تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر اداره
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
سلام تیله های قلقلی!
دیروز یعنی شنبه
یک عالمه ماجرا داشتم
شب جمعه....ساعت 3
یک همستر جنایتکار 
با نقشه ای که کشیده بوده
و منم داشتم تو اتاقم کتاب میخوندم
در قفسش رو با مهارت باز کرده
و رفته تو اشپزخونه که زیر کابینت هاش راحت یک موش میتونه قایم شه
بعدش من بدبخت رفته بودم تو اشپزخونه که خوراکی بخورم
ایشون منو سکته دادن
از زیر کابینت مثل موشک رفتن اون ور
منم ترسیدم
یک پارچه اوردم و یک عدد گردو
گردو  رو گذاشتم وسط اشپزخونه عزیز
همستر ساده اومد گردو رو برداره
یک دفعه پارچه رو انداختم روش و ایشون گیر افتاد
بعدش بهش غذا دادم و کردمش تو قفس زیبایش
این ماجرای اول
حالا ماجرای دوم
صبح پاشدیم من با بابام رفتم اداره
اونجا تو اداره یک نگار خونه بود
من رفتم نقاشیاشو دیدم.....خیلی ناز و خوشگل بودن
بعدش رفتیم ساندویچ خوردیم
در اخر به سمت سینما ازادی حرکت کردیم
میخواستیم بریم فیلم محمد رسول الله رو ببینیم
مامانمم سوار کردیم و رفتیم سینما
خیلی فیلم قشنگی بود....خیلی
انقدر صحنه های قشنگی داشت...که ادم گریه اش میگرفت
حتما برید حتما برید ببینید
سه ساعته! طولانی ترین فیلم سینمای ایران
تازه اکران جهانی شده
حالا برویم سراغ ماجرای سوم
مامانم بهم گفت خونه بغلیمونو بالاخره خریدن
خونه ما و خونه بغلی بهم چسبیدن و حیاطشون یکیه
اما حیاط طرف ما بیشتره
حالا اینایی که خریدن
میگن ما میخوایم وسط دیوار بکشیم
اخه خنگول شما دیوار بکشید خونه خودتون تاریک میشه
به ما چه ما که خوشحالم میشیم یک حیاط جدا داشته باشیم
والا مردم چرا اینطوری شدن
همسایگی سرشون نمیشه والا
حالا یک سوپرایز بی نظیر
.
.
.
.
.
.
.
.
داستان دختری در قلمرو سوسک ها ( قسمت دوم)
در ادامه مطالب منتظر شماست
سوپرایز شدین؟
من هیچوقت داستانو با خاطره نمیذارما
الان گفتم بذارم سوپرایز بشین فقط
حالا بدو برو بخون تیله قلقلی

راستی دیدین متن پست ثابتو عوض کردم
و یک خبر عالی من دیگه ناهاری نیستم......هورا....مرگ بر استانبولی
ادامه فراموش نشه
نظر فراموش نشه
بای

پی نوشت : من ناهاری نیستم.... میفهمی من ناهاری نیستم.......من ناهاری نیستم!
[تصویر:  84235258668594160904.gif]


  داستان
یکشنبه 22 شهریور 1394 | 03:16 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام لواشک ها
الان اداره مامانمم
صبح تونستم بلند  شم و بیام اداره
اما تو راه خیلی بدشانس بودم
خوردم زمین..زانوم خیلی درد گرفت
دیروزم خاطره ای نداشتم که بنویسم
حتما امروز باید برم حموم
میتونن از موهام روغن بگیرن الان
حالا اینارو ولش
الان دوشنبه اس
بگین خب
و چهار روز دیگه عقدبندونه
یعنی شنبه 31 مرداد
هورا
راستی دیروز روز دختر بود
یک جفت کفش راحتی مشکی مخملی که روش نگین بود
بابا و مامانم بهم دادن
لواشک ها ترش و شیرین باشین
فعلا بای

[تصویر:  243237e178229c0e0816a3d4d5bd0261.jpg]


