تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر بازی
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Image result for nutella girl


سلام ای نوتلا های عزیز!!
متاسف میباشم که خـــــــــــیلی وقته که پستی نذاشتم :$
اخه ماجرا نداشتم .... حوصله هم نداشتم :(
»» سوالاتی جدیدی که جواب نداده بودم
 رو در پرسش و پاسخ نوشتم ««



顔文字 のデコメ絵文字ماجراها و خاطرات و معرفی های هفته 2 و 3 شهریور 95顔文字 のデコメ絵文字

من شنبه هفته پیش با هواپیما اومدم به کرمون
تو هواپیما با دختر خاله مامان و بابام ( صبا )
 و پسر خاله مامان و بابام ( محمد امین ) اومدم!
بعد تو کرمون دایی هام نتونستند بیان دنبالم تو فرودگاه
منم رفتم خونه شون.....یکی دو ساعت اونجا بودم
بعدش با صبا و دوستش رفتیم » نوتلا بار «
و من پنکیک نوتلا بخوردم!
و در اخر دایی سعیدم اومد دنبالم
و رفتیم رفسنجون خونه مامان بزرگم :)
در ضمن بگم تنها اومدم نه مامان نه نی نی نه بابا!
مامانم و نی نی و بابام به صورت غافلگیر کننده
 چند روز بعدش اومدن :|
( راستیتش دوس داشتم تنها باشم )
24 شهریورم که دیروز یعنی چهارشنبه باشه
بصیرا اومد خونه مامان بزرگم
و یه عالمه بازی کردیم :
هتل بازی
رستوران بازی
قایم موشک
پلی استیشن

راستی فک نکنید من یه تابستون فوق العاده داشتما :/
تابستون پارسال برای من فوق العاده بود :(

یه بار هم رفتم خونه اون مامان بزرگم
و یه کارتون جالب عمو علی ام بهم نشون داد
 دیدم و معرفیش هم میکنم :



顔文字 のデコメ絵文字آواز دریا -  song of the sea顔文字 のデコメ絵文字

کارگردان : تام مور - tomm moore
سال تولید : 2014
زمان : 93 دقیقه
شرکت تولید کننده : big farm..cartoon saloon..digital graphics!
کشور تولید کننده : ایرلند،دانمارک،بلژیک،لوکزامبورگ،فرانسه!
»» نامزد دریافت جایزه اسکار از جشنواره آکادمی 2015 ««

توضیحات:

خیلی جالبه!!! 
در مورد یه دختریه که آخرین از نسل سلکی هاست
سلکی ها به کسایی میگفتند که به خوک دریایی و انسان تبدیل میشن
برادرش که میخواد از خونه مامان بزرگ فرار کنه اونم باهاش میره و....
بگم اگر نبینید نصف عمر بر فنا رفته!
من با زیر نویس دیدم


عکسایی از کارتون :

Image result for song of the sea cartoon

Image result for song of the sea cartoon

Image result for song of the sea cartoon



راستی عکس لوازم التحریرمو وقتی رفتم تهرون میزارم :)
فعلا خداحافظ!



  
پنجشنبه 25 شهریور 1395 | 10:30 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字سلام شاتوت های گرامی!かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字
ببینین امروز چه کردم
انقدر این پست پر و پیمون هست که نگو


かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字معرفی ها و بازدید ها از 3 تا 6 اردیبهشت 95かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

قول دادم که اون فیلمی که رفتیم
و اگه جالب بود معرفی کنم
ما به فیلم " من سالوادور نیستم " رفتیم
فیلم خنده دار و بامزه ای بود.
 
...........................................................................................................

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字معرفی فیلم من سالوادور نیستمかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

کارگردان: منوچهر هادی
تهیه کننده : منصور سهراب پور و امیر پروین حسینی

داستان کلی :
یه مردی به اسم ناصر با خانواده اش به برزیل دعوت میشن
و اونجا دختری برزیلی ناصر رو با نامزد کلاهبردارش سالوادور که شباهت
زیادی با ناصر داشته اشتباه میگیره و.....

