یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

マリン のデコメ絵文字سلام بی معرفت ها !マリン のデコメ絵文字
دلیل بی معرفتی » وقتی من رفته بودم مسافرت
هیشکی هوای وبلاگمو نداشته :(
نه بازدیدی نه کامنتی! مثل یه بیابون خشک و خالی
=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字وای عاشق عکس بالایی هستم =?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字
شاید یه نقاشی اینطوری کشیدم!


マリン のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 6 تا 10فروردین 95マリン のデコメ絵文字

سفر خوبی بود! البته نسبتا :|
من که حدود اندازه یه کوه فقط از سیتی سنتر قشم
خرید کردم! که کلشون لباس هستند به جز چند چیز!
انصافا همه چی بود و من خیلی چیزای خوشملی گرفتم :)
اون چند چیزی که لباس نبودند! جالب بودند!
یکی از اونا یه کفش ورزشی ابی اسمونی راحتی بود :)
راستی میدونستید تا اون موقع که من اون کفش رو نخریده بودم
کفش ورزشی تاحالا نپوشیده و نخریده بودم!
من همیشه کفشای دخترونه میپوشم اخه!
مثل کفشای کالج و گل گلی!
که بیشترشون صاف هستند
و مایه کمر درد من پیرزن صد ساله !!
اخ یعنی من از دست کفشام راحت شدم
و وقتی این کفشارو پوشیدم!
احساس کردم دارم رو ابرها راه میرم!
یکی دیگه از اون خرید ها
دو تا عینک بود
یکی شون که یه عینک دودی شیشه ابی بود
که واقعا خیلی خوشگل بود
و دومی یه عینک شیشه معمولی!
وای انقدر بهم میاد اون عینکه
فقط میخواستم ببینم اگر عینکی شوم!
چه شکلی میشوم!
بقیه رو حالا یادم نیست!
خب حالا از خرید میریم بیرون
جاهای جالبی رفتیم
رفتیم یه پارک ساحلی که توش جت اسکی و غواصی و... بود
بابا و دایی سعیدمو و دایی حسینم رفتن غواصی!
و مدرکم با عکسشون گرفتن!
دریا چند بار رفتیم :)
وای انقدر حال میده بشینی 
روبروت دریا باشه
بعد صدای موج های دریا هم بیاد
بوی دریا هم بیاد!
اصلا از خوبی غش میکنی!
تازه شامم همش دوست بابابزرگم بهمون یه چیزایی میداد!!
مثلا جوجه کباب و کباب
اما ماهی که بمون دادن واقعا ترسناک بود
با اون چشای ورقلمبیده!
منم به جاش رفتم نون و ماست خودمو خوردم :|
راستی سر راهم که برمیگشتیم
این مادرمان ما را دیوانه کرد :|
هر چند ثانیه : ببین اون کوه رسوبیه!
والا مامان ادم اگر معلمم بود ایقدر به کوه های رسوبی گیر نمیداد!
حالم از هر کوه رسوبی بهم میخوره !!
اگر تونستم عکسامو میذارم :)
راستی من الان میپوسم از کثیفی!
اونجا حوله نبودش برای من
منم تو این موقع سفر
یعنی 6 تا 10فروردیم حموم نرفتم :|
راستی اونجا اینترنت به سختی یافت میشد!
من سفرنامه ننوشتم  چون دوباره سبک نوشتن قبلیم میشد
و فقط تو این پست کل سفرم به قشم رو خلاصه گفتم!
راستی فردا یعنی چهارشنبه مهمونی میباشد
حالا دیگه بسه
میخوام برم حموم تا نپوسیدم
マリン のデコメ絵文字خداحافظ حالا دیگه با معرفتا!マリン のデコメ絵文字


پی نوشت : وقتی اول ماهی ورقلمبیده دیدم !

نتیجه : همیشه در سفر نون ماست به همراه داشته باشید!


  ادامه مطلب
سه شنبه 10 فروردین 1395 | 07:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



تــــــ+ــــالـار لوازم تـحریر دخــترونه(ویژه مـدرسه) 1
سلام دوستان
مثه اینکه از سبک نوشتنم استقبال زیادی شده!



