تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر تولد
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Related image

سلام رفقا!

روز دختر،تولد معصومه دختر عمه ام بود و 1 سالش میشد و با خواهرش زهرا که 7 سالش میشه با هم جشن تولد گرفته بودن تو خونه اون یکی مامان بزرگم،عصر پارسا و عموم و زن عموم اینا اومدن دنبالم رفتیم اونجا جشن تولد،خوش گذشت بهمون دیگه و کیک و آشم خوردیم اومدم خونه :|

چهارشنبه مهمونی شب شیشه بود و من و سارا یه عالمه باهم حرف زدیم! بعدشم قرار گذاشتیم،جمعه من و سارا و پارسا با دایی سجادم و عمو میثمم بریم شهربازی! البته حیف که بصیرا نیس اینطوری خیلی بهمون خوش میگذشت...من با سارا راحت تر میتونم در مورد مسائل جدی صحبت کنم و با بصیرا میتونم بیشتر حرف های خنده دار بزنم و بخندنم! حالا دیگه چیکار کنم نیستن دیگه! بعدم اگر بخوام بگردم تهران دیگه تا شهریور شهربازی ول میشه دیگه و خب بهتره الان بریم،امیدوارم بهمون خوش بگذره! بعد از مهمونی با دایی سجادم رفتیم فرودگاه دنبال دایی حسین ام که از تهران اومده بود.

 عکساییه که وقتی بصیرا اومده بود و باهم رفته بودیم خودمونو گریم کرده بودیم و من شده بودم جادوگر و اون دلقک،تو ادامه مطالبن و مایه خجالتن :|

کادوی روز دختر از بابابزرگم یه مانتوی خوشگل گرفتم که تو مهمونی پوشیدمش :)

سایت رنگی رنگی برای بسته ویژه مردادش موضوع هری پاتر رو انتخاب کرده! فکر کنم اگر سفارشش ندم افسردگی بگیرم :/ دوست دارم یه بسته هم برای رویا سفارش بدم!

قبلا وبلاگا تابستون خیلی فعال بودن حالا دیگه نیستن،به قول اینایی که تو اینستاگرام هستن وبلاگ دیگه خز شده! البته از نظر من اصلا و ابدا اینطور نیست! 

شماره دوستام تو تهران جا مونده و من میترسم که فکر کنن بی معرفتم که اصلا یادی ازشون نمیکنم :(

میدونین که من نظر جبرانی نمیدم،همینطور از 30 تا نظر تکراری فرستادن بسیار بدم میاد،همینطور من هرروز به وبلاگای لینکم سر میزنم،لازم نیس بیاین بگین و از هر مطلبی خوشم هم بیاد نظر میذارم.....نظر اسمش نظره..نظرتو میگی مثه پول که نیس صدتا میذارین :| من برام مهم نیس هر پستم چندتا نظر داره،خوشحال میشم یکی مطلبو کامل خونده و در موردش برام چیزی نوشته :)

لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید،می خوام ببینم نظر شما چیه؟


فعلا کاری باری نیست
خداحافظ :|





  ادامه مطلب
پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 01:48 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Party Time

(タイトルなし) のデコメ絵文字سام علیک!(タイトルなし) のデコメ絵文字

دیروز از مامان بزرگم یکی از شیرینی های رفسنجونی رو یاد گرفتم : قطاب
14 تا قطاب خوشگل بامزه و خوشمزه درست کردم :)
نتونستم عکس بگیرم...چون یه ساعته بر باد فنا رفتن..ولی اگر نمیدونین قطاب چیه،یه شیرینیه که توش با شکر،پسته و چند مخلفات دیگه پر میشه و یکی از شیرینیای معروفه ..قطاب این شکلیه :

Image result for ‫قطاب‬‎


دیروز تولد مامانم بود که بهش تلفن زدم...آخه هفته پیش اونا رفتن من موندم تو رفسنجون..