راستی توش یه بازیکن فوتبال برزیلی اخرش میاد که
اسمش ریوالدو هست!!!
بازیگر اصلیش که نقش ناصر رو داره رضا عطارانه
و تازه تو سینمای گلستان امین رفسنجونم هست!

من از طرف خودم از این فیلم خوشم اومد
و اون رو به شما معرفی میکنم!



و راستی سرودمون رو یکشنبه اجرا کردیم
امروزم رفتیم اردو

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字مرکز علوم و ستاره شناسی تهرانかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

 توی نیاوران هست
موزه ی جالبی بود و من واقعا خوشم اومد
اولش مارو بردن توی یه سالن
که روی سقفش نقش افلاک و صورت فلکی ها بود
و یه خانم درباره اونا توضیح میداد
این عکس اون سالن هست که سقفش معلومه تقریبا

بعدش رفتیم طبقه بالاش 
که اونجا یه سری ترازو بود
که چون جاذبه در سیارات و ستارگان فرق داره
رو هر ترازویی میرفتی وزنت یه جور بود
مثلا روی خورشید خیلی جاذبه اش زیاده
و میرفتی میدیدی شده وزت 1000 خورده ای کیلو!!!
عکس ترازو ها
بعد ان رفتیم یه سالن دیگه که اونجا درباره لیزر یه توضیحاتی دادند
بعد چراغ ها رو خاموش کردند و یه دودی تو هوا ایجاد کردن
و وقتی لیزر ها روشن شدند خیلی باحال شد
و خیلی این جالب بود و قشنگ
عکس اون لیزر ها که پخش کردند متاسفانه پیدا نکردم :(
خب حالا عکس رو ول کنیم
بعدش رفتیم یه سالن دیگه به نام شیمی
اونجا خیلی وسایل جالبی بود
یکی از جالب ترین اون ها چنگ لیزری و توپ معلق بود
چنگ لیزری با نور لیزر کار میکرد و وقتی بهشون دست میزدی صدا میداد
توپ معلقم یه انرژی ایجاد کردند و توپ روی هوا موند!!!
وقتی صحبت های اون راهنما تموم شد
به یه سالن رفتیم که بازی های فکری توش بود
5 دقیقه با اونا کار کردیم
و رفتیم یه سینما سه بعدی 
که اول یه فیلم کوتاه درباره زمین و ماهواره ها نشون دادن
بعد یه انیمیشن سه بعدی کوتاه 
و درسینما سه بعدی چیزی که یاد گرفتیم این بود
که فقط چهار بعد در دنیا هست
طول و عرض و ارتفاع و زمان
و ان سینما 6 بعدی و 5 بعدی ها 
فقط توش مثلا ادمم رو خیس میکنند.
بعد به سالن فیزیک رفتیم
چندین اهرم و یه لباس فضانوردی اونجا بود
میدونستین لباس فضانوردی 14 لایه داره!!!
و به پول ما یکیشون 4 میلیارد هست!!!
تازه چند اینه بود که مارو چاق و لاغر و بلند و کوتاه میکرد.
در اخر اتوبوس اومد و ما سوار شدیم و رفتیم!!
خب براتون گزارش اردومون رو که دادم!!


اومدم حالا براتون یه بازی اینترنتی معرفی کنم!!

かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字بازی wauies the pet shop gameかわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

سازنده : اپچرس

زبان : زبان فارسی ندارد 
اما زبان های کشور های دیگه و انگلیسی رو داره
برای انگلیسی کردن بازی اون بالا یه نوار هست
زبان سمت راست اون گوشه هست
زبانتون رو از اون طریق انتخاب کنید

توضیحات بازی :

در بازی باید مدیریت یه فروشگاه حیوانات خانگی داشته باشین
جفت گیری کنید
غذای گربه و حیوانات خانگی رست کنید
حیواناتتون رو بفروشید
مدیریت فروشگاه هم به عهده خودتونه
من که از این بازی خوشم اومد


عکس های بازی:





خب خبره خاصی دیگه نیست
امیدوارم از معرفی هام خوشتون اومده باشه :)
خداحافظ شاتوت های گرامی!



  
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 | 04:22 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام بدبختایی که باید دوباره مدرسه برین
از این به بعد کل پست ها نظرات پس از تایید میشن!


