تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر امتحان
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
http://s1.picofile.com/file/8227558000/66535587201309110948322940842081132_012.jpg

フルーツ のデコメ絵文字سلام سیب های سرخ عزیزフルーツ のデコメ絵文字
بفرما که خاطره و ماجرا اوردم!


フルーツ のデコメ絵文字ماجرا ها و خاطرات 21 تا 24 مرداد 95フルーツ のデコメ絵文字

1- پنجشنبه رفتیم قم
خیلی معصومه خانوم ناز و گوگولی بودند :)
خیلی هم کوچولو و موشی هستند!
با زهرا هم بازی کردم...کلا خیلی خوش گذشت :)
بعدشم رفتیم حرم....زیارت نامه خوندیم
شبش هم راه افتادیم اومدیم خونمون :|

2- جمعه روز چپ دستا!
آیا میدانستید شیدا اسدی جزو 8% از مردمان خاص جهانه؟
یــــــــــــعنی چــــــــپ دسته!
بله دیگه چپ دستا کلا خاص و باهوشن! :0
آلبرت انیشتین،لئوناردو داوینچی ( الگوی هنری من )
پیکاسو ( خوابشو دیدم )،بیل گیتس،گاندی
آنجلینا جولی، اوباما و چارلی چاپلین
هــــــمه و هـــــمه چپ دست میباشند :)
این روز به همه خاص های جهان تبریک میکم :)
تازه به خاطر روز چپ دستا با دایی حسینم
رفتیم سورتمه و سینما پرواز
 که قبلا بهتون معرفی کرده بودم
خیلی خوش گذشت ....جاتون خالی :0

3- شنبه روز تولد امام رضا ( ع )
مبارکتون !!!
راستی از بس غر زدم ...کلاس عربی کنسل شد :)

4- یکشنبه آی ام شبزده!
خوابم درست شد :)
دو شبانه روز بیدار بودم تا بتونم خوابمو درست کنم :/
شب ساعت 9 خوابم برد :|

5- دوشنبه یه پست پرسش و پاسخ گذاشتم

6- آقا چرا انقدر پند و اندرز میدین به من بدبخت :0
بابا من دلم نمیخواست امتحان تیزهوشان و نمونه بدم 
نمیخوام پیش زرنگا بشم !! من به کی بگم اینو آخه :(
ولمون کنید خواهشا...انقدر پند و اندز ندید :(
قصد هیچ توهینی هم ندارم 

7- قراره پنجشنبه بریم مسافرت :)



果物 のデコメ絵文字خداحافظ سیب های سرخ عزیز果物 のデコメ絵文字


  
چهارشنبه 27 مرداد 1395 | 01:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s1.picofile.com/file/8227561742/66535587201310230135512902054733998_019.jpg

グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字سلام شیرینی های عزیز!グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
واقعا ببخشید اما دیگه گفتم جشن تولد نذارم
وقت هم نداشتم اخه!!!!
حالا بفرمایید بخونید