چهارشنبه با بروبچ رفتیم سینما،فیلم نهنگ عنبر 2 رو دیدیم...بد فیلمی نبود ولی داستانی نداشت فقط صرفا جهت خنده بود.بعدم رفتیم چیز برگر زدیم بر بدن و حال کردیم :)

تلویزیونم فازش معلوم نیست! وقتی ما مدرسه میرفتیم..تو ساعاتی که ما مدرسه بودیم سیصد تا فیلم بسیار جذاب پخش میکردن که تکرارم نداشت..حالا که موقع استراحته،یه سریال بیخود یا یه فیلمی که صدبار تلویزیون نشون داده پخش میکنن و 10 بارم تکرار میذارن براش :/

حوصله ندارم نقاشی بکشم :| وقتی هم حوصله نداشته باشم به بدترین حالت تو نقاشی گند میزنم :/ فعلا نقاشیو ول کردم..

مثه اینکه قراره یه بله برون تو کرمان باشه...ولی من تنها لباس مجلسی که آوردم یه پیراهن سورمه ای ساده کیپوره که اصلا برای بله برون خوب نیس :/ حالا باس برم یه چیزی با پولام بخرم ولی بعدش مامانم دوباره میکه چرا انقدر لباس مجلسی رو هم کردی..بسه دیگه :|

شهربازی هنوز باز نشده ، مارو دلمون مونده بریم شهربازی ..بروبچ هم مثه من حوصله شون رفته..پارک آبی و سینما رفتیم..دیگه چه جای تفریحی باحالی میمونه بجز شهربازی با اون سینما 6 بعدی خفنش ؟ :|

چند روز پیش پارسا پسر عموی 8 سالم اومد خونه مامان بزرگم...نشست سه ساعت برام حرف زد،بازم همینطور حرف زد..یکمم پلی استیشن بازی کردیم..شبش با هم رفتیم شهربازی مرکز خرید ستاره که زیاد وسیله نداره ...ماشین برقی،موتور،فوتبال دستی و سینمای 3 بعدیش رفتیم ، به پای شهربازی اصلیه که بسته اس نمیرسه :/

دوست دارم به دوستای مدرسه و قدیمیم زنگ بزنم و یا حداقل اونا یه ایمیلی پیامی به من بدن ولی شماره شون رو تهران جا گذاشتم :/

راستی کسی فیلم اکسیدان رو دیده تو سینما ؟ ارزش دیدن داره بریم ببینیم ؟؟

دقت کنین 4 روز دیگه تولده وبمه :) گفتم اگه می خواستین هدیه بدین بدونین :|


راستی یه نظر سنجی گذاشتم ، خواهشا جواب بدین تا من بفهمم چه چیزایی بیشتر بذارم :|

اگه پیشنهادی برای پست بعدی دارین..بفرمایید لطفا.

かわいい ばいばい のデコメ絵文字خب فعلا خداحافظ بروبچ!かわいい ばいばい のデコメ絵文字





  
جمعه 16 تیر 1396 | 03:50 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام عینک آفتابی های عزیز 
میبینید که پس از سال ها برگشتم
امیدوارم این تابستون بترکونیم :)....ممنون از دوستای عزیز که تو این مدت خیلی کمک کردن :)
مدرسه ها هم که دیدین تموم شد ..به خوبی و خوشی،البته دلم برای دوستام خیلی تنگ میشه.
در حال حاضر هم رفسنجانم ! و دارم خوش میگذرونم...
معدل گرامی : 19/81

سه شنبه با اعضای گروه سه کله پوک ( بصیرا و سارا ) و بشرا و دختر عمه بصیرا و بشرا؛مریم رفتیم پارک آبی نشاط که تازه تو رفسنجون افتتاح شده..از ساعت 5 تا 11 شب ......خیـــــــــــــلی بهمون خوش گذشت..استخر موجش خیلی باحال بود فقط من یه عالمه آب خوردم :/....یه عالمه سرسره داشت ولی ما فقط یکی رو 100 بار میرفتیم..بقیه شون وحشتناک بودن :|...رودخونه هم رفتیم..بهمون بسیار خوش گذشت :)

تو این مددت 4 تا مهمونی رفتم.....دو تا اولش زنونه بودن و من فکر نمیکردم زنونه و مردونه جداست و حرص خوردم که چرا مانتو پوشیدم..اما حالا مشکلی نداشت..چون هیشکی تقریبا نمیدونست :/ بصیرا رو هم تو یه مهمونی دیدم و اون موقع تصمیم گرفتیم بریم پارک آبی ..