ماجراها و اتفاقات 11 تا 13 فروردین 95

 چهارشنبه مهمونی بود
مهمونی خاله عذرا ( خاله مامان و بابام ) توی هتل باغ
بصیرا و سارا و پارسا و زهرا همه بودند.
ما دیر رسیدیم و زیاد در کل بازی نکردیم
بصیرا و سارا و من یک گروه بودیم
و زهرا و پارسا یه گروه
ما یواشکی از در سالن بیرون میومدیم 
و از پارسا و زهرا قایم میشدیم
یه بار رفتیم تو دستشویی خانوما قایم شدیم
هیچکی توش نبود
داشتیم بازی میکردیم و قایم میشدیم
که مارو از دستشویی بیرون کرد اقا مسئوله!
بذار بازی مونو بکنیم اقا!
بعدم ناهار رو اوردن
و در اخر هم که رفتیم
شبش با بابام رفتیم کالسکه برای بچه بگیریم
یه کالسکه سرخابی خیلی خوشگل براش خریدیم.
از اونجا رفتیم برای مامانم و مامان بزرگم ( مامان مامانم ) روسری گرفتیم
و رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگم ( مامان بابام ) 
و بازی کردیم و شام خوردیم
و رفتیم خونه مامان بزرگم ( مامان مامانم )
راستی روز زن و روز مادر و تولد حضرت زهرا مبارک!
پنجشنبه باز مهمونی بود
مهمونی خاله افصل ( خاله مامان و بابام و مامان بزرگ بصیرا و سارا و پارسا )
که توی خونشون بودوقتی ما رسیدیم کسی از مهمونا نیومده بود
و بصیرا و سارا اینا بودن
و ما اول رفتیم یه عالمه عکس خل و چل بازی گرفتیم
بعد رفتیم یکم شیرینی و کیک خوردیم
و  بعد از کیک دوباره گرگم به هوا بازی کردیم.
راستی سیزده بدر هیشکی مهمونی نمیده
و این یعنی ( مسخره ترین سیزده بدر سال )
من شنبه نمیرم مدرسه
چون که بلیط هواپیمامون ساعت 11 شنبه هست
اما واقعا ضدحالیه که دوباره مدرسه بری
وای ریاضی هروقت بهش فکر میکنم اعصابم خرد میشه..
خب فعلا خداحافظ بدبخت هایی که دوباره مدرسه برین!


پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم :(



  
جمعه 13 فروردین 1395 | 11:48 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


تــــــ+ــــالـار لوازم تـحریر دخــترونه(ویژه مـدرسه) 1

気持ち のデコメ絵文字سلام شکلاتی های عزیز من!気持ち のデコメ絵文字
خب خاطراتمو تمام نوشتم!
راضی باشید.


 
気持ち のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 2 تا 5 فروردین 95 気持ち のデコメ絵文字

دوشنبه شب تو هتل باغ مهمونی بصیرا اینا بود!
قرار گذاشتیم اون پیراهن های شبیه به همون رو بپوشیم
هممون برای مهمونی کلی ذوق داشتیم
وقتی رسیدیم هتل باغ بصیرا و پارسا اومده بودند
رفتیم هتل باغ رو گشت زدیم
از روی پل هاش گذشتیم و دور دور کردیم
مهمونی تو 5 تا الاچیق شبیه به اتاق بود
2 تا برای مرد ها و 2 تا برای زن ها!
اون یکی هم اضافه گرفته بودند اگر مهمونا جا نشدن
بعد سارا اومد و ما رفتیم تو اون الاچیق خالیه
و پرنسس بازی کردیم
بعد دوباره رفتیم گشتیم زهرا فندقی هم اومده بود
ما فقط همش داشتیم هتل باغ رو دور دور میکردیم
اونجا نمایشگاه سفره هفت سین داشتن
و ما اون نمایشگاه رو دیدیم
شام خوب بود!
چون مرغ نداشتن و به جاش گوشت بود!
و این عالی بود :)
بعدشم خداحافظی کردیم و رفتیم
سه شنبه مهمونی مامان بدری ( مامان بزرگم ) بود.
تو تالار فرهنگیان 
فرشته و مهشید اینا هم بودن
بصیرا و سارا و زهرا و پارسا هم بودن
اول میوه خوردیم و بعد یه عالمه قایم موشک بازی کردیم
بعد هم ناهار پلو مرغ ( بازهم پلو مرغ !! ) خوردیم
و به خونه هامون رفتیم ..بعد شبش به خونه مامان بدری رفتیم
و عمو علی ام بهم یه عروسک بامزه و عمه ام هم یه ماکت بهم دادند
و من کارتون خیلی جالبی دیدم به نام ( شازده کوچولو )