*グーミン* のデコメ絵文字اتفاقات و ماجرا های 6 تا 13 خرداد 95*グーミン* のデコメ絵文字

6 و 7 خرداد که همش در حال خوندن مطالعات اجتماعی بودم
خوشبختانه امتحان 8 خرداد مطالعات اسون بود از نظر من و تمام کمال نوشتمش
یکشنبه که خونه بودم و داشتیم برای سه شنبه 
کار های تولد رو اماده میکردیم 
و درس املا هم تمرین میکردیم...
دوشنبه امتحان املا داشتیم که خیلی باز اسون بود
و تازه اولین کادو تولدم رو از دوستم رویا گرفتم که شامل :
یک گردنبند بدلی به شکل s
یک پابند هندی
یک جا کلیدی اژدها
3 تا دستبند خوشگل
دو تا گل سر با سنگ های تزیننی و به شکل طاووس
دو جفت گیره سر نقره ای و سرمه ای
یک کیف که حالت پوست مار داشت و توش همه اینا بود
و یک نقاشی از گل مینیاتوری
و من و رویا بعد از امتحان همش شعر تولدت مبارک میخوندیم
محیا هم به هممون یه تخت شاسی قشنگ به عنوان یادگاری داد!
سه شنبه تولدم بود!!
و مامانم فامیلا رو دعوت کرده بود
ساعت 11 12 اماده شدم
و 1 یا 2 مهمون ها شروع کردند به اومدن
تولد خوبی بود
با دوستام هم بازی کردم
کادو های خوبی گرفتم
کیکم هم به شکل یه کفش پاشنه دار بود
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ایناهاش دورش رو برش زدم بقیه معلوم نشنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تولدم هم مبارک راستی!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
وای بهترین کادوم هنوز تو راهه!!
xbox 360!!
واییییییییییییی
یکشنبه میاد!!!!
چهارشنبه جشن فارغ التحصیلی بود
مامانم و مانا اومدن
هم ناراحت بودیم به خاطر جدایی از دوستامونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم شاد بودیم به خاطر تعطیلاتمونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم نگران بودیم به خاطر کارنامه مون*グーミン* のデコメ絵文字
اخرش هم بهمون لوح فارغ التحصیلی دادن
و مدرسه و دوران ابتدایی به همین سادگی تموم شد!
راستی این ویدیو وقتی بچه بودم زیاد میدیدم ... که پیداش کردم
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خیلی خنده دار و باحاله....بفرما ببینグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

[]


خب تولدم مبارک
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字فعلا خداحافظグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字




  
پنجشنبه 13 خرداد 1395 | 12:57 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


عکس مانا هست

سلام دوستان خرگوشی!!!
بفرمایید خاطره و ماجراهای من رو بخونید!
تبریک به استقلال خوزستان به خاطر اول شدنش تو لیگ
تبریک به خود پرسپولیسیم به خاطر دوم شدنمون تو لیگ!


ماجراها و خاطرات 24 تا 26 اردیبهشت 95

روز جمعه صبح از ساعت 9 قرار بود،اردو داشته باشیم
وای حالا من از ساعت 8:30 اماده بودما !
اما امان از دست خانواده!!!!
بلاخره ساعت 9:25 راه افتادیم
و ساعت 10 رسیدیم به مدرسه
رویا اومده بود اما تا اخر اردو به جز من رویا هیشکی از کلاسمون نیومد!
اولش با ماشین کنترلی من بازی کردیم
بعد رفتیم خبرنگاری کردن و فیلم گرفتن
من شدم یه خانوم هندی و رویا خبرنگار :0
وقتی یکم خبرنگار بازی کردیم
رفتیم به بابام توی ساختن کاردستیمون کمک کردیم
کاردستی ما حالا چی بود :
ساختن یه بره
اولش اسکلتشو با سیم درست کردیم
بعد با فوم درز گیری براش پشم درست کردیم!
ذرت مکزیکی هم از بوفه مون گرفتیم خوردیم
ذرت مکزیکی های بوفه مون انصافا خیلی خوشمزه اس!
تازه یه دابسمش درست کردیم از خنده میمیرید
دندونم وسط دابسمش خورد به میز
بعد یکم اه و ناله و خنده کردیم
اما دابسمش مون رو قطع نکردیم
انقدر خنده دار شد :)
با گوجه ای که بابام از پرتقال اورده بود
هم بازی کردیم اما ترکید :(
حیفش!
تازه پلاک دندونم گم شد!
راستی من اصلا گفتم پلاک زدم؟؟
از دو هفته پیش پلاک زدم
وای انقدر نگران شدیم
بعد فرداش شنبه سرایدار مدرسه پیداش کرد :)
اما یکم کج شده سیم اش
 امروز قراره بریم دندون پزشکی درستش کنیم!
شنبه امتحان نیم ترم علوم داشتیم
خیلی اسون بود و من کل سوالاشو جواب دادم
فکر کنم بیست شم :)
یکشنبه هم که امروز باشه
تولد رویا بود :)
دو زنگ اول ریاضی کار کردیم
و قبلش هم عسل و اوا
سر یه مسائلی دعوا کردند حسابی!
( کلا ما تو کلاس همش دعوا داریم عادی شده برامون! )
بعد زنگ خورد من و چند تا از بچه ها اومدیم بالا
بادکنک و تزیین کردیم کلاس رو
وقتی هم زنگ خورد...کیک رو اوردیم
و جشن تولد!!!
رویا عاشق هری پاتر هستش
به خاطر همین عکس کیکش هری پاتر و رفقاش بود!
من به رویا یه مانتوی زرشکی
 و یه شیشه نقاشی توسط خودم دادم بهش!
باباشم براش یه لب تاپ و تجیهزاتش گرفته بود
اما لب تاپ اورد و رفت....
راستی جواب ازمون مبتکران و ازمون ورودی اومد :
ازمون مبتکران = نفر دوم ( هیچی نخوده دوم شدم! )
ازمون ورودی مدرسه بقلی = قبول
اخ جون!!!
البته من مدرسه بقلی نمیخوام برم
میخوام برم مدرسه دهخدا..
فردا امتحان ریاضیه !!! اوف!! اه!!!
امروزم که امتحان چرتکه بود...
راستی اینستاگرام رو اپدیت کردم
چقدر لوگوش زشت شده !!
صورتی هم برای اینستاگرام شد رنگ والا !! !


