تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب نقاشی
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

panda 09درود ای پاندا های خپلو و گوگولی!panda 09
یکمی ازتون دلگیرم :(
برای پست قبلی یه عالمه نوشتم
اما کسی دربارش هیچ نظری نداده!!
بازدیدم که روز به روز پایین تر :/
اما بهتون حقم میدم چون روزه هستید بیشتریا :)
امروز خوابم نیمیومد برنامه تابستونه خودمو نوشتم
+
یک کوچولو خاطرات از 4 تیر
راستی تو این شبای قدر برا ما هم دعا کنینا!!
التماس دعا!
تغییر را در خاطره احساس کنید!


panda 40خاطرات و ماجرا های  4 تیرpanda 40

4 تیر تصمیم بگرفتیم که به پا خیزیم و به سینما برفتندی
و پدر گرامی برفتندی بلیتی را به صورت اینترنتی خریداری بکردند
و ما برای بدیدن فیلم مورد نظر به نام بارکد به سمت تیراژه 2 حرکت بفرماییدیم
وقتی که به آنجا رفتیم دیدیه فرمودیم که بله پدر گرامی اشتباه فرموده اند
و بلیت رزو شده مال سه شنبه 8 تیر میباشد :|
ما کمی در مرکز خرید آنجا بگشتیدیم
به شهرکتابش برفتیدیم
سی دی محسن چاوشی بخریدیم
و.....
مادر گرامی هم برای خود مانتویی بخریدو
و بلاخره غرولند های بنده باعث موفیقت شد
و ما راهی خانه بگشتیم و بنده هم که خواب برفتم
شام را هم که چیزی از بیرون بخوردیدیم
و السلام!!!
این را هم بدانید سه شنبه مهمانی هم میباشد
ما چگونه به سینما برویم؟؟؟

و در اخر به شما پند میدهم:
که دگر به تاریخ دقت بفرمایانید!

به راستی بدانید که بنده حقیر
رکورد خوابم را بزدم و روزی تا
ساعت 7 در بستر خویش
خواب بودندی

برگرفته از کتاب یادداشت نامه از شیدا الدین :)
سال 1395 هجری شمسی


ای پاندا های خپلو و گوگولی
آیا از این سبک نوشت به راستی راضی بوده اید؟؟
اگر این طور است در بعضی مواقع 
تکرار میکنندی بعضی مواقع فقط
برایتان کمی اینطور نوشتندی

و به راستی باز نیز بدانید
سبک النوشتن به این صورت
ان هم در وبلاگ اختراع بنده حقیرمیباشد
لذا کپی برداری از این ایده نابخشودنی میباشدندی

بدانید ایده را از درس های مزخرف فارسی ششم یافتم!


panda 51برنامه تابستانه منpanda 51

  • کلاس خیاطی ( ایشالا زودتر تموم شه ما از دست مشقا راحت بشیم! )
  • کلاس عربی
  • کانون عزیز در رفسنجان گرامی با کلاس های عالی
  • نوشتن داستان 
  • نقاشی کشیدن
  • به زودی برگزاری نمایشگاه نقاشی
  • سفر به ........... و......... و......... و.... به زودی جای خالی ها پر میشوند
  • سورتمه جان
  • ورزش
  • وبلاگ نویسی
  • اینستا گرام و عکس گذاشتن
  • رفتن به کنسرت خوب
  • مانا بازی
  • مرتب کردن اتاق بمب باران شده
  • خواب
  • موزیک و موسیقی گوش دادن
  • سینما رفتن
  • دیدن فیلم یا کارتون به صورت خانگی
  • نمد دوزی
  • خیاطی
  • عروسک سازی
  • مجسمه سازی
  • دوچرخه سواری
  • کتابخوانی
  • همستر جان
  • رستوران
  • شهربازی
  • استخر
  • کمک کردن
  • یه جوری پول در اوردن
  • دیدن مکان های دیدنی و جالب
  • جنگ با سه پسران یا .... در بعضی مهمونیا ( همون جنگ با مانی بیشتر حال میده!! )
  • بازی با رفقا
  • مهمونی رفتن
  • xbox one
  • خوندن نماز قضا


قصه به پایان رسید
کلاغه هم به خونش رسید
panda 21خداحافظ دوستانpanda 21




  
یکشنبه 6 تیر 1395 | 09:29 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام  ادم فضایی های عزیز :

دوشنبه :

