تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر دوست
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

(タイトルなし) の絵文字سلام رفقا (タイトルなし) の絵文字

ببخشید مطلب نذاشتم آخه میدونین رفته بودم سفر قطب جنوب :| قطب جنوب چیه،فقط حال نداشتم پست بذارم :|
تو این مدت :

برای عروسی لباس خریدم،خودم به نظرم خیلی خوشگله ولی مامانم هی میگفت این لباس چیه گرفتی،چرا اینجاش اون طوریه،چرا اونورش اون مدلیه :| لباسم مشکی بود و روی بالا تنش گل های رز قرمز بود و خیلیم از نظر خودم خوشگل بود و بهم میومد ولی مامانم هی میگفت چرا مشکی گرفتی :|

اومدم تهران و رفتم عروسی، خیلی تو راه بودیم و ساعت 10 رسیدیم عروسی :| یعنی من از بس عروسی نرفته بودم فکر میکردم چه عروسیه فوق العادی است :| نمیگم بد بود ولی فوق العاده ام نبود و ما چون دیر رسیدیم فقط شام خوردیم اومدیم :/ یعنی اگر نمی اومدیمم مشکلی پیش نمیومد :/

با بابام رفتیم باغ کتاب تهران تا من کتاب بخرم :) خیلی جای باحالی بود و البته اصلا گرمم نبود :) اولش رفتیم طبقه بالا موزه علوم نوجوان،توش چیزای خیلی جالب و خفنی بود! مثلا یه اهرم بلند بود که میشد باهاش یه پیکان رو بلند کرد،چنگ لیزری شم خیلی چیز باحالی بود،یه چندتا آینه خفنم بود که آدم مثل کوتوله و بابا لنگ دراز میکرد :| یه نمونه واقعی از اسکلت نهنگم داشتن :| بعدم رفتیم کتاب بخریم که متاسفانه و بدبختانه کتابای هری پاتر تموم شده بود :/ ولی به جاش دو جلد آرتمیس فاول رو خریدم :| 
کلا 8 تا کتاب خریدم که نام میبرم : سوسک طلایی پرواز کن،عروس دریایی ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،آرتمیس فاول و گروگان گیری ( تا نصفه خوانده شده )،آرتمیس فاول و ماجرای شمال،یک سال بدون او ( خوانده شده و بعدا معرفی میشه )،فعلا خوبم ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،مطلقا تقریبا ( تا نصفه )،کاش یکی قصه اش را می گفت ( خونده شده )..وقتی داشتم پول کتابارو حساب میکردم فهمیدم تا الان چادرم برعکس بوده :| میبینید چه چیز ضایعی هستم من :|
اونجا مجسمه های بعضی از شخصیت های کتابارو داشتن،مثلا جودی ابوت،ژان والژان،شازده کوچولو،شرلوک هلمز و واقعا نمیدونم چرا مجسمه هری پاترو نداشتن :( من با همشون تقریبا عکس گرفتم..بعدم رفتیم ساندویچ خوردیم اومدیم خونه :| این یکی از عکسای باغ کتابه؛بقیه رو تو ادامه مطالب گذاشتم :) 


رفتم خونه رویا اینا :) یه عالمه همو بقل کردیم :| من دو تا لیوان و پیکسل هری پاتری سفارش دادم و یه لیوان و یه پیکسل رو به علاوه یه کوله پشتی گل گلی آبی به رویا تقدیم کردم! میدونین که رویا هم خیلی هری پاتر دوست داره :) اونم کادوی تولدم رو داد :) بعد رفتیم تو اتاقش و یه عالمه حرف زدیم در مورد مدرسه،هری پاتر،کتاب،معلمامون،آرتمیس فاول،آهنگ و خیلی چیزای دیگه :) چند روز بعدشم رویا اینا اومدن خونمون و من از مامان رویا شماره دوزی یاد گرفتم و بعدشم رفتیم تو اتاقم و با قلم مو و شال گردن ادای سکانس های فیلم هری پاترو در میاوردیم و ادای خون آشاما،دختر لوس کلاس نقاشی رو هم دراوردیم :|