=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字خب ماجراهای من تموم شد! خداحافظ!=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字


پی نوشت : 

کتاب شاهزاده خانومی در مترو
 و دو جلد خاطرات دیوونه بازی های من و خانه درختی 13 طبقه
رو تموم کردم!!! بسیار قشنگ پست بعدی شاهزاده خانومی در مترو رو معرفی میکنم!!



  
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 | 04:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام سبیل های عزیز!
راستی دیدین پرسپولیس برد
اخ جونمی!!!!!


اتفاقات و ماجراهای 27 فروردین تا 2  اردیبهشت 95

امتحان پشت امتحان!
اولین امتحانمون که شنبه بود ریاضی بود
وای میشه یکی سازمان سما رو اتیش بزنه!
اخه این چه سوالایی هست!
ما تا حالا تو عمرمون از این سوالا حل نکرده بودیم!
دوباره دوشنبه امتحان فارسی داشتیم
بد نبود! بهتر از ریاضی بود.
راستی دوباره برای سرود انتخاب شدم
میخوایم بریم برا ولادت حضرت علی بریم سازمان سما سرود
اخ جونمی !!!!
چهارشنبه هم امتحان علوم که من سوالاشو کامل حل کردم بجز یکی.
راستی یشنبه هم رفتم یه مدرسه دیدم برای پیش ثبت نام
باحال بود شبیه باغ بود و کلاساش هم موضوعی بود
یعنی کلاس اول متوسطه وجود نداشت
مثلا کلاس زبان کلاس علوم اینجوری بود.
مدرسه باحالی بود کلا!
مانا هم فردا 5 ماهه میشه :)
امروزم که ولادت حضرت علی و روز پدر :

قراره امروز بریم سینما فیلم ببینیم
بعدشم بریم رستوران
اگر فیلمش جالب بود بهتون معرفی میکنم فردا !
خداحافظ 


پی نوشت : برای روز پدر چی کادو گرفتین برا باباهاتون؟




  
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 03:20 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام سبزه های سفره هفت سین
میدونستین 1 فروردین اینجا جشنه؟


پنجشنبه :

چون چهارشنبه تکالیف نوشتنیم 
که شامل یک پلی کپی ریاضی بود نوشته بودم
راحت بودم!
یک مجسمه طاووس فانتزی با خمیر گل چینی درست کردم
و گذاشتمش تا فردا خشک شه..
تا صفحه 310 کتاب دشمن عزیز هم خوندم
شبش با بابا و مامانم و نی نی رفتیم 
فود کورت الماس ایران و اونجا ازاده
دختر خاله مامانم با مهرانا دخترش دیدیم
فاصله مانا تا مهرانا یک ماهه!
مهرانا بزرگ تره
من یه پاستا به نام پنه الفردو گوشت سفارش دادم
و عالی و پرفکت بود!
بعدش رفتیم شهروند و یکم خرید کردیم
و اومدیم خونه!
پیش نویس پنجشنبه : وقتی من دخترخاله مامانمو یهویی دیدم!
WHAT? Ft. Minions from Despicable Me. by s0tangh0n