چهارشنبه مامانم رفت برام تو رفسنجون کلاس پیدا کنه...فعلا کلاس قلاب بافی و شیرینی پزی میرم...میخوام کلاس آشپزی و نقطه کوبی هم برم :)

تولدم گذشت...مامان و بابام یه حوله لباسی نو بهم دادن...و مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی هام یه دستبند طلا...

دو تا از بهمرین معلمای مدرسه مون سال دیگه نیستن و من خیلی خیلی دلم براشون تنگ میشه :(

یه خبر کاملا حیرت آورم هست که یه روزی بهتون میگم :0

20 تیر تولد وبه..میشه یکی برای تولد وبم یه قالب خوشمل بهم بده خیلی خوبه!...چون حوصله قالب نو ساختن ندارم :/
منظورم اینه که میخوام بهم قالب بدین برا تولد وبم....واضح کاملا :|....ایشالا منم براش جبران کنم :)

دارم یه نقاشی روی بوم میکشم....وقتی کامل شد ، عکسشو تو اینستاگرام و وبم میذارم .

تا الان خیلی فیلم دیدم تقریبا 100 تا! معرفیشون میکم بهترینارو :)

تازگیا خیلی آهنگ گوش میدم...چندتارو معرفی میکنم :)....کتابای زیادی هم برای معرفی کردن دارم..

دوستون دارم رفقا ...دمتون گرم
فعلا خداحافظ :|



  
جمعه 9 تیر 1396 | 04:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for ‫پرتقال فانتزی‬‎

سلام پرتقالی های بد!
بدش واسه این بود که من فکر کردم الان عکس گذاشتم
یه عالمه خوشحال میشید و برام اظهار نظر میکنید
اما ....واقعا که!
خب بازم یکم ارفاق میکنم بهتون میگم
سلام پرتقالی های عزیز!
اما بازم ناراحتم از دستتون :(


اتفاقات و ماجراهای و خاطرات 30 شهریور تا 1 مهر 95

از روزی که میخواستیم راه بیفتم بیام تهران براتون میگم
تا جشن مدرسه و.......

من و بابابزرگم ساعت 11 صبح راه افتادیم
من تو کل راه خواب بودم و فقط یه جا وایستادیم
ناهار بخوریم و یه جا هم وایستادیم نماز بخونیم
وقتی رسیدیم به کاشان و رفتیم باغ پسته مون
فهمیدم که بابام قراره فردا صبح بیاد
و دایی سجادمم هم تو کاشان بودش
به خاطر همین رفتم تو ضبط پسته و یکم گشتم
اونجا تو باغ پسته یه خونه ویلایی کوچولو هم هست
که من بیشتر تو اون بودم و یه گزارش از پسته هم نوشتم
و بعد با دایی سجادم و یه نفر دیگه رفتیم باغ فین
و کت و بال مخصوص کاشان رو خوردیم!
اون یه نفره هم رفت و ما برای خواب
به جای رفتن به خونه باغ پسته رفتیم
 تو خونه ای که توی شهر بود
من تا ساعت 6 بیدار بودم
بعدشم که خوابیدم ساعت 8 بیدار شدم
کلا 2 ساعت خوابیده بودم!
رفتیم باغ پسته و تا اومدن بابام صبر کردیم
و ساعت 11 بابام اومد و راه افتادیم به سمت تهرون!
تا ساعت 3 خواب بودم و بعد رفتیم
تو جاده قم-تهران مجتمع بین راهی مهروماه
و ناهار خوردیم....
و رسیدیم !!

چهارشنبه رفتم به جشن مدرسه
قرار شد به جای مامانم که کار داشت
مامان دوست مامانم بیاد جشن :/
اول مانتوم رو عوض کردم که سایز 38 داده بودن
و من سایز 30 بودم !!
و رفتیم تو جشن
در واقع جشن نبود .. سخنرانی بود
جالب ترین چیزی که تو عمرم شنیدم تو اون مدرسه بود :
 یه دستگاه انگشت نگاری دارن که صبحا وقتی میایم
باید انگشت بزنیم...بعدش اس ام اسش برای مامان و بابامون میاد
بقیش همش قوانین و کلاس بندی و حرف و پرف بود

امروزم تولد دایی حسینمه

و امروز 1 مهره




فعلا خداحافظ





  
پنجشنبه 1 مهر 1395 | 01:39 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


عکس بالا عکس میز تحریر خودمه که مبینا گفت بذارمش
اون تابلو قهوه ایه عکس بی حجابم بود به خاطر همین برعکسش کردم
برای بزرگ تر شدن هم روش کلیک کنید
مطمئنم الان که من از میز تحریرم عکس انداختم
 همه میرن تو وبلاگاشون عکس میزی تحریرشون رو میذارن :( بدبختی!