بشقاب میناکاریم رو اوردن ولی هرکار میکنم نمیتونم کنم عکس رو از موبایل مامانم  بریزم روی کامپیوتر :/

動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字فعلا خدافظ 動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字




  ادامه مطلب
دوشنبه 23 مرداد 1396 | 05:11 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


You Wanna Hug?
تو میخوای بغلت کنم؟

دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهسلام بر رفقای عزیزم!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه

بصیرا اومد خونه مامان بزرگم ، یه عالمه مسخره بازی در حد لالیگا کردیم که گفتن نداره :/ رفتیم لوازم آرایش عتیقه مامانم که مال 15 سال پیشه پیدا کردیم...بصیرا خودشو مثه دلقکا کرد و من شبیه جادوگرای بدجنسی مثه ولدمورت :| بعدشم رفتیم مقنعه روری پوشیدیم تا بتونم عکسمون رو بزارم اینجا..من از چادرم به عنوان شنل جادوگری استفاده کردم :| فعلا نتونستم عکسارو بریزم تو لپتاپ ، بعدشم صد بار شعر من گلم تو مونگولی با هم میشیم گل منگولی رو خوندیم،رفتیم تو اتاق و برای مهمونی لباسای خودمو انتخاب کردیم..همینطور اگه شهربازی بریم چی بپوشیم،میدونین که دخترا چقدر رو لباس پوشیدن حساسن :| سیب زمینی سرخ کرده هم مامان بزرگم یه کوه درست کرد و ما تا تهش رو خوردیم و حین خوردن در مورد مسائل تهوع آور صحبت میکردیم :| مثلا اینکه آیا تو کلاس اول تو مدرسه خرابکاری کردیم یا نه :/ یا تا حالا کسی روت استفراغ کرده یا نه :/ مسائل بسیار جذابیه نه؟؟
داشتیم برای شهربازی برنامه ریزی می کردیم که بابای بصیرا زنگ زد گفت پنجشنبه جمعه باز میشه،یعنی انگار شکست عشقی خورده بودیم :| بعدشم یه رود خون از دماغم جاری شد و بصیرا باباش اومد دنبالش و رفت :(

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

یکی از معجزات و استعداد های فامیل و خاندان ما حفظ اسم و نسبت شخصه که من کاملا از بی بهره ام ! البته شاید بعدا در من هم این استعداد کشف شه :|
مثلا یه بار با مامان و مامان بزرگم رفتیم خونه عمه ی مامانم...بحث پیداکردن عروس شد :/..میگفتن مثلا دختر فلانی که میشن فامیل فلانی و یه مغازه تو خیابون فلانی دارن و زن فلانی میشه خاله دختر فلانی :|....یا وقتی مامانم با تلفن صبحت میکنه..میگه اون زنه که توی مهمونی فلانی بود ، زن فلانی بود که عمه اش میشه فلانی که میشه عروس فلانی :|....بعد من میرم کلاس میناکاری صدبارم تو مهمونیا دیدمش ولی نمیفهم کیه :/

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

سه شنبه بعد کلاس اوریگامی رفتم خونه اون یکی مامان بزرگم که اون طرف خیابون بود :| زهرا و معصومه دختر عمه هام و فاطمه عمه ام از قم اومده بودند ، عمو مهدی ام بهم یکم کدنویسی html یاد داد :)
من هنوزم میگم هری پاتر معرکه است :) وای یعنی چقدر میتونه یه کتاب و فیلم انقدر جذاب باشه :) الان انقدر تعریف میکنم که هیولای تالار اسرار خشکم بکنه :/

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

پیشنهاد میکنم که آهنگ » من آدم رویای تو نیستم « از » اشوان « که یه خواننده ایه که تازگیا مجوز گرفته و کنسرتاشم حسابی گرفته رو گوش بدین :) یه آهنگ غمگین و زیبا !