جمعه :

اون طاووس رو رنگ کردم و خیلی خوشگل شد!
یک فیلم باحال هم از شبکه نمایش به نام (بزرگ) دیدم!
خواندنی هام هم خوندم!
اتاقم هم که بمب زده بود تمیز کرده
به حمام رفته و ناخن هامو گرفتم!


شنبه :

خب قراره دوشنبه هفته ی دیگه اردو شبانه باشه
که من نمیام!
اخه خوشم نمیاد دیگه خب!
وای اهه
امروز نوبت همه بود!
یعنی خانوممون با همه گیر داد
پیش نویس : وقتی یکی الکی حرف میزنه
دوست دارم اینطوری بکنمش :
In your face! by s0tangh0n

دوشنبه :
امتحان علوم یهویی
فردا هم امتحان مطالعات داریم
مشقم اولش فقط باید مطالعات میخوندیم!
اما اندر حوادث کلاس مشق دار شدیم
وانیا و کیانا عسل رو قلقلک دادند
و عسل جیغ کشید و خانوممون که تو راه پله بود
فهمید و بقیه اش با خودتون
مگه میشه ادم 20 سوال ریاضی رو بنویسه
و 18 درس مطالعات رو در یه روز بخونه
یکتا یکی از بچه های کلاس پنجم رفت امریکا
و ما براش جشن خداحافظی گرفتیم :(


سه شنبه :

امتحان مطالعات داشتیم
خب نسبت به درسایی که خونده بودیم
خیلی اسون بود
وای من جلوی معلم پرورشیمون از خجالت اب شدم
اخه دوست داشت برای اردو شبانه بیام!
اخه دوست نداشتم چی کار کنم!
اول بهم دوباره رضایت نامه داد
بعد من که نمیتونستم برم بگم که دوس ندارم
خجالت میکشیدم
به خاطر همین به roya گفتم بره بگه!
دوست خوبم غنیمته!!
به قول من و رویا ما :
  creazy friends
هستیم!
رویا بهترین دوس منه مثلا!!







  
یکشنبه 16 اسفند 1394 | 04:53 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام ماهی قرمزا !
ماهی قرمز لقب یک دختره تو سریال کره ای پاستاست!
شبکه نمایش نشون میده..ساعت 8 تا 9...خیلی قشنگ و خنده داره !
راستی مریض شدم!!!!!!!

چهارشنبه :
امتحانا از شنبه شروع میشه!
اولیش هم ریاضی!
دوستم رویا نیومد...مریض شده بود
Readما کار و فناوری داشتیمRead
باید کیف دستی مقوایی درست میکردیم
فقط این سمانه منو کشت!
هی این مقوارو تکون میداد
منم از اون طرف میخواستم چسب بزنم
اخرش نه زیاد خوب شد و نه زیاد بد
کامپیوتر معلمون خانوم حامدی مریض شده بود
به خاطر همین زیاد نموند درسشو داد و رفت
اینترنت وصل بود!
ما نشستیم یک عالمه بازی انلاین و وبلاگ نویسی کردیم
بعدشم که اومدم خونه رفتم دکتر و بعد اونم رفتیم رستوران و ساندویچ خوردیم
بعد هم برای امتحانم برنامه ریختم تا بشینم به خوندن درس
  

پنجشنبه :
درس درس درس
Flower20 تا سوال ریاضی در اوردم!Flower
و بابام رفت کشور پرتغال
Reading a Bookکه اونجا درس بخونهReading a Book
اگر گفتین خواهر به پرتغالی چی میشه : ایرما 
و به صورت پرتغالی اینطوری نوشته میشه : irmã
اهان راستی رفتم ارایشگاه و موهامو کوتاه کوتاه کردم
و مدل مو مصری فانتزی زدم ...کلا موی کوتاه و گرد بهم بیشتر میاد چون صورتم گرده
اینم عکس همون مدلی که زدم :
و بعدشم انقدر خارش گرفتم که مجبور شدم دوبار برم حموم تا موهام بریزه
موهای بلندم خداحافظ!