気持ち のデコメ絵文字معرفی انیمیشن شازده کوچولو気持ち のデコメ絵文字

واقعا جالب بود و با کتابشم فرق داشت
خلبانه پیر شده بود و خانواده یه دختری
همسایه اون خلبانه بودند و دختره داستان
شازده کوچولو رو میخونه و....
بقیه شو نمیکم!!
من به این کارتون از 5 ستاره
5 ستاره میدم
من از سایت مینی تونز این کارتون رو با دوبله فارسی
دانلود کردم....میتونین سرچ کنین مینی تونز تا سایت بیاد
و یا میتونین از لینک زیر مستقیما برید


چهارشنبه مهمونی خاله مامانم و دخترخاله مامانم ازاده بود.
که توی تالار عقیق بود
و ما اول میوه خوردیم و بعدش رفتیم تو حیاط
بالون سواری!!!
حالا بالون سواری چیه؟
چادر هامون رو محکم میگرفتیم و چون خیلی باد میومد
میدویدیم و چادرامون پر باد میشد و خیلی باحال بود!
بعد هم یه عالمه قهوه ( منظور قهوه نوشیدنی نیست! ) خوردیم
قهوه به پودر های چند خوراکی میکن
مثلا قهوه پسته داریم که خیلی هم خوشمزه اس!
و کلا انواع قهوه توی استان کرمون موجوده!
و تهران هم نیست!!!!
ناهار رو اوردن و جوجه کباب بود
وای اخ جون جوجه کباب :

من در حال خوردن جوجه کباب

در حال خوردن پلومرغ !

در اخر هم اومدیم خونه
و شام هم من هات داگ بدون سالاد کلم محبوب خوردم!
وای قراره جمعه بریم قشم و بندر عباس!
همسترمو نمیتونم ببرم
به خاطر همین میخوام بدمش تو این چند روز 
به عمو هام تا برگردیم.
خب دیگه خاطراتم تموم شد!
気持ち のデコメ絵文字خداحافظ شکلاتی ها !気持ち のデコメ絵文字


پی نویس : وقتی بصیرا و سارا من رو میبینن تو مهمونی!

نتیجه : بالون سواری سبب سرماخوردگی میشه!



  
پنجشنبه 5 فروردین 1395 | 07:08 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



整理 のデコメ絵文字سلام رفقای خوب من!整理 のデコメ絵文字
ببینین چه با معرفتم!
زود به زود به خاطر ماجراها مطالب میذارم
قدرم رو بدونین!
+ موضوع ماجراهای ایام عید اضافه شد


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 26 تا 29 اسفند 94 و 1 فروردین 95 グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