باید یک نقاشی از کلاس هنرمون رو بوم میکشیدم
تحویلش دادم...انقدر مربی هنرمون ذوق کرد که نگو
بهم 70 امتیاز داد!
اگر روش 30 تا امتیاز های قبلیمو بذارم!
میتونم برم کمد جایزه ها و یکی از جایزه های صد امتیازی بردارم!
به نظرتون از این تخته وایت برد کوچولو ها خوبه ؟
اخه  نیاز دارم
هروز اخه لیست کارامو مینویسم بعد دفترچه مون گم میکنم!
اما رو تخته خیلی بهتره!
تازه میتونم برای امتحان های مسخره تمرین کنم!
بازم خانوممون اخلاقش خوب نبود!
بیچاره بهار و محیا
عسل رو که دیگه نگو
داشت همش دعوا میکرد باهاشون
عکس چند تا از بچه های کلاسمون :

1-اول سمت راست خودم بقل دستیم هم دوست صمیمی ام رویا
که جامون عوض شد!
پشت من زهرا 
پشت زهرا
سمت راست وانیا سمت چپ کیانا
عکسو خانوممون گرفته
2-بهار از زاویه نزدیک :
3- سارا اونیه که به دوربین خیره شده
من همونی هستم که میز جلوم و ژست گرفتم:
4- اینم خود خودم

سه شنبه :

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
منم نمینویسم!

خدا حافظ



  
سه شنبه 15 دی 1394 | 05:12 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام بر رفقای با معرفتم خودم
ممنون که گفتین قالب خوشگله
تازه لوگوم هم عوض کردم مثل قالبم ابی شده
تازه خبر خبر...عکس خواهرم هم در پایین مطالب هست

nice kawaii

سه شنبه :

اتفاق خاصی نیفتاد

nice kawaii

چهارشنبه :

خانوم ورزشمون نیومده بود
ما هم رفتیم حیاط
حالا خل بازی های من و رویا رو بگو
هرچی میشد مثل دیوونه ها میخندیدیم
اصلا یه وعضی
توپ میفتاد میخندیدیم
جوک بی مزه تعریف میکردیم میخندیدیم
و راستی مامان بزرگ و دایی ام هم رفتن
و بدبختی یکشنبه امتحان ریاضی داریم
و بدبختی دیگه خیلی کار دارم

nice kawaii

پنجشنبه :

1- نقاشی که باید برای شب یلدا مدرسه میکشیدم کشیدم
2- نقاشی مسابقه مدرسه رو کشیدم
3- قفس همسترمو تمیز کردم
4- رفتم حموم
5- نصف مشقامو نوشتم
6- با خواهرم بازی کردم
7- ابگوشت خوردم!
8- اتاقمو بهم ریخته کردم با وسایلم!
9-به مدرسه لعنت فرستادم
10- نماز خوندم...کار روزانه ام هست دیگه
11-فیلم های که دیدم : هشدار برای کبرا 11 .. گنجینه..کیمیا
12- چیزایی که خوردم : ابگوشت.ماش پلو به همراه تن ماهی.نوشابه
چایی.3 عدد کاکائو.کیک خامه ای.اب پرتقال طبیعی.هویج.خیار

nice kawaii

جمعه :

قرار بود با بابام برم کوه اما خواب موندم
الان سرگرمی زیاد دارم
1-دوباره باید یک نقاشی دیگه بکشم
2-برای امتحان بخونم
3-نصف بقیه مشقامو بنویسم
4-اهنگ گوش بدم
5-کیف مسخره مدرسه مو  امد کنم
6- لباسامو بندازم تو لباسشویی
7- به همسترم غذا بدم
8- با خواهرم بازی کنم
9- ناهار و شام بخورم
10- نمازامو بخونم
11- اب پرتقال طبیعی بخورم
12- خوراکی بخورم
13- کتاب بخونم
14- شب نتونم بخوابم
15 - اتاقمو مرتب بکنم
16- ناخنامو بگیرم
حالا بگین کار نداری!

nice kawaii

مانا خانوم...در 11 روزگی
الان 23 روزشه!


  
جمعه 27 آذر 1394 | 01:40 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شرشر های بارون
ببخشید این هفته مطالب نذاشتم...وقت نکردم
وای خواهرم انقدر نازه!!!!!
حالا اگر تونستم عکسش رو میذارم
حالا برین سراغ خاطره و ماجرا 
فقط ماجراهای مهم و باحال و زیاد رو میذارم :

جمعه :

رفتیم به سینما همراه با دایی حسینم
اول رفتیم دفتر دایی ام و من یک فیلم نامه خیلی جالب خوندم
بعدش رفتیم سینما ازادی و فیلم شاهزاده روم رو دیدیم که درباره مادر امام زمان
بود و خیـــــــــــــــــلی قشنگ بود
بعدش چون حسین کیف پولشو جا گذاشته بود رفتیم دفتر و برش داشتیم
و رفتیم رستوران اواچی و پیتزا خوردیم
و اومدیم خونه

دوشنبه :

همسترم رو بردم مدرسه!