جمعه :
20 تا سوال دیگه ریاضی هم در اوردم!
Readدرسامو خوندم و برای امتحان گند ریاضی اماده کردیدمRead


شنبه :
امتحان را دادیم
و شدیم 16 
حالا هیشکی هم 20 نشد!
Morning Coffeeخیلی بدجور سرما خوردمMorning Coffee
و از بینی ام ابشار امازون بود!



یکشنبه :
چون حالم بد بود مدرسه نرفتم
و توی خونه موندم......مشقارو گرفتم
فردا روز بدون ریاضیه!
یعنی کتاب و پلی کپی و ریاضی نیست
هــــــــــــــــــــــــــــــــورا
آپــــــــــیچو
اخ این سرما خوردگی هم اصلا خوب نی!
اما یک خوبی داره که مدرسه نمیری!







  
یکشنبه 20 دی 1394 | 11:43 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام  ستاره های شب چله !
ادرس وبلاگ انجمن فرهنگی و هنری مدرسه که من مسئولشم :
جمعه چه گذشت :

1- قفس همسترو مرتب کردم
2- نقاشی علومو کشیدم....سخت بود به خاطر همین یک کوچولو بی ریخت شد!
3- ناخن گرفتم......ناخنم زخم شده از تو.......میسوزه
4- درست کردن دو مجسمه خوشگل با خمیر گل چینی
5- پست گذاشتن توی ایسناگرام
6- بدون رفتن به سینما!
7- بیکاری و علافی
8- خوندن شب امتحان مطالعات
9- خواب!

شنبه چی شد :

1- امتحان مطالعات
2- دیوونه بازی با دوستای خل و چل!
3- ناهار : مرغ
4- اهان یه چیزی یادم اومد من بهتون نگفتم
ما بچه ها قراره یک نمایش برای 22 بهمن اجرا کنیم
نقش من : یکی از دختر های شاه
تمرین کردیم
5- مبل هایی که سفارش داده بودیم اومد
6- بازی با sister

یکشنبه روز شوم و مسخره و گندیده :

ماجرا این بود که چندتا از بچه های کلاس از دست بعضی رفتار های خانوممون خسته شده بودند
به خاطر همین رفتند پیش خانوم مدیر و  اون رفتار هارو گفتند
حالا به نظرتون چی شد :
خانوم مدیر گفت که هفته دیگه ازمون امتحان ریاضی میگیره
و حق نداریم کمتر از بیست شویم! و هروزم میاد کل درسامونو ازمون میپرسه
کل تکالیفم میبینه !
از اون طرف خانوممون
سه ساعت داشت باهامون دعوا میکرد 


از بعضی رفتار هایی خانوممون خسته شدم

ازش ناراحت شدم
من معلمایی مثل خانوم زحمتکش که خیلی خوب و مهربونه دوست دارم

پیش نویس 1 : وقتی فهمیدم امتحان ریاضی دوباره داریم





  
یکشنبه 13 دی 1394 | 04:47 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شکلاتی های بدبخت!
واسه این بدبخت نوشتم
چون امتحانا شروع شده!
قالب ها در وب سفارشیم دوباره رایگان شد!
ادرس در لینکستان

جمعه :

سینما ای سینما
رفته بودیم سینما!
فیلم قشنگی دیدیم
اسمش چی بود خونه = home

درباره یه موجوداتی بود که میان زمین و انسان ها رو همه به استرالیا میبرن
و خودشون اونجا ساکن میشن
از بین این انسان ها....یکی مونده که نرفته.....
یک دختر که دنبال مادرش میکرده و....

