تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر جشن
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Image result for ‫پرتقال فانتزی‬‎

سلام پرتقالی های بد!
بدش واسه این بود که من فکر کردم الان عکس گذاشتم
یه عالمه خوشحال میشید و برام اظهار نظر میکنید
اما ....واقعا که!
خب بازم یکم ارفاق میکنم بهتون میگم
سلام پرتقالی های عزیز!
اما بازم ناراحتم از دستتون :(


اتفاقات و ماجراهای و خاطرات 30 شهریور تا 1 مهر 95

از روزی که میخواستیم راه بیفتم بیام تهران براتون میگم
تا جشن مدرسه و.......

من و بابابزرگم ساعت 11 صبح راه افتادیم
من تو کل راه خواب بودم و فقط یه جا وایستادیم
ناهار بخوریم و یه جا هم وایستادیم نماز بخونیم
وقتی رسیدیم به کاشان و رفتیم باغ پسته مون
فهمیدم که بابام قراره فردا صبح بیاد
و دایی سجادمم هم تو کاشان بودش
به خاطر همین رفتم تو ضبط پسته و یکم گشتم
اونجا تو باغ پسته یه خونه ویلایی کوچولو هم هست
که من بیشتر تو اون بودم و یه گزارش از پسته هم نوشتم
و بعد با دایی سجادم و یه نفر دیگه رفتیم باغ فین
و کت و بال مخصوص کاشان رو خوردیم!
اون یه نفره هم رفت و ما برای خواب
به جای رفتن به خونه باغ پسته رفتیم
 تو خونه ای که توی شهر بود
من تا ساعت 6 بیدار بودم
بعدشم که خوابیدم ساعت 8 بیدار شدم
کلا 2 ساعت خوابیده بودم!
رفتیم باغ پسته و تا اومدن بابام صبر کردیم
و ساعت 11 بابام اومد و راه افتادیم به سمت تهرون!
تا ساعت 3 خواب بودم و بعد رفتیم
تو جاده قم-تهران مجتمع بین راهی مهروماه
و ناهار خوردیم....
و رسیدیم !!

چهارشنبه رفتم به جشن مدرسه
قرار شد به جای مامانم که کار داشت
مامان دوست مامانم بیاد جشن :/
اول مانتوم رو عوض کردم که سایز 38 داده بودن
و من سایز 30 بودم !!
و رفتیم تو جشن
در واقع جشن نبود .. سخنرانی بود
جالب ترین چیزی که تو عمرم شنیدم تو اون مدرسه بود :
 یه دستگاه انگشت نگاری دارن که صبحا وقتی میایم
باید انگشت بزنیم...بعدش اس ام اسش برای مامان و بابامون میاد
بقیش همش قوانین و کلاس بندی و حرف و پرف بود

امروزم تولد دایی حسینمه

و امروز 1 مهره




فعلا خداحافظ





  
پنجشنبه 1 مهر 1395 | 01:39 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام دوستان!!!
امروز 20 تیره و تولد وبلاگم!!!!
به همین مناسبت جشنی ادامه راه انداختم!!!

+ قالب به این مناسبت امروز عوض شد




  ادامه مطلب
یکشنبه 20 تیر 1395 | 07:30 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s1.picofile.com/file/8227561742/66535587201310230135512902054733998_019.jpg

グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字سلام شیرینی های عزیز!グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
واقعا ببخشید اما دیگه گفتم جشن تولد نذارم
وقت هم نداشتم اخه!!!!
حالا بفرمایید بخونید