ふんわり、かわいい のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 23 تا 26 اسفند 94ふんわり、かわいい のデコメ絵文字

من الان رفسنجونم!!!
شنبه پیکم رو گرفتم!
فکر کنم خانوممون پیکمون رو از اینترنت دانلود کرده!
نوشتنی هاش زیاد نیست و بیشترش فعالیته!
یکم انجام دادم اما فعالیت هاش واقعا سخته
مثلا گفته :
بروید از مکان های مختلف خاک بیارین
بذارین تو اب ..اون کارش و این کارش کنین
و از سافی رد کنین و با کاغذ ph ازمایشش کنین
و ببینین اسید داره یا نداره!!!
(یه سوال ! سافی رو اینطوری مینویسن؟ )
مارو علاف گیر اوردن! ما تو عید وقت سر خاروندن نداریم
چه برسه بریم خاک بازی کنیم!! والا
یکشنبه که تعطیل بود به خاطر شهادت حضرت فاطمه
رفتیم تجریش : شلوارم که خیلی دراز بود رو کوتاه کردم
و یه بلوز نخی گل دار صورتی که خیلی نازه
و یه پیراهن استین حلقه ای قرمز که گلدوزی های قشنگی روش داره
خریداری فرمودم ..اهان یه تل سر صورتی هم خریدم!!
وای الان من عذاب وجدان دارم!!
به خاطر اینکه از دوستم رویا میخواستم برم مسافرت
خداحافظی نکردم! وای دیگه ام وقت نشد بهش زنگ بزنم
چون رویا مامانش مجبورش کرده تا چهارشنبه بره مدرسه!
امروز باید بهش زنگ بزنم!! هر طور که شده
پرواز رفسنجون صبح بود
قبلا دخترخاله مامانم به مامانم گفته بود ما سه ساعت قبل رفتیم
دیر رسیدیم! ما هم ساعت 5:45 بیدار شده
و اماده کردیدیم! ساعت 6:30 هم اژانس اومد
و ما ساعت 7 به فرودگاه رسیدیم!
به نظرتون پروازمون ساعت چند بود؟
9 صبح!
ما نشستیم تا هواپیما
تو هواپیما نصف راه رو خوابیدم و بیدار شدم
و صبحانه هواپیما رو خوردم
وقتی رسیدیم، دایی سعیدم اومد دنبالمون
و الانم در خدمت شما
دایی هام یه پرنده پیدا کردند
که به احتمال زیاد یه شاهینه
خیلی قیافه ترسناکی داره!
پنجشنبه یعنی فردا مهمونی هست!
وای بصیرا و سارا هستن
هـــــــــــــــــــــــورا!!!
من و این همه خوشبتی محاله ! محاله!!
حالا دیگه این مطالب تمومه!!!تمومه!!


حالا میگم خداحافظ!!خداحافظ!!



پیش نویس : جشن نوروز در راه است...دلتون رو اب کردم!
مهمون ویژه همه هستند


نتیجه: هیچ وقت بدون خداحافظی از دوست صمیمی تون مسافرت نرین:(


  
چهارشنبه 26 اسفند 1394 | 03:17 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شاهزاده قورباغه ها !
دیر شد دیگه ببخشید!



ماجرای خرید شنبه :

رفتیم تجریش و من چون کفشام تنگ بود
یک کفش کالج خریدم که بغلش دور تا دورش گل دار و روش سبزه
و یک زنجیر طلایی روش وصله
من که خیلی دوسش دارم!
بعدش رفتیم چادری که خریده بودم
رو کوتاه کردم و زیپ کیفمم که از جا در اومده بود
درست کردم.
برای عید سه تا پیراهن سفید خریدم که بالا تنه اش طرح سیبه
و استین کوتاهس!
حالا حدس بزنید چرا؟
برای من ..بصیرا و سارا!
سوهان ناخنم هم کم شده بود
به همین خاطر یکی دیگه گرفتم!
بعدم به خانه رفتیم
شب هم ساندویچ هات داگ و سالاد کلم محبوبم را خوردم!
یکشنبه :

فهمیدیم بابامون فردا از پرتقال می یاد!
دوشنبه :

بابام اومد!
وری گود!
وای صاحب یه عالمه لباسم هم شدم
و همینطور صاحب یه گوجه!
نه گوجه خوراکی نه
یک گوجه که حالت چسبناک پلاستیکی داره
و وقتی به جایی میزنین حالت پخش میشه
و مثل گوجه له شده! بعد دوباره به حالت دایره گوجه شکل بر میکرده
و دیگر هم صاحب یک سوت بامزه سفالی!
مانا هم صاحب لباس شد!
راستی قراره اردو شبانه بذارن!
اما من دوست ندارم به دلایلی بیام!
حالا فعلا معلوم نیست بیام یا نیام
راستی سرویسمون گفتم که خیلی بده!
مامانم یه نامه نوشت و همه این چیزارو درباره سرویسمون گفت
و من دادم به مدیرمون!
وای خیلی حال کردم
سه شنبه :