دانلود آهنگ جدید اشوان بنام من آدم رویای تو نیستم


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


خیلی ممنون که ساز های پیشنهادیتون رو گفتین و نظرم زیاد دادین :)
دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهفعلا خداحافظ بروبچ!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه


  
چهارشنبه 21 تیر 1396 | 01:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام عینک آفتابی های عزیز 
میبینید که پس از سال ها برگشتم
امیدوارم این تابستون بترکونیم :)....ممنون از دوستای عزیز که تو این مدت خیلی کمک کردن :)
مدرسه ها هم که دیدین تموم شد ..به خوبی و خوشی،البته دلم برای دوستام خیلی تنگ میشه.
در حال حاضر هم رفسنجانم ! و دارم خوش میگذرونم...
معدل گرامی : 19/81

سه شنبه با اعضای گروه سه کله پوک ( بصیرا و سارا ) و بشرا و دختر عمه بصیرا و بشرا؛مریم رفتیم پارک آبی نشاط که تازه تو رفسنجون افتتاح شده..از ساعت 5 تا 11 شب ......خیـــــــــــــلی بهمون خوش گذشت..استخر موجش خیلی باحال بود فقط من یه عالمه آب خوردم :/....یه عالمه سرسره داشت ولی ما فقط یکی رو 100 بار میرفتیم..بقیه شون وحشتناک بودن :|...رودخونه هم رفتیم..بهمون بسیار خوش گذشت :)

تو این مددت 4 تا مهمونی رفتم.....دو تا اولش زنونه بودن و من فکر نمیکردم زنونه و مردونه جداست و حرص خوردم که چرا مانتو پوشیدم..اما حالا مشکلی نداشت..چون هیشکی تقریبا نمیدونست :/ بصیرا رو هم تو یه مهمونی دیدم و اون موقع تصمیم گرفتیم بریم پارک آبی ..

چهارشنبه مامانم رفت برام تو رفسنجون کلاس پیدا کنه...فعلا کلاس قلاب بافی و شیرینی پزی میرم...میخوام کلاس آشپزی و نقطه کوبی هم برم :)

تولدم گذشت...مامان و بابام یه حوله لباسی نو بهم دادن...و مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی هام یه دستبند طلا...

دو تا از بهمرین معلمای مدرسه مون سال دیگه نیستن و من خیلی خیلی دلم براشون تنگ میشه :(

یه خبر کاملا حیرت آورم هست که یه روزی بهتون میگم :0

20 تیر تولد وبه..میشه یکی برای تولد وبم یه قالب خوشمل بهم بده خیلی خوبه!...چون حوصله قالب نو ساختن ندارم :/
منظورم اینه که میخوام بهم قالب بدین برا تولد وبم....واضح کاملا :|....ایشالا منم براش جبران کنم :)

دارم یه نقاشی روی بوم میکشم....وقتی کامل شد ، عکسشو تو اینستاگرام و وبم میذارم .

تا الان خیلی فیلم دیدم تقریبا 100 تا! معرفیشون میکم بهترینارو :)

تازگیا خیلی آهنگ گوش میدم...چندتارو معرفی میکنم :)....کتابای زیادی هم برای معرفی کردن دارم..

دوستون دارم رفقا ...دمتون گرم
فعلا خداحافظ :|



  
جمعه 9 تیر 1396 | 04:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for nutella girl


سلام ای نوتلا های عزیز!!
متاسف میباشم که خـــــــــــیلی وقته که پستی نذاشتم :$
اخه ماجرا نداشتم .... حوصله هم نداشتم :(
»» سوالاتی جدیدی که جواب نداده بودم
 رو در پرسش و پاسخ نوشتم ««