پنجشنبه شب رفتیم مهمونی 
خیلی زود رسیدیم
اولین دوستم که اومده بود روژین بود
که اونم تا وقتی بقیه نیان بازی نمیکنه
بعدش پارسا اومد
من و روژین و پارسا باهم قایم موشک بازی کردیم
این پارسا هم عجب ناقلایی هست!
اول که گرگ بهش افتاد..دوباره گفت قبول نیست و روژین گرگ شد
بازی به روال معمولی میگذشت تا اینکه..
بصیرا و سارا اومدن!!!
یه عالمه همدیگرو بقل کردیم و ماچ کردیم.
بعدش رفتیم مانا رو بهشون نشون دادم
و گرگم به هوا بازی کردیم
وقتی خسته شدیم روی یه میز خالی دورهمی نشستیم
و یادی از جنگ هایمان با پسرها کردیم!
زنونه مردونه جدا بود و ما راحت بودیم
یه پسره تو تالار بود که به نظر کلاس سوم میومد!
خیلی قیافه اخمالو و این جور چیزا
میخواست مثلا مارو بترسونه پسره بی تربیت
ما نترسیدیم و بهش من و بصیرا گفتیم :
هه خیلی ترسیدیم
پسره واقعا رو دنده لج افتاده بود
و میخواست مارو بزنه ! 
بابا ما خودمون جنگ کردیم..تو این وسط چی کاره هستی!
پارسا هم کوچیکه به هرحال و میخواست این پسرو بزنه
اما اون پسره زدش و افتاد زمین
و صبا ( دختر خاله مامانم ) اومد دعواش کرد
اما مگه این ول کن بود!
پسره پرو....به من سیلی زد!
به هرحال بعدش ما حسابشو رسیدیم!
ما مثلا دخترای جنگجو هستیما!
دو تا دختر بودن که هی دوست داشتن با ما باشن
ما هم راهشون دادیم تو بازیامون
بعد بازی دختر شاه رو کردیم
و الان میخوام براتون این بازی رو معرفی کنم:


*グーミン* のデコメ絵文字بازی دختر شاه و نحوه بازی*グーミン* のデコメ絵文字

بازی اینطوری بود که :
به دو تیم تقسیم شدیم و یه تیم باید میومد جلو و میگفت :
دخترشاه و ما میخوایم..شمس طلا رو ما میخوایم
بعد تیم روبرو میگفت :
دختر شاه و نمیدیم...شمش طلا رو نمیدیم
اون تیم میگفت :
حالا که اینطور شد...مثلا شیدا مال ما شد
و اون ها دستاشونو قلاب میکردن اگر من رد میشدم تو تیم قبلیم بودم
و اگر رد نمبشدم مال تیم اونا بودم
این بود بازی دختر شاه!!


بعدم هم شام اوردن
که مثل همیشه پلو مرغ بود
اه..از بس تو مهمونی ها پلو مرغ خوردم
حالم از هرچی پلو مرغه بهم میخوره!
و بعد با خداحافظی اندوه باری از هم دور شدیم!
جمعه یعنی امروز
صبحش خواب باحال هری پاتری دیدم
خواب دیدم هری پاتر از مدرسه فرار کرده
و با موتور مسافرکشی میکنه!
بعدش از خنده قش کردم
بیچاره هری !
اسم خوابمو گذاشتم :
هری موتوری!
بعد رفتیم خونه مامان بزرگ پدریم
و اونجا با زهرا یکم بازی کردیم
و الانم که دارم براتون مینویسم
پارسا و زهرا سلام میرسونن!
شنبه جشنم رو گذاشتم
یکشنبه هم که عید بود
موقع سال تحویل که من بیدار نشدم!
ظهر رفتیم خونه مامان مکه ای
مامان مکه ای...مامان مامان مامانم هستن...یعنی مامان مامان بزرگم
اسم ایشون یه چیز دیگه هست اما چون ایشون خیلی زیاد به مکه رفتند
ما دیگه تو فامیل بهشون میگیم مامان مکه ای!
اونجا یه عالمه بازی با بصیرا و سارا کردم
و لباساشون رو دادم!
لیست بازی های انجام شده توسط ما :
قایم موشک
گرگم به هوا
پرنسس بازی
مهدکودک بازی
خبرنگار بازی
خون اشام بازی و زامبی بازی
تانی تانی اسکلت
مهماندار بازی
موبایل بازی
زیاد بازی کردیم نه؟
قراره مهمونی بعدی ست باشیم باهم
هـــــــــــورا!
وای از بس پلو مرغ خوردم
حالم داره بهم میخوره!
ادم نون و ماست بخوره! پلومرغ نخوره!
عکسم انداختیم همه فامیل
سال نو شما هم مبارک!
اولین پست سال 1395
خداحافظ رفقای باحال من!


پیش نویس : بازم میگم منو این همه رفیق!محاله! محاله!

نتیجه : از پسرای بد دور کردید!