وای فکر کن!
من تو کارنامه فرهنگی و هنریم
بالاترین امتیاز کلاسو داشتم!
از 400 شدم 425 نمره!
هورا!
اما من که نمیام اردو شبانه
البته گفتم که معلوم نی!
بهمون یه برگه ثبت نام تو ازمون تیزهوشان دادند
من هم همون لحظه پاره کردمش!
اما بعد ناظممون گفت حتی اگر نمیاین هم بگین امضا کنن
منم یه دفعه پریدم برگه رویا رو کپی گرفتم!
مامانم هم از مدرسه های تیزهوشان متنفره!
چه برسه به من!
گور بابای تیزهوشان!!!!
مامانم زنگ زد هم به سرویس هم به ناظممون
وووووو!
دیگه سرویسمون نه بوی سیگار میده
نه اون معلمه باهام میاد که جامون تنگ بشه
و نه دیر میاد!
کلا موش شده!!
چهارشنبه :

روز خوبی بود
و همه چی رو شانش
کلا چهارشنبه ها روز خیلی خوبیه!

فعلا میتونین برین و یه اهنگ بنیامین بهادری رو گوش کنین :

خب خداحافظ!


  
چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 04:42 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام پروانه ها!
ببخشید این چند روز پستی نذاشتم
احه اینترنت قطع بود!
شما به بزرگی خودتون ببخشید!


دوشنبه :

سه ماهگی خواهرم مبارک
راستش من اصلا یادم رفت بهتون خرید های اینترنتیم رو بگم
من اولین خرید اینترنتی مو دقیقا یک ماه پیش از فروشگاه
رنگی رنگی خریدم....شاید اصلا اسمشو نشنیده باشید
این فروشگاه مال یه سایت پر انرژی مثبت و زندگی شاد
به نام رنگی رنگیه.....اگر برید توش پر از چیزای شاد میشید
این سایت یه تقویم درست کرده که مناسبتی نیست!
اون برای هر روز خودش یه مناسبت خاص گذاشته
مثلا 3 اسفند روز پیاده روی یا درست کردن کاردستی
من این تقویم رو دانلود کردم.....واقعا تقویم جالبیه
از فروشگاه رنگی رنگی اولین بار یکک برچسب طرح دار کیبورد
برای لب تاب گرفتم که الان روی کیبورد جون عزیزه
برای دفعه دوم یه بسته پلنر رنگی سفارش دادم
توش یه پوشه...یک عالمه کاغذ با طرح های زیبای فوق العاده
یک قیچی طرح دار....برچسب نوار رنگی...پانچ طرح دار
بود که با اینا باید یک دفتر باحال خاطراتی درست کنین
من برای عید این رو خواستم تا دقیقا اول سال شروع کنم
دفعه سوم بسته پستی اسفند ماه رو سفارش دادم که از
نظر خودم جالب نبود و نمی ارزید!
اما گفتم این سایت و فروشگاه رو بهتون معرفی کنم
من اصلا قصد تبلیغ ندارم و فقط معرفی کردم
تازگی ها یه دفتر پلنر رنگی هم اورده که دیگه اماده اس
حالا اگر خواستین سفارش بدین
رنگی رنگی دوست داریم!

 سایت رنگی رنگی : کلیک

عکس بسته پلنر رنگی از فروشگاه رنگی رنگی عکسشو برداشتم

کیبورد رنگی

سه شنبه :

اینترنتمون از این روز قطع شد!
و من غصه دار و به قول مامانم معتاد!
مهمونم برامون اومد که من نمیشناختمشون
 راستی اگر میدونستم واقعا کسی از بچه های مدرسه نمیاد
حاضر بودم......یک اطلاعات خیلی باحال و فوق العاده هیجان انگیز بهتون بدم!
چهارشنبه:

دوست مامانم اومد دنبالمون
رفتیم خونشون و شب اونجا خوابیدیم
چون کنار خونه دوست مامانم پر فروشگاهه
و ما صبحش میخواستیم برای خرید عید
بریم اون دوربرا برای خرید
پنجشنبه:

اول بچه رو دادیم به خواهر دوست مامانم
که خیلی بچه دوست بود!
و رفتیم خرید 
یک عالمه چیز و میز خریدیم
خرید های me :
بلوز لی خیلی خوشگل!
چندین ساق دست رنگی به رنگ بنفش ..قهوه ای..گلبهی و...
از دست مانتو های استین کوتاه
اخه این دیگه چه وضعشه!
چند مقنعه به رنگ قهوه ای و سفید
و مهم تر از همه
یک چادر سیاه خیلی خوشگل برای عید
بازم استین دار خریدم...که بتونم راحت دستامو حرکت بدم
چادرمم دو سال برام کار کرده مثلا!
باید واقعا یکی دیگه میگرفتم!
بعد از خرید رفتیم ناهار خوردیم و بچه رو گرفتیم
یکم استراحت کردیم و رفتیم خونه مامان و بابای شوهر دوست مامانم
و بعدش اون یکی خواهر دوست مامانم شب دعوتمون کرد!
کلا کل فامیل دوست مامانم دعوتمون کرد!
اول رفتیم لباسامونو عوض کردیم و شب رفتیم انجا
جای شما خالی!
جمعه :

روز انتخابات!
کارهای هنری انجام دادیم
کمی مجله و کتاب خوندیم
چند فیلم جالب از شبکه نمایش دیدیم
کلا من همش شبکه نمایش میبینم
راستی شما سریال خانه کوچک ازشبکه نمایش رو میبینید؟
اگر نمیبینید حتما ببینید!
و مهم تر از همه جمعه خبر فوق العاده رو شنیدم!
فردا فردا تعطیله!!!
هورا هورا هورا هورا
به افتخار صندوق های رای یک کف مرتب
شنبه :

اینترنت وصل کردید
و هم اکنونم شاهد نوشتن خاطراتم در وبلاگم میباشم
قراره تجریش بریم خرید
نا سلامتی نصف خریدامون مونده ها!
فعلا خداحافظ  پروانه های عزیز!




  
شنبه 8 اسفند 1394 | 03:41 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام گلی ها !
بفرمایید بخونین خاطراتمو
........... متنفرم
جای خالی رو پر کنید  
جالب ترین تو پست بعدی معرفی میشه ها !


سه شنبه :

نمایش تمرین کردیم دیگه
هفته دیگه جشن اجرا داریم مثلا
خانوممونم مشق نداد به جاش گفت داستان اندیشمند کوچکو بنویسیم
که من از قبل نوشته بودم و راحت


چهارشنبه :

3 تا از بچه هامون غایب بودن
نمایشگاه دهه فجرمون رو چیدیم
نمایشم اجرا کردیم.
وب سفارشیم یه سفارش ست گرفتم!
وای که چقدر سخته!!!
یه عالمه کار........وای


پنجشنبه :

صبح دیدم دایی سعیدم اومده!
هورا!!!
اول صبح رفتم حموم !
و ظهر با دایی سعیدم رفتم تجریش و اینارو خریدم :
پتوی چند تکه صورتی و گل گلی !
داییم برام خودش یه مجسمه خرید!
بعدشم رفتیم ساعتم که شکسته بود درست کردیم
و اومدیم خونه و ناهار خوردیم
عصر با دایی سعیدم و دایی حسینم و یکی از فامیلامون رفتیم
برج میلاد جشنواره فیلم فجر....دو تا دایی هام کارت داشتند 
که میتونستند همه فیلمارو ببینن ...اما من مهمان ویژه فیلم نفس بودم
اخه عموی مامانم ( ابوذر پورمحمدی ) تهیه کننده فیلم نفسه
بچه هارو راه نمیدادن
تا اینکه یکدفعه من شدم دختر تهیه کننده !!
هههههههه
الان دبیر جشنواره فیلم فجر منو میاد میکشه !!
و رفتم تو!!!!
با سه بازیگر عکس گرفتم :
گلاره عباسی..سروش صحت و اون یکی هم فکر کنم فامیلیش کامیایی یا همچنین چیزی بود
فیلم نفس بد نبود
یعنی موضوع خاصی نداشت فقط داشت زندگیه یه دخترو نشون میداد
و اگر بخش هاییش هم حذف میکردند هیچ مشکلی پیش نمیومد!
فقط وسط یه انمیشن هایی داشت بامزه بود
اسمشم که فقط پدره دختره تنگی نفس داشت و اگر نه که اصلا ربط نداره!