顔文字 のデコメ絵文字ماجراها و خاطرات و معرفی های هفته 2 و 3 شهریور 95顔文字 のデコメ絵文字

من شنبه هفته پیش با هواپیما اومدم به کرمون
تو هواپیما با دختر خاله مامان و بابام ( صبا )
 و پسر خاله مامان و بابام ( محمد امین ) اومدم!
بعد تو کرمون دایی هام نتونستند بیان دنبالم تو فرودگاه
منم رفتم خونه شون.....یکی دو ساعت اونجا بودم
بعدش با صبا و دوستش رفتیم » نوتلا بار «
و من پنکیک نوتلا بخوردم!
و در اخر دایی سعیدم اومد دنبالم
و رفتیم رفسنجون خونه مامان بزرگم :)
در ضمن بگم تنها اومدم نه مامان نه نی نی نه بابا!
مامانم و نی نی و بابام به صورت غافلگیر کننده
 چند روز بعدش اومدن :|
( راستیتش دوس داشتم تنها باشم )
24 شهریورم که دیروز یعنی چهارشنبه باشه
بصیرا اومد خونه مامان بزرگم
و یه عالمه بازی کردیم :
هتل بازی
رستوران بازی
قایم موشک
پلی استیشن

راستی فک نکنید من یه تابستون فوق العاده داشتما :/
تابستون پارسال برای من فوق العاده بود :(

یه بار هم رفتم خونه اون مامان بزرگم
و یه کارتون جالب عمو علی ام بهم نشون داد
 دیدم و معرفیش هم میکنم :



顔文字 のデコメ絵文字آواز دریا -  song of the sea顔文字 のデコメ絵文字

کارگردان : تام مور - tomm moore
سال تولید : 2014
زمان : 93 دقیقه
شرکت تولید کننده : big farm..cartoon saloon..digital graphics!
کشور تولید کننده : ایرلند،دانمارک،بلژیک،لوکزامبورگ،فرانسه!
»» نامزد دریافت جایزه اسکار از جشنواره آکادمی 2015 ««

توضیحات:

خیلی جالبه!!! 
در مورد یه دختریه که آخرین از نسل سلکی هاست
سلکی ها به کسایی میگفتند که به خوک دریایی و انسان تبدیل میشن
برادرش که میخواد از خونه مامان بزرگ فرار کنه اونم باهاش میره و....
بگم اگر نبینید نصف عمر بر فنا رفته!
من با زیر نویس دیدم


عکسایی از کارتون :

Image result for song of the sea cartoon

Image result for song of the sea cartoon

Image result for song of the sea cartoon



راستی عکس لوازم التحریرمو وقتی رفتم تهرون میزارم :)
فعلا خداحافظ!



  
پنجشنبه 25 شهریور 1395 | 10:30 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s3.picofile.com/file/8232424268/13T42204410320_1A305.jpg

سلام بادکنک های عزیز!
بفرمایید
خاطرات
+
عکس های فارغ التحصیلی

راستی وب قبلیمو دوباره راه انداختم :



یکشنبه معلم عربی ام اومد
و 5 ایه بقیه سوره شمس
+
چند کلمه عربی و ....
یاد گرفتم!
مشق هم زیاد تر از قبل!
4 صفحه تمرین + حفظ 5 ایه 

کلاس دوشنبه های من و رویا
افتاد چهارشنبه ها
دوشنبه به مهمونی برفتم!
مهمونی افطاری زنونه
رفتیم اتاق حلما و وسایل اشپزی شو برداشتیم
و رستوران زدیم!!!! رستوران کلبه
من شدم سر آشپز رستوران
یاسمین شد صندوقدار رستوران
نورا و کیمیا شدند گارسون و کمک آشپز

منوی رستورانمون هم شامل! :

ماهی بزرگ
ماهی قرمز کوچیک
تخم مرغ
چای
قهوه
سالاد ( با قطعات لوگو )
سیب زمینی  ( با قطعات لوگو زرد )

اون ماهی قرمز کوچیکمون منو کشته!!
بعد از اینکه افطار شد..افطاری خوردیم و دوباره رستوران رو باز کردیم.
غذا هم اماده کرده بودند که ببریم..
اخرش هم بابام اومد دنبالمون..

سه شنبه باز رفتیم مهمونی
زنونه و مردونه جدا بود و راحت بودیم
تو این مهمونی من فقط با یاسمین بازی کردم..اونم همینطور
هلیا و کیمیا به شدت خودشونو لوس کرده و گرفته بودن
 ما هم باهاشون بازی نکردیم! اونا هم دلشون نمیخواست که با ما بازی کنن خب!