  
یکشنبه 1 فروردین 1395 | 08:06 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام خندون ها !
دیشب عروسی بود ...دم خروسی بود
من یک لباس سبز و قرمز و کرم پوشیدم که توری بود و دنباله داشت
این لباسمو خیلی دوست دارم
لاک سبزم زدم
موهامم دم خرگوشی کردم و یک تاجم زدم به سرم
وقتی رسیدیم بچه ها اومده بودند
رفتم پیش دوستام
و رفتیم تو نمازخونه که خلوت بود
پرنسس بازی کردیم
فاطمه شد ملکه
کیمیا شد ملکه خورشید
من شدم پرنسسی از سرزمین های شمالی
یاسمین شد دختر ملکه یا همون پرنسس
سارا شد خواهر من
نورا شد جادوگر
هلما شد دختر من
و یک عالمه بازی کردیم
بعدش رفتیم پایین
عروس خوشگل بود
اما همه میخواستن کلشو بکنند
از بس این عروس می رقصید
که معلوم نبود اصلا این خسته میشه
والا
من سارا یک عالمه حرف زدیم
بعدشم شام خوردیم
من باقالی پلو و گوشت
سارا برنج و جوجه کباب و فسنجون
بعدشم دسر ژله خوردم
قبلش دوماد اومد 
نیم ساعت بعدشم اومدیم خونه
و من خرخر خوابیدم
الانم زود بیدار شدم
راستی سارا یک هفته میمونه
و شاید باهم بیرون
هورا
خب خندون ها
اگر امروز اتفاقی افتاد بهتون خبر میدم
فعلا بای

پی نوشت : من و دوستام
☯The Opening Sequence | The 17 Best Moments From "Sailor Moon Crystal's" First Episode☯ love it!!!!


  
یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:51 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام
امروز دوباره اومدم
کسایی که پست فبلمو ندیدن زودی برن ببینن
بعد از اداره رفتیم تجریش
اول رفتم این بازی هارو ریختم تو پی اس پیم
سیمز حیوانات خانگی 2
بازی کارتون پشت پرچین
بازی کارتون up یا همان خانه بادکنکی
بعد همین طور در تجریش میچرخیدیم
که رفتم تو مغازه اسباب بازی
یک عروسک السا خیلی قشنگ اونجا بود که تا مامانم دیدش
گفت این کادو روزه گرفتنت و برام خرید
خیلی دوسش دارم
فعلا بای



  
شنبه 10 مرداد 1394 | 06:10 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



»به نام خدا«


سلام دوستان عزیز و گل منگلی امデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
به وب من خیلی خوش اومدید..امیدوارم اینجا رو دوست داشته باشین.
من شیدام....یه دختر شاد،ماجراجو و وبلاگ نویس که وارد 14 سالگی شده.デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
هدفم از ساخت وبلاگ این بود که بتونم شادیامو  و خاطرات بامزمو با دیگران به اشتراک بزارم و از دغدغه های زندگی دورشون کنم ...بلکه کمی از نگرانی هاشون کم شه و منم از نظراتشون انرژی مثبت بگیرم و دوست دارم که یه دفتر خاطرات به یاد موندنی برای همه داشته باشم.デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy
بابام برای اولین بار برای من توی 8 یا 7 سالگی وبلاگ رو در بلاگفا برام ساخت..بلاگفا خراب شد و مطالبم پاک شدデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy و من وبلاگمو در میهن بلاگ دوباره راه اندازی کردم،ممنونم بابا که همچنین هدیه ای به من دادی!
تو تابستون اینجا رو میترکونیم همیشه و یه عالمه حال میکنیمChu!!
تو مدارسم سعی میکنم بیام و مطلبی بذارم و نظرات انرژی بخشتون رو بخونم :)
نظر بذارین ولی صد بار یه نظرو تکرار نکنین...نظرات یه وب ملاک برتری یه وب نیست..ملاکش خواننده های مهربون و پست های عالیه Chu!!
اگر دوست داشتین میتونین برین پروفایل خودم،راه ارتباطی و... رو در ستون صفحات جانبی پیدا کنین و یه نگاهی بندازین.. 
من یه پاترهد هستم،گفتم بدونین که هری پاتر رو عشق است :) 

ممنون که انقدر مهربونین! لذت ببرید!デコメ of cute emoticons





  
جمعه 19 تیر 1394 | 10:29 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()