چهارشنبه :

اربعین حسینی تسلیت باد

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

اس ام اس اربعین سری 2


پنجشنبه :


دوستم برام یک چوب اورده بود

اون رو نقاشی کردم

و باید داستانم برای نمایشگاه مینوشتم

نوشتم

بعدا براتون میذارم


جمعه :


1- نی نی رو بریدیم حموم

2- خودمم رفتم حموم

3- جلد داستانمو درست کردم


اینم یکی دیگه از نقاشی های ریزه میزه و سیاه و سفید من :


خداحافظ شرشرا




  
چهارشنبه 11 آذر 1394 | 03:46 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام جوجه ماشینی ها!
این لقب ( جوجه ماشینی ) رو دایی سعیدم بهم داده
خیلی لقب باحالیه نه؟
از این به بعد جوجه ماشینی صدام کنید....باشه؟
راستی من را عفو بفرمایید سرورانم که ننوشتم این خاطراتو
همش تقصیر اینترنت لامصبه که دقیقا روزی تموم میشه که پر ماجراست
حالا ماجرا چی بوده
روز یکشنبه...پارسا ( پسر عموم) زنگ زد
و گفت : ما میخوام بیام تهرون...تفنگارو خریدی؟
اخه این پارسا گفته بود وقتی رفتی تهرون چهارتا تفنگ بخر من اومدم بازی کنیم
من یادم رفته بود خوب
گفتم نه
میخواستن برای خونه شون وسیله بخرن
روز دوشنبه...مامانم زنگ زد بهشون و برای فردا ظهر دعوتشون کرد
اونا هم گفتن ما نمیتونی ظهر بیایم و پارسا رو میاریم صبح خودمون برای شام میایم
و این یعنی پارسا داری با من است
مامانم دوشنبه شب بهم گفت که زود بخوابم
اما مگر من میتونم زود بخوابم
تا ساعت شیش صبح بیدار بودم
ببینین اینایی که انقدر دیر میخوابن
مشکلی ندارن
فقط بدنشون با ساعت امریکا تنظیم شده
خلاصه ما خوابیدیم
اما ساعت 11 پارسا بیدارم کرد منم خوابالو مجبور به بیداری شدم
اول رفتیم سی دی باب اسفنجی رو که پارسا اورده بود دیدیم
بعد ماشین بازی
بعد قصر بازی
و بعدم ماشین کنترلی بازی
ساعت 4 رفتم کلاس نقاشی
داشتم تو کلاس غش میکردم از خواب
گلی رو که کشیده بودم رنگ کردم
بعد دلم درد گرفت بدجور...خانوممون گفت میخوای بری برو ،من نرفتم
این دختر از خود راضی هم حرصمو دیگه داره واقعا درمیاره
اون موقعه که من هنوز نگفته بودم دلم درد میکنه
همه بچه ها فهمیده بودن من دلم درد میکنه
اما این فکر میکرد من خوابم میاد هی میخندید
یعنی دوست داشتم اون موقعه کله شو بکنم باهاش شکلات خوری درست کنم!
بعد اومدم خونه حالم بدتر شد
سرم درد گرفت تب کردم
 افتادم تو تخت تا الان
حالا خوب شدم
و اینترنت هم درست شده
فعلا بای

پی نوشت 1 : پارسا خوابم یاد میفهمی؟ تو که ساعت شیش صبح نخوابیدی

پی نوشت 2 : چه قدر حرف زدی پارسا....ماجرای گم شدن زهرا..گوش دردت..رفتیم رستوران دریب دوراب کردیم....همه اینارو گفتی...بس نیست؟

پی نوشت 3 : دختره از خود راضی از دل درد دارم میمیرم میخنده..

پی نوشت 4 : کاشکی الان این کارش میکردم






  لازم نیس کلیک کنی هیچی نیس..اشتباهی شده
چهارشنبه 25 شهریور 1394 | 03:07 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام بشقاب ها !
من الان تازه از حموم اومدم
قبلش رفتم کلاس نقاشی
همون کلاس نقاشی که توش دختر از خود راضیه است
خوب بود کلاس
نقاشی گلی رو که کشیده بودم
نصفش رو رنگ کردم
خیلی طرح و رنگش سخته
طرح تو خونه ام یک خاتون باید بکشم
بعد کلاسم با دوستم ستایش دنبال بازی کردیم
بابام اومد دنبالم
و وقتی خونه رسیدیم
من رفتم حموم و الانم در خدمت بشقاب ها
همسترم دیشب دیوونه ام کرده بود
همش میله قفسشو میخورد
مامانم یک عالمه کتاب برام خریده
اگر خوندمشون و جالب بودن معرفی شون میکنم
خب فعلا بای

پی نوشت : انقدر دوست دارم دختر از خود راضی رو اویزون کنم!
[تصویر:  1.gif]



  
سه شنبه 10 شهریور 1394 | 06:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()