چهارشنبه که امروز باشه
رویا اومد و باز خیاطی و دوخت و دوز
و مشقای زیاد که شامل 7 تا طرح دوخته
5 تا رو در 2 روز
1 طرح هندونه سخت باز در 2 روز
1 طرح پروانه باز سخت هم در 2 روز
باید انجام بدیم :/

بعد تموم شدن خیاطی هم
 با رویا چندتا دابسمش باحال درست کردیم..


عکس خاطره های فارغ التحصیلی

راستی عکسای فارغ التحصیلی مو ریختم تو لپ تاپ
فقط دو تا از این عکسا تو اینستا گرام موجودهه

این عکس موقع تحویل لوح مدرسه
وسط من هستم، سمت راست خانوممون،سمت چپ خانوم مدیرمون

این عکس من و خانم زبان مون!
 از بهترین و دوست داشتنی ترین معلمایی که داشتم!

من و وانیا یا همون هیکل خودمون!

من و رویا!!! دوستان اهل دیوونه بازی!!

من و خانم برندک  در سمت راست ( معلم پرورشی )  و خانوممون  در سمت چپ 

سه دوست صمیمی!
من در وسط،سمانه در سمت راست و رویا در سمت چپ


خب دوستان فعلا خداحافظ!



  
چهارشنبه 2 تیر 1395 | 01:27 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s3.picofile.com/file/8224097342/13T492b23I10_915S.jpg

花だよ。桜の木 のデコメ絵文字سلام شکوفه های گرامی!!!花だよ。桜の木 のデコメ絵文字
لطفا تو نظر سنجی شرکت کنید!
بفرمایید
خاطرات و ماجرا
+
معرفی فیلم



花だよ。桜 のデコメ絵文字خاطرات و ماجراها و معرفی های 23 تا 26 خرداد 95花だよ。桜 のデコメ絵文字

23 یعنی یکشنبه
معلم عربی یا همون مفاهیم قرانم اومد
معلم خوبی بود و خیلی خوب درس میداد
وقتی یکم کلمات عربی رو کار کردیم
تمرینات رو حل کردیم
بهم یکم صوت عربی و 5 ایه از سوره شمس رو یاد داد
( به همراه چند صفحه ایی مشق! )
کتابی که باهام کار میکنه
مفاهیم قران یکه..

............................

24 یعنی دوشنبه
مامان رویا و رویا اومدند خونه مون
و روی اوپن اشپزخونه کار رو شروع کردیم
اولش من سوتی خیلی خجالت اوری انجام دادم!!
مامان رویا گفت که برو کارگاهت رو بیار
همون کارگاهی که برام خریده بود
من هم رفتم در کمدی که اخرین بار یادم بود گذاشتمش
باز کردم اما هرچی گشتم نیافتم!!
تو کتابخونه و کشو های میز تحریرم گشتم
اخرین بار به زور و زاری طوری که مامان رویا نفهمه
رویا رو صدا کردم بیاد تو اتاقم و با هم شروع کردیم به گشتن
هرچی گشتیم پیداش نکردیم!! انگار اب شده بود رفته بود تو زمین!
منم داشتم از خجالت و نگرانی اب میشدم!!! رویا قش قش میخندید!!
اخرش مامان رویا فهمید و مارو صدا زد و گفت :
بیاین بچه ها یکی اضافه اوردم
و من مثل بستنی اب شدم!!
کلاس خوب پیشرفت
اخرش ولی خسته شده بودما
اما وقتی مامان رویا میپرسید
از روی خجالت میگفتم نه ادامه بدیم!!
اما بدتر از همه مشق های زیادی داد

...............................................

مشق های کلاس خیاطی

از روی یه طرح چارخونه دوزی دوبار
از یه طرح دیگه اش یه بار بدوزیم
+
5 تا دورگیری با نخ کناف از روی پارچه
اندازه ورق A4 
+
روزی ده بار سوزن نخ کردن
برای تمرین سرعت!
+
3 تا گوله کردن و دوقسمتی کردن کاموا
+
اندازه میز تحریرم رو اندازه بگیرم
از دو طرف یکم بیشتر اندازه بگیرم
روی پارچه علامت بزنم
برش بدم!