*グーミン* のデコメ絵文字اتفاقات و ماجرا های 6 تا 13 خرداد 95*グーミン* のデコメ絵文字

6 و 7 خرداد که همش در حال خوندن مطالعات اجتماعی بودم
خوشبختانه امتحان 8 خرداد مطالعات اسون بود از نظر من و تمام کمال نوشتمش
یکشنبه که خونه بودم و داشتیم برای سه شنبه 
کار های تولد رو اماده میکردیم 
و درس املا هم تمرین میکردیم...
دوشنبه امتحان املا داشتیم که خیلی باز اسون بود
و تازه اولین کادو تولدم رو از دوستم رویا گرفتم که شامل :
یک گردنبند بدلی به شکل s
یک پابند هندی
یک جا کلیدی اژدها
3 تا دستبند خوشگل
دو تا گل سر با سنگ های تزیننی و به شکل طاووس
دو جفت گیره سر نقره ای و سرمه ای
یک کیف که حالت پوست مار داشت و توش همه اینا بود
و یک نقاشی از گل مینیاتوری
و من و رویا بعد از امتحان همش شعر تولدت مبارک میخوندیم
محیا هم به هممون یه تخت شاسی قشنگ به عنوان یادگاری داد!
سه شنبه تولدم بود!!
و مامانم فامیلا رو دعوت کرده بود
ساعت 11 12 اماده شدم
و 1 یا 2 مهمون ها شروع کردند به اومدن
تولد خوبی بود
با دوستام هم بازی کردم
کادو های خوبی گرفتم
کیکم هم به شکل یه کفش پاشنه دار بود
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ایناهاش دورش رو برش زدم بقیه معلوم نشنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تولدم هم مبارک راستی!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
وای بهترین کادوم هنوز تو راهه!!
xbox 360!!
واییییییییییییی
یکشنبه میاد!!!!
چهارشنبه جشن فارغ التحصیلی بود
مامانم و مانا اومدن
هم ناراحت بودیم به خاطر جدایی از دوستامونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم شاد بودیم به خاطر تعطیلاتمونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم نگران بودیم به خاطر کارنامه مون*グーミン* のデコメ絵文字
اخرش هم بهمون لوح فارغ التحصیلی دادن
و مدرسه و دوران ابتدایی به همین سادگی تموم شد!
راستی این ویدیو وقتی بچه بودم زیاد میدیدم ... که پیداش کردم
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خیلی خنده دار و باحاله....بفرما ببینグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

[]


خب تولدم مبارک
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字فعلا خداحافظグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字




  
پنجشنبه 13 خرداد 1395 | 12:57 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



ドット のデコメ絵文字سلام شرشره های عزیز!!!ドット のデコメ絵文字
بفرما ببین خاطراتمو!!
( حنانه و نورا موضوع کد هاتون رو بگید )


ドット のデコメ絵文字خاطرات و ماجراهای 28 اردیبهشت تا 5 خرداد 95ドット のデコメ絵文字

پرونده سال در مدرسه ما!!
صبحگاه سه شنبه ( 28 اردیبهشت ) توی مدرسه ما توی حیاط برگزار میشه
زنگ که خورد ما اومدیم برای اجرای صبحگاه توی حیاط
آخرای صبحگاه بود و ما داشتیم دعای فرج می خوندیم..
که یک دفعه صدای جیغی شنیده شد!!!!
ناگهان دیدیم دم در مدرسه...
مردی قوی هیکل دختری از مدرسه ما را از ماشین بیرون کشید!!
و میخواست او را ببرد!!!
دخترک فرار کرد دوید طرف مدرسه و تا وسط های حیاط اومد
و می گفت :: کمــــــــــــــــــک!!
یکی از ناظمامون دوید طرفش بگیردش
اما یکدفعه یه مرد قلچماق اومد دختره رو گرفت میخواست ببره!!
تازه نزدیک بود مامان بزرگ دختره رو خفه کنه!!!
فکر کن همه تازه این اتفاق رو دیدند!!!
بعد همه دویدند سمت در مدرسه و رفتند سر کلاساشون
و گریه و زاری در مدرسه پیچید!!
بماند که بعد این ماجرا :
1- معلوم شد مرده باباشه که از مامانش جدا شده
2- خانوممون امتحان مطالعات و هدیه ها رو لغو کرد!!