خیلی قشنگ بود
خوش و اب رنگ بود!


شنبه :

روز اول امتحانات ترم!
اونم چی ریاضی مزخرف!
البته من پنجشنبه و جمعه خونده بودم
و بلد بودم فقط یکی رو بلد نبودم :

1- یک چرخی هست مساحتش یه چیزیه و انقدرم میچرخه...همراهش یک چرخ 
کوچیک هست که انقدر میچرخه....مساحت چرخ کوچیک؟
خب اخه سخته.....پرسیدم از بچه ها هیشکی ننوشته بود
هیشکی!

اههههههههههه
انقدر هوا الوده بود!
تعطیل نشدیم بگو برای چی
امتحانای مزخرف!
مرگ بر امتحان

یکشنبه :

امتحان علوم داشتیم
من عاشق علومم!
به خاطر همین کل سوالا رو جواب دادم
دیدم هم تو کتابم کل جواب سوالام درست بود
هورا هورا هورا

دوشنبه :

امتحان ادبیات
بد ندادم.....خوبم ندادم
متوسط دیگه!
رفتم ازمایشگاه یکی از ازمایش هامو انجام دادم
میخواست ازم ازمایش خونم بگیره که بابام گفت ناشتا نیست!
اما باید چهارشنبه برم .........وای!
امروز همش جشن داشتیم
خوردیم و شادی کردیم
جشن عبادت کلاس سومی ها بود
وای فردا تعطیله چه خوب!
هورا!
اما یکم زیاد مشق داریم!

توجه...توجه :

فردا....سه شنبه
جشن ولادت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد ( ص )
ساعت 7 ...وب ما!

میهمانان ویژه :

همه مسلمونای جهان!
 

خداحافظ شما 
تا فردا!

پیش نویس : بز بیچاره! ضربه مغزی شد! خدا رحمتش کنه!
nichijou-anime-gif








  
دوشنبه 7 دی 1394 | 04:31 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام به خوشمل موشملا
وای خـــــــــــــــــــــــــیلی ببخشید
که نه پنجشنبه و نه جمعه پست نذاشتم
تقصیر اینترنت لامصب بود...
خب حالا اومدم پر ماجرا:

چهارشنبه :

بهمون گفتن شنبه امتحان جامع دو ماهانه داریم...
قرار بود نمایشگاه برگزار شه چهارشنبه اما به یکشنبه موکول شد
کل مشقامو نوشتم چهار شنبه تا بشینم یکم درس بخونم


پنجشنبه :

درسامو نصفشو خوندم و تست زدم
سیتیموس هیپ رو یکمشو خوندم
رفتیم شهروند و خرید کردیم

جمعه :

روز هیجان انگیز
ساعت 11 دایی حسینم اومد دنبالم
رفتیم مجتمع کوروش
فیلم باب اسفنجی بیرون از اب رو دیدیم
قشنگ بود
تازه سه بعدی بود
بعدش رفتیم رستوران هاش و پاستا خوردیم
و در اخر یکم رفتیم تو مغازه هاش چرخیدیم!
من یک کیف پول صورتی که روش یک بالرین کوچولو هست
با دو تا مجسمه فرشته خریدم
دایی ام هم یک پلیور سبز خرید
بعدش هم اومدیم خونه

شنبه :

امتحان نداشتیم
سه شنبه افتاد.................هووووووووووووووووووورا
خانم زبان هم نیومد تا از ماها امتحان زبان بگیره
هووووووووووووووووووووووورا
امروز یکم اعصاب خانوممون خرد بود
حقم داشت
3 نفر کتاب نیورده بودند
و 1 نفرم درس رو بلد نبود
راستی یک خبر
امروز گروه بندی شدیم
من و روبی ( رویا ) و سمی ( سمانه ) و سارا افتادیم توی گروه
و من باهوش ترین و بهترین عضو.......سرگروه شدم
نه بابا خالی بستم! ما هممون باهوش و بهترینینیم و تازه رفیقیم
اما خب من سرگروه شدم
اسم گروه مون هم شد :
پرستو
به رفسنجونی :
اسپریجو
فردا نمایشگاه گروه عرفان
دعا کنید غرفه مون عالی بشه
و تابلوم هم برنده شه