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

フルーツ のデコメ絵文字سلام آلبالو های کله گنده!!フルーツ のデコメ絵文字
حالا چرا کله گنده چون به نظر من
همه میوه های گردالی کلشون گنده است :)
خیالات احمقانه دارم دگر چه کنم؟

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

果物 のデコメ絵文字ماجراها و نوشته ها و خاطرات 2 تا 5 شهریور 95果物 のデコメ絵文字

تابستونم داره واقعا تموم میشه
فقط 4 هفته دیگه مونده
هیچ کار درست و حسابی هم که نکردیم
جز یه مسافرت ...
خب اینارو ولش کنیم
...
4 شهریور تولد معلم پرورشیمون بود
خانـــــــم برنـــــــــدک عزیز!
براش چند تا عکس درست کردم
و ارسال کردم بهش ...هنوز ندیده..انقدر ذوق زده ام که نگو!
...
جدول شهریوری ها

 نام شهریوریتاریخ تولدش
 خانوم برندک ( معلم پرورشی ) 4 شهریور
 بابای دوست وبلاگیم شبنم :|نگفت تاریخشو 
 دایی دوست وبلاگیم شبنم :| نگفت تاریخشو
 مامان بزرگ دوست وبلاگیم شبنم :| نگفت تاریخشو
  
  
  

...
چهارشنبه دایی هام رفتن به رفسنجون
عمو میثمم که رفته بود شمال هم
اومدن خونه ما....با پارسا!
یه لحظه فکر کردم الان مثه ایستگاه قطاره
دایی ها رفتن.....قطار بعدی عموم اومد!
...
تو مسافرت یه کیف خوشگل
 برای امسال که میرم هفتم گرفتم
این دفعه هم گل گلی!
عکسش :

من با اینکه از مدرسه متنفرم...اما عاشق خرید لوازم التحریر مدرسه
و اماده کردنشون برای روز های مدرسه ام :)
راستی برای امسال لازم نیس دفتر بخرم
نصف دفتر های که پارسال خریده بودم
نو نو هستند :/
...
رفتیم کتابای درسی هفتم هم ثبت نام کردیم
مثه اینکه 13 تا کتابه :0
...
من از مدرسه ترس دارم
از اینکه معلممون چه جوری باشه ترس دارم
مثل اگر معلم مون شیشم رو دوره نکنه چی؟
ما هم هیچی بلد نباشیم چی؟
اگر بداخلاق باشه و جریمه کنه چی؟
اگر درس دادنش مزخرف باشه چی؟
اگر همش سرش تو گوشیش باشه چی؟
اگر همه روزای کل مدرسه رو یه بارم غیبت نکنه چی؟
اگر هوا امسال نه آلوده بشه و نه برف نیاد چی؟
اگر کسی باهام دوست نشه چی؟
اگر همه ازم متنفر باشن چی؟
اگر مشقامون زیاد باشه چی؟
اگر دخترای لوس اونجا زیاد باشن چی؟
اگر من نمره هام بد بشه چی؟
اگر معلم مون منو جلو بقیه ضایع کنه چی؟
اگر بچه های کلاس ضایعم کنن چی؟
اگر مسخره ام بکنن چی؟
اگر مانتومون خیلی زشت باشه چی؟
اگر کیفم خراب بشه چی؟
اگر سرویسمون بداخلاق باشه چی؟
اگر تو سرویسمون باید له بشیم چی؟
اگر خون دماغ نشم و نتونم از کلاس فرار کنم چی؟
اگر گزارشمو به مدیر مدرسه بدن چی؟
این همه سوالاتی است که من در طول تابستون داشتم
از خودم میپرسیدم....کی میتونه جواب بده این همه سوال رو؟
...
دارم یه کتاب میخونم به اسم ماه نوش و صورتک های اسمانی
اگر خوب بود بعدا بهتون معرفی میکنم
...
میدونستین بازیگر فیلمی که بهتون معرفی کرده بودم
به اسم جوی.....بازیگر نقش جوی که جنیفر لارنس بود
به عنوان پولدار ترین بازیگر زن انتخاب شد!
با حقوق سالیانه 46 میلیون دلار در سال!
...
امیر تتلو رو هم که بازداشت کردند
حالا نمیدونم برا چی...من فقط دو تا اهنگاشو گوش دادم
بذار تو حال خودم باشم و انرژی هسته ایی!
...
این عکس پایین مال بچگیمه
نمیدونم چند سالگی...تو لپ تاپ اتفاقی یافتمش
مامانم میگه اون موقعه همش میخواستم دامن و پیراهن بپوشم
حاضر نبودم شلوار بپوشم اصلا!