شنبه ( 1 خرداد ) بعد از امتحان ریاضی که خیلی اسون بود!
( با تشکر از اموزش و پرورش محترم! )
بابا و مامانمو و نی نی اومدن دنبالم
و به سمت قم حرکت کردیم..
توی راه که من خواب بودم
وقتی رسیدیم خونه عمه ام
با زهرا بازی کردم...نمازمو خوندم و کتاب خوندم
ناهار هم مرغ بوقلمون و برنج خوردیم
عصرش دو تا دختر پریدن تو خونه عمه ام
که دوستای زهرا بودن!!!
و همسایه شون بودند...خیلی پرو هم بودند
یکی شون که وسط حال خوابیده بود و با گوشی بابابزرگم بازی میکرد!!
یکی شون یه موز از تو بشقاب برداشته بود میخورد!!
منم که میدونید از این جور دخترا متنفرم
داشتم خودمو رو میکشتم!!!
عصر عموم هم رسید قم
نزدیکای غروب رفتیم حرم حضرت معصومه
نیم ساعت اونجا بودیم...
از یه جایی نزدیک اونجا یه مقنعه استین دار برای نمازم گرفتم!
رفتیم خونه عمه ام و شام خوردیم
و ترقه بازی های شب عید رو تماشا کردیم
و در اخر خوابیدیم!!!
صبح عموم گل اورده بود
و بچه رو گل غلتان کردیم
یعنی روش گل محمدی ریختیم
و به پوستش گل مالیدیم..این یه رسم قدیمیه
میگن بچه اینجوری حساسیت نمیگیره!
و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم راه بیفتیم بریم تهرون
توی راه رفتیم مجموعه بین راهیه مهتاب
و من ذرت مکزیکی خوردم
وقتی تهرون رسیدیم
رفتیم فود کورت الماس ایران و غذا خوردیم..راستی عیدتون مبارک!!

امتحانا کم کم داره تموم میشه..خوشبختانه تا الان که خوب دادم!
پنجشنبه ( 6 خرداد ) یعنی فردا
 قراره داداش سارا همکلاسیم به دنیا بیاد!!
اسمشو قراره بذارن سجاد...

امروزم ( 5 خرداد ) تولد دایی سعیدمه!!
اینم من و دایی ام :


سه شنبه هفته دیگه ( 11 خرداد ) تولدمه!!!
میخوایم تو خونمون مهمونی تولد بگیریم!!!
تازه تو وبلاگم به احتمال زیاد 11..12 یه جشن تولدی بذارم!!!
یکشنبه اعلامیه رو بهتون میدم!

یکشنبه باز قراره یه پست بذارم که  :
 1-چند تا از کتابام رو بهتون معرفی کنم
2- نقد بعضی از کتابای بد که خوندم

از این به بعد تصمیم دارم تولد های هر ماه رو توی جدول قرار بدم
اگر شما هم تولدتون تو ماه خرداد هست بگید:
 نام نسبت
 شیدا خودم!
 سعید دایی ام
 بشرا خواهر بصیرا
 محمد امین دایی مهرانا
 آوا همکلاسی
 ماهر دایی بصیرا و سارا
 نرگس سادات دوست وبلاگی
 شبنم دوست وبلاگی
 رامیلا دختر دایی بصیرا و سارا
ドット のデコメ絵文字خداحافظ شرشره های عزیز !!ドット のデコメ絵文字
کاری باری؟؟؟



  
چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 04:34 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام عروسک های خرسی گلم!!!
ببخشین واقعا!!! حوصله ندارم و مشق زیاد :(
اگر خاطراتم بی مزه هستن واقعا دست خودم نیس :(
شاید تابستون باحال بشن :)
اما الان میدونم خاطراتم بسیار بی مزه اس :(
حالا بفرمایین خاطرات خوانی!!!