پست بعدی عکسامو میذارم


جمعه :

من جایی نرفتم



شنبه :

کارهای همیشگی


یکشنبه :

سه شنبه تو مدرسه جشن داریم و کارهای مدرسه


دوشنبه :

هیچی !


خداحافظ


  
یکشنبه 18 بهمن 1394 | 04:51 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام به خوشمل موشملا
وای خـــــــــــــــــــــــــیلی ببخشید
که نه پنجشنبه و نه جمعه پست نذاشتم
تقصیر اینترنت لامصب بود...
خب حالا اومدم پر ماجرا:

چهارشنبه :

بهمون گفتن شنبه امتحان جامع دو ماهانه داریم...
قرار بود نمایشگاه برگزار شه چهارشنبه اما به یکشنبه موکول شد
کل مشقامو نوشتم چهار شنبه تا بشینم یکم درس بخونم


پنجشنبه :

درسامو نصفشو خوندم و تست زدم
سیتیموس هیپ رو یکمشو خوندم
رفتیم شهروند و خرید کردیم

جمعه :

روز هیجان انگیز
ساعت 11 دایی حسینم اومد دنبالم
رفتیم مجتمع کوروش
فیلم باب اسفنجی بیرون از اب رو دیدیم
قشنگ بود
تازه سه بعدی بود
بعدش رفتیم رستوران هاش و پاستا خوردیم
و در اخر یکم رفتیم تو مغازه هاش چرخیدیم!
من یک کیف پول صورتی که روش یک بالرین کوچولو هست
با دو تا مجسمه فرشته خریدم
دایی ام هم یک پلیور سبز خرید
بعدش هم اومدیم خونه

شنبه :

امتحان نداشتیم
سه شنبه افتاد.................هووووووووووووووووووورا
خانم زبان هم نیومد تا از ماها امتحان زبان بگیره
هووووووووووووووووووووووورا
امروز یکم اعصاب خانوممون خرد بود
حقم داشت
3 نفر کتاب نیورده بودند
و 1 نفرم درس رو بلد نبود
راستی یک خبر
امروز گروه بندی شدیم
من و روبی ( رویا ) و سمی ( سمانه ) و سارا افتادیم توی گروه
و من باهوش ترین و بهترین عضو.......سرگروه شدم
نه بابا خالی بستم! ما هممون باهوش و بهترینینیم و تازه رفیقیم
اما خب من سرگروه شدم
اسم گروه مون هم شد :
پرستو
به رفسنجونی :
اسپریجو
فردا نمایشگاه گروه عرفان
دعا کنید غرفه مون عالی بشه
و تابلوم هم برنده شه

توجه .....توجه :

اون کسانی که میگن به من بهمون یاد بده وبلاگ بسازیم
میتونین به سایت های زیر مراجعه کنید توی اوناها کلیه توضیحات هست
یک فیلم اموزشی هم پیدا کردم


فیلم اموزشی ساخت وبلاگ در میهن بلاگ
[]

گودبای
خوشمل موشملا


  
شنبه 30 آبان 1394 | 07:41 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام سلام
صد تا سلام

وای دارم از خجالت اب میشم!
وای ببخشید دیروز داستانو نذاشتم!
بذارید بگم چرا نذاشتم:

من ساعت 9 بیدار شدم
بعد دوباره ساعت 12 خوابیدم...اون موقعه من دلم یک کوچولو درد میکرد . بیدار شدم ساعت 3....بدتر شدم....دلم بیشتر درد میکرد
اماده شدیم و رفتیم جمهوری برای خرید نی نی
تو ماشین من خیلی بدتر شدم
تب کردم...سرم خیلی درد میکرد
وقتی پیاده شدیم و رفتیم خرید
خیلی حالم بد شد
و در کل همش حالم بد بود
بعدشم مامانم بهم قرص داد
صبحش خوب شدم!
یادتونه یک بار دیگه هم وقتی پارسا اینا اومدن خونمون این طوری شدم!
صبحش خوب شدم!
دوباره همون طوری شدم
راستی خریدایی که اونجا خریدیم:
کریر بنفش با گل های صورتی...خیلی نازه
تشک و بالش به شکل خرس...کرم و صورتی....خیلی خوشگله
پتوی صورتی.....خوبه