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

果物 のデコメ絵文字خداحافظ آلبالو های کله گنده من!果物 のデコメ絵文字



  
جمعه 5 شهریور 1395 | 02:49 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s6.picofile.com/file/8230864092/13T42Ia9520_X260.jpg

ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字سلام گربه های گوگولی عزیز!!ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字
اومدم که خاطرات مهمو تعریف کنم
و بهتون یه کتاب دیگه هم معرفی کنم!

i413141_11.gif (242×58)

ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字خاطرات و ماجراها و معرفی های 14 تا 20 مرداد 95ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字


1- روز دختر و ولادت حضرت معصومه
دختر عمه دومم به دنیا اومد!
به خاطر همین اسمشو گذاشتن معصومه :)

2- تو روز دختر تو پیچ مدرسه مون
مسابقه لبخند دخترانه گذاشتن
من هم عکس سلفی خودمو و مانا رو ارسال کردم براشون
ایناهاش =?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字

اگر چه برنده نشدم
اما آرای زیادی داشتم :)
و از بچه های کلاس خودمون جلو زده بودم
116 لایک!
خب اما بگم اون بچه هایی هم که 300 ، 400 لایک خوردن
ماماناشون در حد المپیک زیر پست تگ کرده بودند
و یه عالمه برا دختر شون تبلیغ کرده بوند :/

3- کاروان المپیکم که رفت
اما واقعا برام عجیبه که تا الان
یه مدالم نگرفتیم :(
 و خیلی برام جالب بود که یه بانوی محجبه
که فکر میکنم مسلمونم بود تو کاروان آمریکا بود!
بعد اما اگه تو کاروان ایران یه نفر چادر بپوشه
فحش بارونش میکنن :(


4- یکشنبه معلم عربی اومد
یه عالمه مشق داد و رفت :/
بعدش شبش عمو مجتبی ام هم اومد خونمون
و عمو علی ام و بابابزرگم هم از قم اومدند خونمون
واسه این رفته بودند قم چون که دختر عمه ام به دنیا اومده بود :)

5- تو خندوانه دیدین گلوریا هاردی و چند تا بازیگر دیگه زن رو دعوت کردن
گلوریا هاردی = نقش بزرگی دختر کیمیا تو سریال کیمیا
بدبخت گلوریا هاردی....
مجبورین یکی که فارسیش زیاد خوب نیس رو دعوت کنین؟؟
مستطیل و مثلث خب نمیدونست چه شکلین :/

6- قراره پنجشنبه یعنی فردا بریم قم
پیش دختر عمه جدیدم!!

8- تابستونم داره تموم میشه :(
تو تابستون امسال خیلی کارا رو نکردم
و نتونستم مثل پارسال خیلی خوشبخت و شاد باشم
کار هایی مثه جنگ...بازی با بصیرا و سارا ..کانون پرورش فکری :(

9- یه کتاب دیگه رو تموم کردم
به اسم جسیکا کجاست؟
اومدم بهتون معرفی کنم
چون زیاد میشه
معرفی رو در ادامه مطالب گذاشتم
برید بخونید

10 - از تو اینستاگرامم عکس
دومین گلدوزی که قبلا کرده بودم اوردم
همونی که یه سنبل بود :



11- یه آهنگم آخر سری معرفی میکنم
که بسیار قشنگ و زیباست و خارجیه
آهنگ heartbeat song
از kelly clarkson
=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字از طریق همین لینک هم میتونید دانلودش کنید=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字

Kelly Clarkson - Heartbeat Song (CDQ)


i413141_11.gif (242×58)

به ادامه مطالب حتما سر بزنید و معرفی کتاب رو بخونید
ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字فعلا خداحافظ گربه خپلو!ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字




  ادامه مطلب
چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 04:55 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام دوستان!!!
امروز 20 تیره و تولد وبلاگم!!!!
به همین مناسبت جشنی ادامه راه انداختم!!!