توجه .....توجه :

اون کسانی که میگن به من بهمون یاد بده وبلاگ بسازیم
میتونین به سایت های زیر مراجعه کنید توی اوناها کلیه توضیحات هست
یک فیلم اموزشی هم پیدا کردم


فیلم اموزشی ساخت وبلاگ در میهن بلاگ
[]

گودبای
خوشمل موشملا


  
شنبه 30 آبان 1394 | 07:41 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


グーミーズ のデコメ絵文字سلام دونه های انار!グーミーズ のデコメ絵文字
ببخشید دیروز ننوشتم
اخه هروزم که نمیشه نوشت
از این به بعد یک روز در میون مینویسم
باشه؟
...
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字واسه این دیروز ننوشتم :グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
1- یک عالمه درس خوندنی داشتم
2- باید برای امتحان تشخیصی یک عالمه میخوندم
3- از ساعت 6 تا 9 داشتم می خوندم و وقت نداشتم
...
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字امتحان تشخیصی رو به نظرم خوب دادمグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
علوم فقط یک سوال رو بلد نبودم
ریاضی زیادی خوب نمیشم اما بیشتر سوالا رو جواب دادم
فارسی دو تا سوال رو بلد نبودم
.
.
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字دیشب بعد درس خوندنام داشتم یک عالمه جوش(استرس) می خوردمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
اخه یادم رفته بود به بابام بگم برای ازمایش علوم فردا برام یکدونه بادکنک بخره
بعد خانوممونم خیلی تو درس و اینجور چیزا سختگیره
بعد مامانم حرف امیدواری بهم زد گفت :
میریم همین سوپریه ته کوچه
حتما داره
اخه من فکر نمیکردم اون سوپریه داشته باشه
اخه سوپریش کوچولو هست
رفتم اونجا گفتم یکدونه بادکنک میخوام
اونم گفت: برای ازمایش علوم و مدرسه میخوای؟
یعنی این فروشنده های تو سوپری فکنم ذهن ادمو میخونن
اخه از کجا میدونست
البته یک فرضیه هست که میگه: دویست تا بچه برای ازمایش علومشون رفتن اونجا بادکنک خریدن
.
.
.
*グーミン* のデコメ絵文字همین الان فهمیدم:*グーミン* のデコメ絵文字
بابا بزرگم شاید بیاد خونه مون
.
.
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字وای راستیグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
من امروزم باید ریاضی مسخره رو بخونم
چون خانوممون همون امتحان ریاضی که گفتم بخش پذیری بلد نبودم
اون رو میپرسه
و تازه دو درس دیگه ام میپرسه
و بعدشم من باید مشق قران قدس ( پرورشی)...کامپیوتر رو بنویسم
خب حالا فهمیدین دیگه چه قدر کار دارم؟
.
.
.
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字یک ماجرای دیگهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
توی سرویسمون یک دختر کوچولیه خوشگل و گوگولی و بامزه
به نام ویانا
که کلاس اولم هست
این دختر کوچولوی گوگولی
ظهرا که میخواد سوار سرویس شه
گریه میکنه
چون میخواد مامانش بیاد دنبالش
حالا من یک پرسش دارم
ایا ادم وقتی میخواد بره خونه گریه میکنه؟
فکر کنم برعکس شده 
اخه وقتی من بچه بودم
صبحا وقتی میخواستم برم مدرسه گریه میکردم
نه موقعی که میخواستم برم خونه!
.
.
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خب حالا دیگه بذارین من به درس و مشقم برسمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
دونه های انار مواظب باشین
اگر افتادین زمین کسی له تون نکنه!



  
دوشنبه 13 مهر 1394 | 04:48 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()