........................................

تازه گفت اگر مشقامونو انجام ندیم
کلاس بی کلاس!!!

شبش که بیدار بودم
میخواستم که کاموا رو نخ کنم
20 بار نتونستم
و تو اون مدت مامان رفته بود حموم و برکشته بود
منم حرصم گرفت اعصابم خورد شد
رفتم تو اتاقم مثه خلا گریه کردم!
اخه ادم اعصابش خورد میشه خب!!!
.....
راستی زنان کوچک رو از شبکه پویا ببینین!
نشون میده! تکرارش رو من ساعت 2 نصفه شب میبینم
....
موقع سحر هم سرم درد گرفت و حالت تهوع
و به خاطر همین سحری نخوردم
اما بیدار شدم دیدم ساعت 5 عصره
روزمو نگه داشتم تا ....
بلاخره من از شب تا سحر مامانم بهم میده بخورم!

............................................

26 یا سه شنبه
طرح های چارخونه دوزی رو تموم کردم
دورگیری مانده و......
بعدشم رفتیم مهمونی افطار
که من اونجا یه صفجه از مشقای عربی رو انجام دادم
( میبینید بدبخت شدم فقط با دو تا کلاس !! )
شبش هم که تا 3 بیدار بودم
یه فیلم به نام  کلوپ کاراگاهان نوجوان دیدم
از فیلیمو و بهتون معرفی میکنم


花だよ。梅の花 のデコメ絵文字معرفی فیلم کلوپ کاراگاهان نوجوان 花だよ。梅の花 のデコメ絵文字

به انگلیسی :  clubhouse detectives
محصول آمریکا - سال 1996
کارگردان : Eric hendershot
موضوع : خانوادگی و کودک
( راستی مثه اینکه که این فیلم چند قسمتیه )
و توی هر قسمتش یه معمایی حل میکنن
اما اونی که بود تو فیلیمو ماجراش اینه
اخه تو پوستراش یه دختره هست
که توی فیلم اصلا دختری نیست!!

خلاصه :
یه شب یه پسری که روز همون شب
رفته بود اوپرای اقای همسایه شون
موقعی که رفته بود دستشویی از پشت پنجره...
و اونا و دوستاش تصمیم به حل پرونده قتل میکنند

عکسایی از فیلم :



花だよ。お花 のデコメ絵文字خب فعلا خداحافظ花だよ。お花 のデコメ絵文字
به زودی : عکس چارخونه دوزیام


پی نوشت :  موقعی که بعد 20 بار هنوز کاموا نخ نکرده بودم و...
منبع عکس : وبلاگ انیمه کده



  
چهارشنبه 26 خرداد 1395 | 04:12 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s3.picofile.com/file/8198406376/66535587201312190013151790215323437_012.jpg

*グーミン* のデコメ絵文字سلام قایق های کاغذی عزیز!!!*グーミン* のデコメ絵文字
روزه هاتون قبول!

برین بخونید
درمورد ایکس باکس
+
معرفی کارتونی جالب
+
خبر های هیجان انگیز


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ماجراها و خاطرات و معرفی های 19 تا 22 خرداد 95グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

چهارشنبه xbox one رسید!!!
فعلا یکی از بازی ها رو نصب کردم
همون zoo رو
انقدر بازیش باحاله!
به حیوونات غذا میدی
باغ وحشت رو گسترش میدی
ماشین سواری میکنی تو باغ وحش
کلا خیلی حال میده!!
شب همون روز هم رفتیم مهمونی افطار

ساعت 1:30 شب جمعه ( در واقع شنبه )
یه کارتون جالب به نام zootopia دیدم
اون هم باز از طریق فیلیمو
تو فیلیمو رایگانش کردند
فکر کنم سی دی شم اومده باشه
کارتونش شبیه کارتونی بود که قبلا دیده بودم
اسم اون کارتون زامبیزیا بود و درمورد یه شهر پرندگان بود
این کارتون در مورد شهر حیوانات بود