+ قالب به این مناسبت امروز عوض شد




  ادامه مطلب
یکشنبه 20 تیر 1395 | 07:30 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s1.picofile.com/file/8227561742/66535587201310230135512902054733998_019.jpg

グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字سلام شیرینی های عزیز!グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
واقعا ببخشید اما دیگه گفتم جشن تولد نذارم
وقت هم نداشتم اخه!!!!
حالا بفرمایید بخونید


*グーミン* のデコメ絵文字اتفاقات و ماجرا های 6 تا 13 خرداد 95*グーミン* のデコメ絵文字

6 و 7 خرداد که همش در حال خوندن مطالعات اجتماعی بودم
خوشبختانه امتحان 8 خرداد مطالعات اسون بود از نظر من و تمام کمال نوشتمش
یکشنبه که خونه بودم و داشتیم برای سه شنبه 
کار های تولد رو اماده میکردیم 
و درس املا هم تمرین میکردیم...
دوشنبه امتحان املا داشتیم که خیلی باز اسون بود
و تازه اولین کادو تولدم رو از دوستم رویا گرفتم که شامل :
یک گردنبند بدلی به شکل s
یک پابند هندی
یک جا کلیدی اژدها
3 تا دستبند خوشگل
دو تا گل سر با سنگ های تزیننی و به شکل طاووس
دو جفت گیره سر نقره ای و سرمه ای
یک کیف که حالت پوست مار داشت و توش همه اینا بود
و یک نقاشی از گل مینیاتوری
و من و رویا بعد از امتحان همش شعر تولدت مبارک میخوندیم
محیا هم به هممون یه تخت شاسی قشنگ به عنوان یادگاری داد!
سه شنبه تولدم بود!!
و مامانم فامیلا رو دعوت کرده بود
ساعت 11 12 اماده شدم
و 1 یا 2 مهمون ها شروع کردند به اومدن
تولد خوبی بود
با دوستام هم بازی کردم
کادو های خوبی گرفتم
کیکم هم به شکل یه کفش پاشنه دار بود
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ایناهاش دورش رو برش زدم بقیه معلوم نشنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تولدم هم مبارک راستی!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
وای بهترین کادوم هنوز تو راهه!!
xbox 360!!
واییییییییییییی
یکشنبه میاد!!!!
چهارشنبه جشن فارغ التحصیلی بود
مامانم و مانا اومدن
هم ناراحت بودیم به خاطر جدایی از دوستامونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم شاد بودیم به خاطر تعطیلاتمونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم نگران بودیم به خاطر کارنامه مون*グーミン* のデコメ絵文字
اخرش هم بهمون لوح فارغ التحصیلی دادن
و مدرسه و دوران ابتدایی به همین سادگی تموم شد!
راستی این ویدیو وقتی بچه بودم زیاد میدیدم ... که پیداش کردم
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خیلی خنده دار و باحاله....بفرما ببینグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

[]


خب تولدم مبارک
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字فعلا خداحافظグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字




  
پنجشنبه 13 خرداد 1395 | 12:57 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



ドット のデコメ絵文字سلام شرشره های عزیز!!!ドット のデコメ絵文字
بفرما ببین خاطراتمو!!
( حنانه و نورا موضوع کد هاتون رو بگید )


ドット のデコメ絵文字خاطرات و ماجراهای 28 اردیبهشت تا 5 خرداد 95ドット のデコメ絵文字

پرونده سال در مدرسه ما!!
صبحگاه سه شنبه ( 28 اردیبهشت ) توی مدرسه ما توی حیاط برگزار میشه
زنگ که خورد ما اومدیم برای اجرای صبحگاه توی حیاط
آخرای صبحگاه بود و ما داشتیم دعای فرج می خوندیم..
که یک دفعه صدای جیغی شنیده شد!!!!
ناگهان دیدیم دم در مدرسه...
مردی قوی هیکل دختری از مدرسه ما را از ماشین بیرون کشید!!
و میخواست او را ببرد!!!
دخترک فرار کرد دوید طرف مدرسه و تا وسط های حیاط اومد
و می گفت :: کمــــــــــــــــــک!!
یکی از ناظمامون دوید طرفش بگیردش
اما یکدفعه یه مرد قلچماق اومد دختره رو گرفت میخواست ببره!!
تازه نزدیک بود مامان بزرگ دختره رو خفه کنه!!!
فکر کن همه تازه این اتفاق رو دیدند!!!
بعد همه دویدند سمت در مدرسه و رفتند سر کلاساشون
و گریه و زاری در مدرسه پیچید!!
بماند که بعد این ماجرا :
1- معلوم شد مرده باباشه که از مامانش جدا شده
2- خانوممون امتحان مطالعات و هدیه ها رو لغو کرد!!

شنبه ( 1 خرداد ) بعد از امتحان ریاضی که خیلی اسون بود!
( با تشکر از اموزش و پرورش محترم! )
بابا و مامانمو و نی نی اومدن دنبالم
و به سمت قم حرکت کردیم..
توی راه که من خواب بودم
وقتی رسیدیم خونه عمه ام
با زهرا بازی کردم...نمازمو خوندم و کتاب خوندم
ناهار هم مرغ بوقلمون و برنج خوردیم
عصرش دو تا دختر پریدن تو خونه عمه ام
که دوستای زهرا بودن!!!
و همسایه شون بودند...خیلی پرو هم بودند
یکی شون که وسط حال خوابیده بود و با گوشی بابابزرگم بازی میکرد!!
یکی شون یه موز از تو بشقاب برداشته بود میخورد!!
منم که میدونید از این جور دخترا متنفرم
داشتم خودمو رو میکشتم!!!
عصر عموم هم رسید قم
نزدیکای غروب رفتیم حرم حضرت معصومه
نیم ساعت اونجا بودیم...
از یه جایی نزدیک اونجا یه مقنعه استین دار برای نمازم گرفتم!
رفتیم خونه عمه ام و شام خوردیم
و ترقه بازی های شب عید رو تماشا کردیم
و در اخر خوابیدیم!!!
صبح عموم گل اورده بود
و بچه رو گل غلتان کردیم
یعنی روش گل محمدی ریختیم
و به پوستش گل مالیدیم..این یه رسم قدیمیه
میگن بچه اینجوری حساسیت نمیگیره!
و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم راه بیفتیم بریم تهرون
توی راه رفتیم مجموعه بین راهیه مهتاب
و من ذرت مکزیکی خوردم
وقتی تهرون رسیدیم
رفتیم فود کورت الماس ایران و غذا خوردیم..راستی عیدتون مبارک!!

امتحانا کم کم داره تموم میشه..خوشبختانه تا الان که خوب دادم!
پنجشنبه ( 6 خرداد ) یعنی فردا
 قراره داداش سارا همکلاسیم به دنیا بیاد!!
اسمشو قراره بذارن سجاد...

امروزم ( 5 خرداد ) تولد دایی سعیدمه!!
اینم من و دایی ام :


سه شنبه هفته دیگه ( 11 خرداد ) تولدمه!!!
میخوایم تو خونمون مهمونی تولد بگیریم!!!
تازه تو وبلاگم به احتمال زیاد 11..12 یه جشن تولدی بذارم!!!
یکشنبه اعلامیه رو بهتون میدم!

یکشنبه باز قراره یه پست بذارم که  :
 1-چند تا از کتابام رو بهتون معرفی کنم
2- نقد بعضی از کتابای بد که خوندم

از این به بعد تصمیم دارم تولد های هر ماه رو توی جدول قرار بدم
اگر شما هم تولدتون تو ماه خرداد هست بگید:
 نام نسبت
 شیدا خودم!
 سعید دایی ام
 بشرا خواهر بصیرا
 محمد امین دایی مهرانا
 آوا همکلاسی
 ماهر دایی بصیرا و سارا
 نرگس سادات دوست وبلاگی
 شبنم دوست وبلاگی
 رامیلا دختر دایی بصیرا و سارا
ドット のデコメ絵文字خداحافظ شرشره های عزیز !!ドット のデコメ絵文字
کاری باری؟؟؟



  
چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 04:34 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


عکس مانا هست

سلام دوستان خرگوشی!!!
بفرمایید خاطره و ماجراهای من رو بخونید!
تبریک به استقلال خوزستان به خاطر اول شدنش تو لیگ
تبریک به خود پرسپولیسیم به خاطر دوم شدنمون تو لیگ!


ماجراها و خاطرات 24 تا 26 اردیبهشت 95

روز جمعه صبح از ساعت 9 قرار بود،اردو داشته باشیم
وای حالا من از ساعت 8:30 اماده بودما !
اما امان از دست خانواده!!!!
بلاخره ساعت 9:25 راه افتادیم
و ساعت 10 رسیدیم به مدرسه
رویا اومده بود اما تا اخر اردو به جز من رویا هیشکی از کلاسمون نیومد!
اولش با ماشین کنترلی من بازی کردیم
بعد رفتیم خبرنگاری کردن و فیلم گرفتن
من شدم یه خانوم هندی و رویا خبرنگار :0
وقتی یکم خبرنگار بازی کردیم
رفتیم به بابام توی ساختن کاردستیمون کمک کردیم
کاردستی ما حالا چی بود :
ساختن یه بره
اولش اسکلتشو با سیم درست کردیم
بعد با فوم درز گیری براش پشم درست کردیم!
ذرت مکزیکی هم از بوفه مون گرفتیم خوردیم
ذرت مکزیکی های بوفه مون انصافا خیلی خوشمزه اس!
تازه یه دابسمش درست کردیم از خنده میمیرید
دندونم وسط دابسمش خورد به میز
بعد یکم اه و ناله و خنده کردیم
اما دابسمش مون رو قطع نکردیم
انقدر خنده دار شد :)
با گوجه ای که بابام از پرتقال اورده بود
هم بازی کردیم اما ترکید :(
حیفش!
تازه پلاک دندونم گم شد!
راستی من اصلا گفتم پلاک زدم؟؟
از دو هفته پیش پلاک زدم
وای انقدر نگران شدیم
بعد فرداش شنبه سرایدار مدرسه پیداش کرد :)
اما یکم کج شده سیم اش
 امروز قراره بریم دندون پزشکی درستش کنیم!
شنبه امتحان نیم ترم علوم داشتیم
خیلی اسون بود و من کل سوالاشو جواب دادم
فکر کنم بیست شم :)
یکشنبه هم که امروز باشه
تولد رویا بود :)
دو زنگ اول ریاضی کار کردیم
و قبلش هم عسل و اوا
سر یه مسائلی دعوا کردند حسابی!
( کلا ما تو کلاس همش دعوا داریم عادی شده برامون! )
بعد زنگ خورد من و چند تا از بچه ها اومدیم بالا
بادکنک و تزیین کردیم کلاس رو
وقتی هم زنگ خورد...کیک رو اوردیم
و جشن تولد!!!
رویا عاشق هری پاتر هستش
به خاطر همین عکس کیکش هری پاتر و رفقاش بود!
من به رویا یه مانتوی زرشکی
 و یه شیشه نقاشی توسط خودم دادم بهش!
باباشم براش یه لب تاپ و تجیهزاتش گرفته بود
اما لب تاپ اورد و رفت....
راستی جواب ازمون مبتکران و ازمون ورودی اومد :
ازمون مبتکران = نفر دوم ( هیچی نخوده دوم شدم! )
ازمون ورودی مدرسه بقلی = قبول
اخ جون!!!
البته من مدرسه بقلی نمیخوام برم
میخوام برم مدرسه دهخدا..
فردا امتحان ریاضیه !!! اوف!! اه!!!
امروزم که امتحان چرتکه بود...
راستی اینستاگرام رو اپدیت کردم
چقدر لوگوش زشت شده !!
صورتی هم برای اینستاگرام شد رنگ والا !! !


=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字خب ماجراهای من تموم شد! خداحافظ!=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字


پی نوشت : 

کتاب شاهزاده خانومی در مترو
 و دو جلد خاطرات دیوونه بازی های من و خانه درختی 13 طبقه
رو تموم کردم!!! بسیار قشنگ پست بعدی شاهزاده خانومی در مترو رو معرفی میکنم!!



  
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 | 04:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2