اتفاقات و ماجراهای 11 تا 15 اردیبهشت 95

تو این چند روز اتفاق خاصی زیاد نیفتاد،فقط من و رویا دیوونه بازی زیاد در اوردیم!!!
وای بعضی وقتا فکر میکنیم باید بریم گروه کر!!!
والا!!!میشینیم حوصله مون سر میره،هاهاها میکنیم!!! بله ما اینیم!!! 
تازه این که چیزی نیس!! ما یه دوس باحالی تو کلاس داریم سارا!
اون که دیگه اهنگ تایتانیک رو حفظه!!!اصلا اون واقعانی باید بره اوپرا!!
تو این هفته کلا همش امتحان ورزش هر روز بود!
ما هم اول و دومین نفر بودیم تندی انجام میدایم،میرفتیم بازی و اوازخوانی و دیوونه بازی!
تازگی ها هم بازی هایی که تو رفسنجون یاد گرفتم رو 
به رویا یاد دادم میشینیم بازی میکنیم :)
خیلی حال میده!! بازی با رویا!!!
مانا رو چه عرض کنم! انقدر حرف های الکی باحالی میزنه،بسیار شیطون هم شده!!
مدرسه هم یکشنبه برای روز معلم یه جشن مزخرف حوصله سر بر گرفت!!!
همش تقدیر کردن فقط!!!!
یه مسابقه مشاعره هم گذاشتن راحت میرفتن کتاب شعرشون رو برمیداشتن نگاه میکردن!! 
اینم شد مسابقه :0 والا!!!
ما که داشتیم از گشنگی میمردیم اخرش فقط یه بستنی بهمون دادن ..همین!!
راستی من دلم برای تابستون تنگ شده شما چی؟؟؟
وای خدا کنه زودتر مدرسه تموم شه،حالم داره از هرچی درس هست به هم میخوره :(
اوف!! تازه فردا هنر داریم!! معلمون هم همش میشه اون کار کنین این کار کنین!!!
بعضی وقتی اصلا مخ ادم رو میخوره....حالا گفته باید نقاشی تون رو قاب کنین!!
تازه من و رویا نقاشیمون رو به هم قول دادیم زشت ترین نقاشیمون باشه!!
چون اگه نقاشی خوشگل بکشیم اینجا تو مدرسه از بین میره
بعدم قول دادیم برای مدرسه بمونه!!!
راستی نمایشگاه کتاب میرین؟ جاش که تازگی خیلی دور شده! اما ما به احتمال زیاد میریم :)
خب اتفاقات رو گفتم!! کاری باری؟؟؟
خداحافظ عروسک های خرسی!!!
راستی دوستان مهلت داره تموم میشه نورا فقط تا امروز وقت ارسال شعر داری!!



  
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 | 04:46 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


جشن عید در ادامه مطالب
منتظر شماست!
ببخشید دیر شد!


  ادامه مطلب
شنبه 29 اسفند 1394 | 03:54 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام قلی های عزیز!
متاسفانه نتونستم عکس گلاره و خودمو از تو گوشی بریزم
اگر تونستم میزارم.
از بچه هایی که تو مدرسه هستند
خواهش میکنم دیگه به وبلاگم نیاین
چون اصلا بعضی چیزا لازم نیس تو مدرسه مطرح بشه!
وب مینیونی زدم!
سه شنبه :

جشن داشتیم
اجرامونم فرد مورد نظر گند زد!
هنوز شروع نشده بود که اومد وسط صحنه!
خودشم میدونه
خنگولا وجود دارند!
بعدشم که رفتیم با مامانم خونه!
راستی برای شرکت در مسابقه احکام بهم تقدیر نامه دادند!

چهارشنبه :

چی میتونه باشه؟

پنجشنبه :

تو وبلاگم جشن داشتم دیگه!
مشقامو هم نوشتم

جمعه :

?what

شنبه :
 ..............................

یکشنبه:

جایزه بهم دفتر خاطرات دادند
میخوام توش بنویسم
اما باید به صورت مخفیانه بنویسم!
چند نفر خیلی فضول هستند!
دیکته گند زدم!
من که همیشه 20 بودم حالا چرا؟

دوشنبه :

ببینین عصاب مصاب ندارم از دست معلمون!از خانوم خودم که نه!
تازگی ها خانوممون رو خیلی دوست دارم! نمیدونم چرا (:
از دست خانوم هنرمون ادم کفری میشه!
نقاشیتو بیار بذار تو نمایشگاه
اصلا اگر دلم نخواد هنرمو نشون بدم
مشکلیه! اووووووووف

سه شنبه :

چیه خب دارم برا خواهرم داستان میخونم!

...


...



خداحافظ قلی ها



  
سه شنبه 27 بهمن 1394 | 05:47 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


جشن 22 بهمن
در ادامه مطالب
مهمونای عزیز خوش اومدید!


  جشن اینجاست
پنجشنبه 22 بهمن 1394 | 11:41 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


خبر فوری :

جشن 22 بهمن
جشنی به افتخار ایران
در این وبلاگ 
ساعت 7 
22 بهمن


( به همراه راهپیمایی 22 بهمن )

لطفا تو وبلاگتون هم تونستید اطلاع بدید
تا دوستای دیگه مون هم بیان!



  
سه شنبه 20 بهمن 1394 | 02:04 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام

جشن ولادت حضرت محمد ( ص )
در ادامه مطالب



  ادامه مطلب
دوشنبه 7 دی 1394 | 11:49 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2