وای راستی انقدر مشق رو سرم ریخته که نگو و نپرس
دیروز مریض بودم 10 تا از سوالای ریاضی رو نوشتم..بدون جواب
در کل باید 30 تا سوال ریاضی با جواب بنویسیم
کل درسای شنبه رو هم بخونم
حالا اجازه دارین به من بگین بدبخت بیچاره!
اخ یک بد شانسی دیگه هم اوردم
فلشم ویروسی شده...دادم خانم کامپیوترمون درستش کنه
حالا خوشبختانه...پروژه هامو تو کامپیوتر سیو کردم
خب دوباره الان اجازه دارین به من بگین:
مریض بدبخت بدشانس بیچاره
وای یک بدبختی بزرگ دیگه هم دارم
شنبه امتحان ریاضی داریم
منم که میدونین از ریاضی متنفرمممممممممممممممممم!
وای وای بدبخت شدم وای!

داستان دختری در قلمرو سوسک ها
فصل دو
قسمت سه
ادامه



  داستان
جمعه 8 آبان 1394 | 11:45 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字سلام به نخود های عزیز دردونهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字من در حال حاضر = هیجانی ...جوجه ماشینیグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字امــــــــــــــــــــــــروز*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字رفــــــــــــــتیم*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字خرید سیسمونی...گهواره..لباس...شیشه شیر..پستونک و.......*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بــــــــرای خواهـــــــــــرکمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字یک عالــــمه چیز خریدیمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بیشترشون با سلیقه من هستندグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字گهواره = من انتخاب کردم= صورتیه طرح فانتزیه و نازهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بیشتر لباس ها = من انتخاب کردمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字تا ساعت 3 در حال خرید از یک بازار بعد رفتیم ناهار*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字دوباره رفتیم یک بازار دیگه اونجا گهواره و چند تکه لباس خریدیم*グーミン* のデコメ絵文字
整理 のデコメ絵文字منم که اونجا  یک شلوار ورزشی خیلی خوشگل نصیب من شد整理 のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字دیشب تا ساعت 3 بیدار بودمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بگو خبグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字چند روزی بود که سوسک ها به ما حمله کرده بودن و همه هم در اشپزخونه حمله کردندグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字که من یک سوسک به همراه یک سوسک دیگه از اشپزخونه رویت کردیدمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字از ترس لرزیدمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بعدش دوباره شروع به فیلم دیدن کردمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字که سوسکا اومدن از دیوار اشپزخونه بالاグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字پریدم تو تخت و خوابیدم در زیر زیر پتوグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字و صبح این سوسکا به دست سوسک کش کشته شدندグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字راستیグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字بچـــــــــه ها من یکم استرس دارمグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字میترسم تو مدرسه بد بیارمグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
مثلا من فقط تابستون درس نخوندم.......و بچه ها همه حتی بدترینشون درس خونده باشن
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字یا معلممون مارو بکشه که اصلا هیچی از ریاضی یادمون نیستグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字اخه ریاضی هم شد درس*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字اصلا ریاضی واسه چی به وجود اومده*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字اصلا ریاضی وقتی بزرگ شدیم چه بدرد میخوره*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خب میگیم تو شغل های مهندسی و ریاضی دانی بدرد بخورهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字اما مثلا ادم دکتر بشهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字تقسیم کسرا چه بدردش میخوره*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字نه دقیقا به من بگین*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字میدونین بدی مدرسه چیه؟グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ریاضی رو دقیقا میذارن زنگ اولグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 تا کل روز زهره مارمون بشهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خب اصلا ولش کن این ریاضی روグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字هفته دیگه اول مهره! بازهم باید ساعت 5 صبح بیدار بشمグーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字این خیلی بدهههههههههههههههههههههグーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字وای اما خوبیه مدرسه اینهグーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字دوستاتو میبینیグーミーズ のデコメ絵文字
من و رویا زبون رمزی میخوایم درست کنیم که یک بار انتن ها ( بچه های فضول ) نفهمن
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانوم برندک رو می بینمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ناهاری نیستمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字و همین:|グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字خب واقعا ببخشید داستانو نمیذارم*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字اخه وقت نمیکنم*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字از این لحاظ*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字بعدشم*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字این همه خاطره مینویسم دیگه حوصله نمیکنم داستان بنویس*グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字خب نخودهای عزیز دردونه خداحافظ!*グーミン* のデコメ絵文字

پی نوشت 1 : وای اگر تو امتحان ریاضی هیچی بلد نباشم

پی نوشت 2 : وای سوسکا ! کمک





  
پنجشنبه 26 شهریور 1394 | 09:44 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic