل تر می شود که به آخرین روز های دوستی شان و دلخوری فرنی فکر می کند.
آیا ممکن است مرگ بهترین دوستش علت دیگری داشته باشد که همه از آن بی خبرند؟


توضیحات و خلاصه خودم :

سوزی از زبون مادرش میشنوه که فرنی در دریا غرق شده،فرنی در روزهای آخر دوستیشون با اون خوب نبوده و با چند نفر دیگه دوست شده بوده،سوزی بعد از اون اتفاق حرف دیگه نمیزنه و براش عجیبه که چطوری فرنی با مهارتی که توی شناکردن داشته غرق شده...به نظر اون مقصر مرگ فرنی عروس های دریایی هستند..
خیلی کتاب قشنگیه،حتما بخونیدش!


خلاصه از سایت 30 بوک:

رمان، یکی از برترین رمان‎های نوجوان سال ۲۰۱۵ و برنده‎ی جایزه‎های «ای.بی.وایت» و «سرزمین سبز»؛ با امتیاز ۴٫۵ از ۵ از سایت آمازون
به‎ترین دوست«سوزی» که یکی از به‎ترین شناگرهای مدرسه بود توی دریا غرق شده اما سوزی فکر می‎کنه که مرگِ دوستش «فرنی» دلیل دیگه‎ای داره. اطرافیانش بهش می‎گن راهی برای فهمیدن دلیل مرگ فرنی نیست و این‎که غرق شدن اون یه اتفاق بوده. ولی سوزی مطمئنه که باید یه دلیل قانع‎کننده تر وجود داشته باشه. اینجائه که ماجراجویی‎ها و خیال‎پردازی‎های سوزی برای فهمیدن دلیل ماجرا شروع می‎شه.
کتاب «عروس دریایی» عنوان پرفروش‎ترین کتاب ۲۰۱۵ مجله‎ی نیویورک تایمز رو داره و عناوین زیادی رو هم توی سال ۲۰۱۵ به دست آورده.

Image result for ‫عروس دریایی‬‎


  
پنجشنبه 23 شهریور 1396 | 01:40 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

سلام رفقای گرامی


ساعت 8 بصیرا و پارسا اومدن بریم شهربازی،چون چهارشنبه بود شهربازی خیلی خلوت بود و به آدم مزه نمیداد یعنی مثل اون شهربازی قبلیه نشد..چون من وقتی حال میکنم برم شهربازی که شلوغ باشه،بعضی از وسیله های شهربازی هم فقط گروهی حال میده،مثلا کشتی پرنده رو ما 3 تا فقط توش بودیم،یا تو تاب من تنها بود :| ولی خوب بازم خوش گذشت :) بعدم رفتیم پیتزا خوردیم و من چون بصیرا و پارا قارچ دوست نداشتن قارچ هاشونو میخوردم :|

روز بعد صبح رفتم کلاس آشپزی و چند مدل فینگر فود یاد گرفتم و خیلیم کلاسش طول کشید :/ دیگه آخراش داشتم میمردم :| از ساعت 9:30 تا 1 ظهر! بعدم از اونم بدون هیچ استراحتی رفتم خونه اون مامان بزرگم،عمو مجتبی هم اومده بود :| بعد غذا خوردن سر همه عمو هامو با هری پاتر و خون آشام ها خوردم :| فک میکنم اگر میتونتن یه آجر میزدن تو سرم که انقدر حرف نزنم :| در مورد انواع خون آشام ها،ولدمورت،گروه بندی هاگواترز،فواید معجون مرکب پیچیده،چرا هری پاتر خوبه،خانواده ویزلی و اسم پسر هری پاتر یه سخنرانی مفصل کردم :) بعدم برای اینکه حرفامو ادامه ندم،با عمو علی ام یه انیمیشن دیدیم که الان اسمشو یادم نیس و وقتی خواستم معرفیش کنم اسمشو میپرسم،اخه خیلی قشنگ بود :) 

فردا صبحش که من از قبلش چمدونم رو بسته بودم رفتیم سمت قم :| حالا چرا قم؟ واسه اینکه دایی سعیدم داره دوماد میشه و ما میخواستیم بریم قم عقد ببندیم :) عروسم میشه دخترعمه بابام :) مهشیدم که تو مهمونا باهم بازی میکردیم هم میشهد خواهر عروس و ما دوتا انقدر ذوق میزدیم  که نگو :) بابام و دایی حسینمم از تهران و کاشان اومدن قم و شبش رفتیم تو حرم حضرت معصومه عقد بندون :) بعدم رفتیم رستوران سنتی و شام خوردیم و چون اتاق ما پنج تا تخت داشت من و بابام رفتیم خونه عمه فاطمه ام که قمه خوابیدیم و صبح هم اونا راه افتادن برن رفسنجان و من و بابا و مامانم و مانا هم رفتیم به سمت تهران :)

تو این مدت که تهرانم،رفتم دفترامو خریدم،یه کتونی آل استار فوق العاده دلبر و شاد اینترنتی سفارش دادم که دیروز رسید،از رنگی رنگی هم برای دفترای ساده و لب تاپم استیکر و برای کیفمم چهار تا پیکسل سفارش دادم که اونا هم دیروز رسید :) کتونی هامو از این سایت سفارش دادم کلیک،اینم عکسشون :

Converse-Allstar-Hightop-Adamaki-2-G
راستی میدونین اسم دیگه من خون آشام چادریه :) وقتی این نظرو خوندم داشتم از خنده زمین رو گاز میزدم :)

 

یه خبر دیگه ام دارم که باید خیلی وقت پیش میگفتم :| خانواده مون به این زودی داره 5 نفره میشه :| بله یک نی نی دیگه :| آذر به دنیا میاد :)

پریروزم با مامانم رفتم اداره و مامانم برای اولین بار اجازه داد از اداره خارج بشم تنهایی برم لوازم التحریری خیلی بزرگی که نزدیکای اداره است،انقدر ذوق زدم که نگو :| آخه مامانم تا سر کوچه هم نمیذاره تنهایی برم :/ رفتم اونجا یه جامدادی طرح کاشی،چندتا خرت و پرت مدرسه و دوتا کتاب گرفتم :) بعدم که کار مامانم تموم شد رفتیم هفت تیر مانتو بخریم،آخر های تابستون مانتوهای تابستونه حراج میشن،چهارتا مانتو خریدیم و اومدیم خونه :|

الان حوصله ندارم کتاب معرفی کنم..فردا معرفی میکنم :)
راستی خیلی ممنون از کامنت های فراوان! الان باید برم تاییدشون کنم و بهشون جواب بدم :)

فعلا خداحافظ

شکلک گریه کردن,شکلک متحرک گریه کردن


  
چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 01:10 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوستان عزیزم

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-13.gif

متاسفم،ولی شیدای قبلی نیمتونست پست بذاره..چرا؟..چون اون مرده بود :| 
( برگرفته از یه آهنگ جدید از یه خواننده ی خارجی که اول اسمش تی داره :| )

بعد از اینکه مانتوم رو با آموزش های مامان رویا شماره دوزی کردم و کتابای مزخرف مدرسه رو ثبت نام کردم و مانتو و شلوار زشت و وزغ مانند رو گرفتم،اومدم رفسنجون :|
مانتو و شلوار مدرسه وزغ مانندم بازم مثه پارسال قهوه ای بود،سورمه ای بود خیلی بهتر بود،تنها تفسیری که میتونم در موردش بکنم یه کلمه بی تربیتی دو حرفیه :| کلمه شو خودتون کشف کنین دیگه :|

یکی از کارهای تو تهران این بود که بریم خیاطی چادر و شلوار کردی مزخرف مدرسه مونو کوتاه کنم :| نشسته بودیم تو خیاطی،یه زنه اومد توی خیاطی که بگه که مانتوش کی آمده میشه :| یه رژلب اکلیلی صورتی جیغ زده بود که یکمشم رفته بود روی دندوناش،هم رنگ رژلبش زشت بود هم خودش به بدترین وضع ممکن اون رژلب کوفتی رو زده بود :/ والا خواهرم داری اشتباه رژلب میزنی :|

تازه با بابام ( 3 شهریور ) رفتیم نمایشگاه صنایع دستی،تو نمایشگاه پته هم میفروختن ولی هیچکدوم پته رفسنجان نبود و همشون مال کرمان بودن :| یه غرفه هم بود که طراحای زیورآلات چیز هایی که طراحی کرده بودنن به نمایش گذاشته بودن و میفروختن،به نظرتون آدم طراح زیورآلات باشه جالبه؟ من از اونجا واسه خودم یه انگشتر و دستبند گلدوزی شده و یه انگشتر که روش با کاشی کوچولو کار شده بود خریدم،برای بصی و سارا و خودمم سه تا دستبند که فقط رنگاشون و کمی هم طرح گل هاشون فرق داره گرفتم :) یه جا هم بود که سینی هایی میفروخت که توش با کاشی های سنتی کار شده بود سینی هاش گرون بودن ولی ما چون خوشگل بود یکی واسه خونمون گرفتیم!

همه کتابام رو هم خوندم،فقط مونده معرفی شون که بعدا رفتم خونه مینویسم :|

آهنگ های جدید خارجی رو گوش دادین لامصب بعضیهاشون محشرن و بعضیاشونم خوبن :|

یه بارم به سرم زد که فیلم ترسناک ببینم،آنابل رو دیدم...تا یه هفته از عروسک های خواهرم میترسیدم :| یه سریال انیمه هم به نام شوالیه خون آشام دیدم،باحال بود :) یه جاهایشم صحنه داشت که به من ربطی نداره :|

توی رفسنجان یه شب با بصی،سارا و بشری رفتیم جشن خیریه کوثر،یه نفر رو اورده بودند میتونست صدای همه خواننده هارو در بیاره،آهنگ های غیرمجازم میخوند :| حتی آهنگ اون خواننده مزخرف،ساسی مانکن تتلو هم خوند :| 25 باند هم خوند! :| ادای خواننده های زنم میتونست در بیاره :| کم مونده بود از خواننده های خارجی هم بخونه :/

الان 3 روز متوالی خون دماغ حسابی میشم :| پریروز 2 بار،دیروز 3 بار،امروزم یه بار صبح و یه بارم همین یه ربع پیش! شدم شوالیه خون دماغ :| فک کنم نصف خون بدنم رو از دست دادم..برم سازمان انتقال خون بزنم واس خودم :/

رفتم کلاس آشپزی،فعلا دو تا غذا یاد گرفتم: بیف استرو گانوف و گراتن پاستا و مرغ..ماشالا از هر انگشتم هنر میباره،بترکه چشم حسود

راستی در جواب یه دوست که گفتن قیافت مظلومه،باید بگم من تو مدرسه بسیار مظلوم جلوه میکنم و اصلا به روی خودم نمیارم هیچی رو، ولی از قدیم گفتن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه :)

هر وقت به مدرسه فکر میکنم،یاد بدبختیام میفتم :(

Image result for back to school gif


فعلا خداحافظ :|

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-05.gif



  
دوشنبه 13 شهریور 1396 | 07:02 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



(タイトルなし) の絵文字سلام رفقا (タイトルなし) の絵文字

ببخشید مطلب نذاشتم آخه میدونین رفته بودم سفر قطب جنوب :| قطب جنوب چیه،فقط حال نداشتم پست بذارم :|
تو این مدت :

برای عروسی لباس خریدم،خودم به نظرم خیلی خوشگله ولی مامانم هی میگفت این لباس چیه گرفتی،چرا اینجاش اون طوریه،چرا اونورش اون مدلیه :| لباسم مشکی بود و روی بالا تنش گل های رز قرمز بود و خیلیم از نظر خودم خوشگل بود و بهم میومد ولی مامانم هی میگفت چرا مشکی گرفتی :|

اومدم تهران و رفتم عروسی، خیلی تو راه بودیم و ساعت 10 رسیدیم عروسی :| یعنی من از بس عروسی نرفته بودم فکر میکردم چه عروسیه فوق العادی است :| نمیگم بد بود ولی فوق العاده ام نبود و ما چون دیر رسیدیم فقط شام خوردیم اومدیم :/ یعنی اگر نمی اومدیمم مشکلی پیش نمیومد :/

با بابام رفتیم باغ کتاب تهران تا من کتاب بخرم :) خیلی جای باحالی بود و البته اصلا گرمم نبود :) اولش رفتیم طبقه بالا موزه علوم نوجوان،توش چیزای خیلی جالب و خفنی بود! مثلا یه اهرم بلند بود که میشد باهاش یه پیکان رو بلند کرد،چنگ لیزری شم خیلی چیز باحالی بود،یه چندتا آینه خفنم بود که آدم مثل کوتوله و بابا لنگ دراز میکرد :| یه نمونه واقعی از اسکلت نهنگم داشتن :| بعدم رفتیم کتاب بخریم که متاسفانه و بدبختانه کتابای هری پاتر تموم شده بود :/ ولی به جاش دو جلد آرتمیس فاول رو خریدم :| 
کلا 8 تا کتاب خریدم که نام میبرم : سوسک طلایی پرواز کن،عروس دریایی ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،آرتمیس فاول و گروگان گیری ( تا نصفه خوانده شده )،آرتمیس فاول و ماجرای شمال،یک سال بدون او ( خوانده شده و بعدا معرفی میشه )،فعلا خوبم ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،مطلقا تقریبا ( تا نصفه )،کاش یکی قصه اش را می گفت ( خونده شده )..وقتی داشتم پول کتابارو حساب میکردم فهمیدم تا الان چادرم برعکس بوده :| میبینید چه چیز ضایعی هستم من :|
اونجا مجسمه های بعضی از شخصیت های کتابارو داشتن،مثلا جودی ابوت،ژان والژان،شازده کوچولو،شرلوک هلمز و واقعا نمیدونم چرا مجسمه هری پاترو نداشتن :( من با همشون تقریبا عکس گرفتم..بعدم رفتیم ساندویچ خوردیم اومدیم خونه :| این یکی از عکسای باغ کتابه؛بقیه رو تو ادامه مطالب گذاشتم :) 


رفتم خونه رویا اینا :) یه عالمه همو بقل کردیم :| من دو تا لیوان و پیکسل هری پاتری سفارش دادم و یه لیوان و یه پیکسل رو به علاوه یه کوله پشتی گل گلی آبی به رویا تقدیم کردم! میدونین که رویا هم خیلی هری پاتر دوست داره :) اونم کادوی تولدم رو داد :) بعد رفتیم تو اتاقش و یه عالمه حرف زدیم در مورد مدرسه،هری پاتر،کتاب،معلمامون،آرتمیس فاول،آهنگ و خیلی چیزای دیگه :) چند روز بعدشم رویا اینا اومدن خونمون و من از مامان رویا شماره دوزی یاد گرفتم و بعدشم رفتیم تو اتاقم و با قلم مو و شال گردن ادای سکانس های فیلم هری پاترو در میاوردیم و ادای خون آشاما،دختر لوس کلاس نقاشی رو هم دراوردیم :|


بشقاب میناکاریم رو اوردن ولی هرکار میکنم نمیتونم کنم عکس رو از موبایل مامانم  بریزم روی کامپیوتر :/

動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字فعلا خدافظ 動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字




  ادامه مطلب
دوشنبه 23 مرداد 1396 | 05:11 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

سلام رفقا!

روز دختر،تولد معصومه دختر عمه ام بود و 1 سالش میشد و با خواهرش زهرا که 7 سالش میشه با هم جشن تولد گرفته بودن تو خونه اون یکی مامان بزرگم،عصر پارسا و عموم و زن عموم اینا اومدن دنبالم رفتیم اونجا جشن تولد،خوش گذشت بهمون دیگه و کیک و آشم خوردیم اومدم خونه :|

چهارشنبه مهمونی شب شیشه بود و من و سارا یه عالمه باهم حرف زدیم! بعدشم قرار گذاشتیم،جمعه من و سارا و پارسا با دایی سجادم و عمو میثمم بریم شهربازی! البته حیف که بصیرا نیس اینطوری خیلی بهمون خوش میگذشت...من با سارا راحت تر میتونم در مورد مسائل جدی صحبت کنم و با بصیرا میتونم بیشتر حرف های خنده دار بزنم و بخندنم! حالا دیگه چیکار کنم نیستن دیگه! بعدم اگر بخوام بگردم تهران دیگه تا شهریور شهربازی ول میشه دیگه و خب بهتره الان بریم،امیدوارم بهمون خوش بگذره! بعد از مهمونی با دایی سجادم رفتیم فرودگاه دنبال دایی حسین ام که از تهران اومده بود.

 عکساییه که وقتی بصیرا اومده بود و باهم رفته بودیم خودمونو گریم کرده بودیم و من شده بودم جادوگر و اون دلقک،تو ادامه مطالبن و مایه خجالتن :|

کادوی روز دختر از بابابزرگم یه مانتوی خوشگل گرفتم که تو مهمونی پوشیدمش :)

سایت رنگی رنگی برای بسته ویژه مردادش موضوع هری پاتر رو انتخاب کرده! فکر کنم اگر سفارشش ندم افسردگی بگیرم :/ دوست دارم یه بسته هم برای رویا سفارش بدم!

قبلا وبلاگا تابستون خیلی فعال بودن حالا دیگه نیستن،به قول اینایی که تو اینستاگرام هستن وبلاگ دیگه خز شده! البته از نظر من اصلا و ابدا اینطور نیست! 

شماره دوستام تو تهران جا مونده و من میترسم که فکر کنن بی معرفتم که اصلا یادی ازشون نمیکنم :(

میدونین که من نظر جبرانی نمیدم،همینطور از 30 تا نظر تکراری فرستادن بسیار بدم میاد،همینطور من هرروز به وبلاگای لینکم سر میزنم،لازم نیس بیاین بگین و از هر مطلبی خوشم هم بیاد نظر میذارم.....نظر اسمش نظره..نظرتو میگی مثه پول که نیس صدتا میذارین :| من برام مهم نیس هر پستم چندتا نظر داره،خوشحال میشم یکی مطلبو کامل خونده و در موردش برام چیزی نوشته :)

لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید،می خوام ببینم نظر شما چیه؟


فعلا کاری باری نیست
خداحافظ :|





  ادامه مطلب
پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 01:48 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


You Wanna Hug?
تو میخوای بغلت کنم؟

دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهسلام بر رفقای عزیزم!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه

بصیرا اومد خونه مامان بزرگم ، یه عالمه مسخره بازی در حد لالیگا کردیم که گفتن نداره :/ رفتیم لوازم آرایش عتیقه مامانم که مال 15 سال پیشه پیدا کردیم...بصیرا خودشو مثه دلقکا کرد و من شبیه جادوگرای بدجنسی مثه ولدمورت :| بعدشم رفتیم مقنعه روری پوشیدیم تا بتونم عکسمون رو بزارم اینجا..من از چادرم به عنوان شنل جادوگری استفاده کردم :| فعلا نتونستم عکسارو بریزم تو لپتاپ ، بعدشم صد بار شعر من گلم تو مونگولی با هم میشیم گل منگولی رو خوندیم،رفتیم تو اتاق و برای مهمونی لباسای خودمو انتخاب کردیم..همینطور اگه شهربازی بریم چی بپوشیم،میدونین که دخترا چقدر رو لباس پوشیدن حساسن :| سیب زمینی سرخ کرده هم مامان بزرگم یه کوه درست کرد و ما تا تهش رو خوردیم و حین خوردن در مورد مسائل تهوع آور صحبت میکردیم :| مثلا اینکه آیا تو کلاس اول تو مدرسه خرابکاری کردیم یا نه :/ یا تا حالا کسی روت استفراغ کرده یا نه :/ مسائل بسیار جذابیه نه؟؟
داشتیم برای شهربازی برنامه ریزی می کردیم که بابای بصیرا زنگ زد گفت پنجشنبه جمعه باز میشه،یعنی انگار شکست عشقی خورده بودیم :| بعدشم یه رود خون از دماغم جاری شد و بصیرا باباش اومد دنبالش و رفت :(

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

یکی از معجزات و استعداد های فامیل و خاندان ما حفظ اسم و نسبت شخصه که من کاملا از بی بهره ام ! البته شاید بعدا در من هم این استعداد کشف شه :|
مثلا یه بار با مامان و مامان بزرگم رفتیم خونه عمه ی مامانم...بحث پیداکردن عروس شد :/..میگفتن مثلا دختر فلانی که میشن فامیل فلانی و یه مغازه تو خیابون فلانی دارن و زن فلانی میشه خاله دختر فلانی :|....یا وقتی مامانم با تلفن صبحت میکنه..میگه اون زنه که توی مهمونی فلانی بود ، زن فلانی بود که عمه اش میشه فلانی که میشه عروس فلانی :|....بعد من میرم کلاس میناکاری صدبارم تو مهمونیا دیدمش ولی نمیفهم کیه :/

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

سه شنبه بعد کلاس اوریگامی رفتم خونه اون یکی مامان بزرگم که اون طرف خیابون بود :| زهرا و معصومه دختر عمه هام و فاطمه عمه ام از قم اومده بودند ، عمو مهدی ام بهم یکم کدنویسی html یاد داد :)
من هنوزم میگم هری پاتر معرکه است :) وای یعنی چقدر میتونه یه کتاب و فیلم انقدر جذاب باشه :) الان انقدر تعریف میکنم که هیولای تالار اسرار خشکم بکنه :/

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

پیشنهاد میکنم که آهنگ » من آدم رویای تو نیستم « از » اشوان « که یه خواننده ایه که تازگیا مجوز گرفته و کنسرتاشم حسابی گرفته رو گوش بدین :) یه آهنگ غمگین و زیبا !


دانلود آهنگ جدید اشوان بنام من آدم رویای تو نیستم


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


خیلی ممنون که ساز های پیشنهادیتون رو گفتین و نظرم زیاد دادین :)
دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهفعلا خداحافظ بروبچ!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه


  
چهارشنبه 21 تیر 1396 | 01:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for harry potter gif
گیف بالا از فیلم هری پاتر و جام آتش !

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-04.gifسلام بروبچ!http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-04.gif

میدونم که تا 6 نفرتون به نظرسنجی جواب دادن و اون خاطره بوده،ولی اینو بدونین که من همیشه خاطرات جذاب و جالب دارم و فقط اونارو مینویسم..به خاطر همینه که همیشه خاطره نمینویسم :)

رفتم کلاس میناکاری..خیلی هنر قشنگ و درآمد داری هست و خیلی دوست دارم زودتر یاد بگیرم،اگه از اسمش نفهمیدین چیه ، به این ظرف ها میگن ظرف های میناکاری شده :

Image result for ‫مینا کاری‬‎


تازگی ها تنها فیلمایی که میبینم فیلمای هری پاترهه،رویا بهترین دوستم تو ابتدایی،عاشق هری پاتر،کتاباش و فیلماش بود...بهش حق میدم :)....اول کتابشو بخونین بعد فیلمشو ببینین اگه نه فیلماشو حتما ببینین :)....کروشیمو! ( اگه فیلم های هری پاتر رو دیده باشین میفهمین! )

مثه اینکه شهربازی باز شده،بصیرا بهم گفت..حالا نمیدونم واقعا بازه یا نه...حالا ببینیم چی میشه :)

پنجشنبه بله برونه و این یه بی رحمیه که بچه هاتون رو نباید ببرین :/ خاله عذرا واقعا از شما بعیده :/ من به این خوبی مگه اذیت میکنم :(

بچه ها من دوست دارم که برم یه سازی رو یاد بگیرم ..شما چه سازی رو پیشنهاد میکنید ؟؟

درسته که من بروی خودم نمیارم...ولی اون 110 و 120 نفری که تو این دو روز اومدن وبلاگم..واقعا عجیبه که خیلی خسته بودن ...فقط 6 نفر تو نظرسنجی شرکت کردن و دو نفر کامنت گذاشتن!...خسته نباشید یه وقت :/

چند روز پیش دایی ایم با آهنگای وطنی که توی ماشینش داشت منو متحول کرد :) پست بعدی منتظر باشید :)

وای که چقدر فیلمای هری پاتر خوبن!!..من همشونو از فیلیمو میبینم....من برم خودمو به زندان آزکابان معرفی کنم :/ تا خودمو نکشتم :/


http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-05.gifفعلا خداحافظ رفقای عزیزم http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-05.gif



  
یکشنبه 18 تیر 1396 | 11:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Party Time

(タイトルなし) のデコメ絵文字سام علیک!(タイトルなし) のデコメ絵文字

دیروز از مامان بزرگم یکی از شیرینی های رفسنجونی رو یاد گرفتم : قطاب
14 تا قطاب خوشگل بامزه و خوشمزه درست کردم :)
نتونستم عکس بگیرم...چون یه ساعته بر باد فنا رفتن..ولی اگر نمیدونین قطاب چیه،یه شیرینیه که توش با شکر،پسته و چند مخلفات دیگه پر میشه و یکی از شیرینیای معروفه ..قطاب این شکلیه :

Image result for ‫قطاب‬‎


دیروز تولد مامانم بود که بهش تلفن زدم...آخه هفته پیش اونا رفتن من موندم تو رفسنجون..

چهارشنبه با بروبچ رفتیم سینما،فیلم نهنگ عنبر 2 رو دیدیم...بد فیلمی نبود ولی داستانی نداشت فقط صرفا جهت خنده بود.بعدم رفتیم چیز برگر زدیم بر بدن و حال کردیم :)

تلویزیونم فازش معلوم نیست! وقتی ما مدرسه میرفتیم..تو ساعاتی که ما مدرسه بودیم سیصد تا فیلم بسیار جذاب پخش میکردن که تکرارم نداشت..حالا که موقع استراحته،یه سریال بیخود یا یه فیلمی که صدبار تلویزیون نشون داده پخش میکنن و 10 بارم تکرار میذارن براش :/

حوصله ندارم نقاشی بکشم :| وقتی هم حوصله نداشته باشم به بدترین حالت تو نقاشی گند میزنم :/ فعلا نقاشیو ول کردم..

مثه اینکه قراره یه بله برون تو کرمان باشه...ولی من تنها لباس مجلسی که آوردم یه پیراهن سورمه ای ساده کیپوره که اصلا برای بله برون خوب نیس :/ حالا باس برم یه چیزی با پولام بخرم ولی بعدش مامانم دوباره میکه چرا انقدر لباس مجلسی رو هم کردی..بسه دیگه :|

شهربازی هنوز باز نشده ، مارو دلمون مونده بریم شهربازی ..بروبچ هم مثه من حوصله شون رفته..پارک آبی و سینما رفتیم..دیگه چه جای تفریحی باحالی میمونه بجز شهربازی با اون سینما 6 بعدی خفنش ؟ :|

چند روز پیش پارسا پسر عموی 8 سالم اومد خونه مامان بزرگم...نشست سه ساعت برام حرف زد،بازم همینطور حرف زد..یکمم پلی استیشن بازی کردیم..شبش با هم رفتیم شهربازی مرکز خرید ستاره که زیاد وسیله نداره ...ماشین برقی،موتور،فوتبال دستی و سینمای 3 بعدیش رفتیم ، به پای شهربازی اصلیه که بسته اس نمیرسه :/

دوست دارم به دوستای مدرسه و قدیمیم زنگ بزنم و یا حداقل اونا یه ایمیلی پیامی به من بدن ولی شماره شون رو تهران جا گذاشتم :/

راستی کسی فیلم اکسیدان رو دیده تو سینما ؟ ارزش دیدن داره بریم ببینیم ؟؟

دقت کنین 4 روز دیگه تولده وبمه :) گفتم اگه می خواستین هدیه بدین بدونین :|


راستی یه نظر سنجی گذاشتم ، خواهشا جواب بدین تا من بفهمم چه چیزایی بیشتر بذارم :|

اگه پیشنهادی برای پست بعدی دارین..بفرمایید لطفا.

かわいい ばいばい のデコメ絵文字خب فعلا خداحافظ بروبچ!かわいい ばいばい のデコメ絵文字





  
جمعه 16 تیر 1396 | 03:50 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Related image

» معرفی فیلم آینه های روبرو «
محصول ایران، سال تولید 1389 
گارکردان : نگار آذربایجانی

چند روز پیش بین اون همه فیلم های خارجی که میدیدم،یه فیلم ایرانی توجه همو جلب کرد و دیدمش،اسم فیلمش » آینه های روبرو « بود .. موضوع فیلم در مورد اون هایی هست که جنسیتشون مثلا خانومه ولی روحیات و اخلاق های مردونه و پسرونه دارند..منظورم ترنس ها یا دوجنسه هاست..داستان فیلم از اونجا شروع میشه که رعنا،یه زن مذهبی و ساده که شوهرش به خاطر بدهی ها به زندان افتاده،برای در آوردن مخارجش به صورت پنهانی مسافر کشی میکنه..یه روز یه دختری رو سوار ماشینش میکنه.... آدینه یه دختر سرکشه که رعنا در میانه راه میفهمد همسفرش دوجنسه است و قصد داره که تغییر جنسیت بده..چیزی که برای رعنا،غیرممکن و خلاف همه مرز های اعتقادی و سنتی اون است.

این فیلم در واقع یه تلنگر زده به جامعه ما...جامعه ای که این طور آدم هایی رو نمیتونه درک کنه و بفهمه...در یک بخش فیلم آدینه میگه که دوست داره تو ایران بمونه و عملشو انجام بده.ولی وقتی خانواده اش هم درکش نمیکنن واقعا چطوری میتونه یه جامعه درکش کنه؟ این فیلم میتونه یه گام برای فرهنگ سازیه..

این فیلم بازیگرای زیاد معروفی نداره به جز دو سه تا...اما یکی از جذاب ترین فیلم هایی است که من دیدم.

این اولین نقدی بود که از یه فیلم نوشتم! به نظورتون خوب بود؟؟؟ خواهشا کپی نه..

......

توضیح سایت فیلیمو :
رعنا و آدینه دو زن جوان از دو موقعیت کاملا متفاوت خانوادگی و اجتماعی،بر اثر حادثه ای با هم مواجه و همسفر میشوند. رعنا زنی کم تجربه و مذهبی است که به خاطر نیاز مالی، پنهانی مسافرکشی می کند و آدینه دختری سرکش و مرفه است که از خانه خود فرار کرده است. در میانه راه رعنا متوجه میشود که همسفرش دارای جنسیتی دو گانه است و قصد تغییر جنسیت دارد..واقعیتی که درک و پذیرش آن برای رعنا، غیر ممکن و به منزله عبور از همه مرز های اعتقادی و سنتی است.



توضیح سایت دانلود گذر :

آدینه دختری ترنس سکشوال ” موردی که در آن فرد احساس می کند جنیست اش آن چیزی که نیست که باید باشد و سعی در تغییر جنسیت خودش دارد ” است زندگی اش به واسطه همین مشکل در سراشیبی قرار گفته و پدرش هم قصد دارد تا او را وادار به ازدواج با یکی از آشنایانش کند تا شاید این مشکل برطرف شود اما …



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


» لینک های دانلود و تماشای آنلاین «




Image result for ‫آینه ها روبرو‬‎



  
دوشنبه 12 تیر 1396 | 11:13 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2 3 4 5 6 7 ...