  
دوشنبه 26 مرداد 1394 | 10:35 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام رفقا
الان اداره مامانمم
متاسفانه داستانم همراهم نیس
اما
یک خبر مهم
بابا و مامان گفتن برام همستر و وسایلشو میخرن
به شرطی که دو هفته یک کارایی بکنم که نصفشون را مینویسم:
1- تو این دو هفته هروز فقط 3 ساعت لب تاپ و تبلت و پی اس پی
2- نیم ساعت هروز زبان و قران
3- هر هفته یک غذایی بپزم
4- سالاد درست کنم 
5- باغچه اب بدم
6- کنار مامان و بابام غذا بخورم( همیشه جلوی تلویزیون یا لب تاپ غذا میخورم)
اینا فقط ربع قرار دادنا
اما بلاخره همستر میخرم 
هورا
هورا
هورا
فعلا بای


  
شنبه 17 مرداد 1394 | 10:38 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام به همه
خوبین؟
اگر گفتین الان کجام؟
اداره با مامانم
صبح بیدار شدم و اومدم اداره
اول داستانی که از کلاس ادبی رفسنجون داشتم مینوشتمش تموم کردم
یک داستان طنز درباره حموم
اسمشم گذاشتم:
ماجرای یک حموم دردسرساز
میخوام بذارمش بخونین
3 صفحه اس
هر وقت میخواستم بذارم خبر میدم
دیدم خیلی کم نوشتم
گفتم یکم درباره نی نی مون که هنوز به دنیا نیومده بگم
نی نی ما یک دخمله
تو زمستون اوایل اذر به دنیا میاد
و الان 6 ماهشه
اسم هم زیاد گفتیم اینان:
ترمه
اوا
شبنم
ترنم
شیوا
شوکا
راستی یک نظر سنجی گذاشتم
درباره اسم نی نی مونه
که چی بهتره
حتما شرکت کنین
در ادامه براتون عکس نوشته گذاشتم
برین ببینید
فعلا بای



  ادامه مطلب
دوشنبه 12 مرداد 1394 | 10:38 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوستان
از همتون معذرت میخوام كه خاطراتمو ننوشتم
مخصوصا از خورشید
اگر گفتین الان كجام؟
امروز اومدم با مامانم اداره
اداره صدا و سیما
الانم یك كامپیوتر پیدا كردم كه اینترنت داشته باشه و دارم مینویسم
چند دقیقه پیش یك نقاشی كشیدم
اونم روی چی؟
مقوای مخمل
من یك مقوای بزرگ مخملی صورتی دارم و ازش تكه تكه جدا میكنم نقاشی میكشم
اول نقاشیمو با خودكار روش میكشم
بعد با پاستل روغنی رنگش میكنم
این طوری انگار مخمل های رنگارنگ كنار هم چسبوندم
عكس نقاشیم= فردا
میخوام بعد اداره بریم تجریش
من میخوام تو پی اس پیم بازی های جدید بریزم
باید برم یك مغازه كه بازی هم میریزه
میخوام یك بازی جنگجویی هم بریزم توش
راستی من حواسم نبود بهتون بگم
31 مرداد یك عروسی كه نه یك عقد بندون بزرگ و شیكه
بصیرا و سارا و همه دوستای رفسنجونم میانن
همه رفسنجونیا
خیلی خوش میگذره
بصیرا و سارا و دوستام اتاقمو ندیدن
و فقط یك بار خونه ما اومدن
میخوام موقع عروسی خونمون دعوتشون كنم
البته اگر مامان خانوم اجازه بدن
راستی دیروز رفتیم كاخ نیاوران
نمایشگاه هفته فرهنگی هند
خیلی مسخره بود
ما فكر میكردیم خیلی جالب باشه
اما نبود.
در كل الان خبری نیست
فعلا بای

http://s3.picofile.com/file/8232419768/13T4220413MP_116115.jpg


  
شنبه 10 مرداد 1394 | 12:09 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()