*グーミン* のデコメ絵文字معرفی کارتون زوتوپیا - zootopia*グーミン* のデコメ絵文字
محصول امریکا - سال 2016
محصول شرکت والت دیزنی
کارگردان : Rich Moore-Byron Howard 

خلاصه :
داستان کلی در مورد 
یه خرگوش بود که از بچگی ارزو داشت پلیس بشه
و شد اولین پلیس خرگوش در شهر zootopia
اون رو فرستادن به پاسگاهی در قلب شهر
اما مسئول اونجا اون رو کوچیک میدونس
و بهش شغل پارکبانی رو داد!!
اون بلاخره یه پرونده گیرش میاد و ....

عکس هایی از کارتون :

زوتوپیا - zootopia





راستی قراره دوشنبه
رویا بیاد خونمون با مامانش
قراره مامانش بهم چارخونه دوزی و... یاد بده
رویا هم میاد و یه عالمه خوشگذرونی!!!!
فردا ( یکشنبه ) قراره کارنامه بدن
ما نمیتونیم بریم بگیریم به خاطر همین
مامان رویا میگیره دوشنبه برامون میاره

مامان رویا به مامان من یه معلم عربی
برای تابستون معرفی کردند
قراره معلم عربی بیاد بهم درس بده
الان معلمه زنگ زد!
من برداشتم گوشی تلفن رو
خیلی مهربون بود به نظرم!!


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خداحافظ فعلا!!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


  
شنبه 22 خرداد 1395 | 06:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s1.picofile.com/file/8227561742/66535587201310230135512902054733998_019.jpg

グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字سلام شیرینی های عزیز!グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
واقعا ببخشید اما دیگه گفتم جشن تولد نذارم
وقت هم نداشتم اخه!!!!
حالا بفرمایید بخونید


*グーミン* のデコメ絵文字اتفاقات و ماجرا های 6 تا 13 خرداد 95*グーミン* のデコメ絵文字

6 و 7 خرداد که همش در حال خوندن مطالعات اجتماعی بودم
خوشبختانه امتحان 8 خرداد مطالعات اسون بود از نظر من و تمام کمال نوشتمش
یکشنبه که خونه بودم و داشتیم برای سه شنبه 
کار های تولد رو اماده میکردیم 
و درس املا هم تمرین میکردیم...
دوشنبه امتحان املا داشتیم که خیلی باز اسون بود
و تازه اولین کادو تولدم رو از دوستم رویا گرفتم که شامل :
یک گردنبند بدلی به شکل s
یک پابند هندی
یک جا کلیدی اژدها
3 تا دستبند خوشگل
دو تا گل سر با سنگ های تزیننی و به شکل طاووس
دو جفت گیره سر نقره ای و سرمه ای
یک کیف که حالت پوست مار داشت و توش همه اینا بود
و یک نقاشی از گل مینیاتوری
و من و رویا بعد از امتحان همش شعر تولدت مبارک میخوندیم
محیا هم به هممون یه تخت شاسی قشنگ به عنوان یادگاری داد!
سه شنبه تولدم بود!!
و مامانم فامیلا رو دعوت کرده بود
ساعت 11 12 اماده شدم
و 1 یا 2 مهمون ها شروع کردند به اومدن
تولد خوبی بود
با دوستام هم بازی کردم
کادو های خوبی گرفتم
کیکم هم به شکل یه کفش پاشنه دار بود
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ایناهاش دورش رو برش زدم بقیه معلوم نشنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تولدم هم مبارک راستی!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
وای بهترین کادوم هنوز تو راهه!!
xbox 360!!
واییییییییییییی
یکشنبه میاد!!!!
چهارشنبه جشن فارغ التحصیلی بود
مامانم و مانا اومدن
هم ناراحت بودیم به خاطر جدایی از دوستامونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم شاد بودیم به خاطر تعطیلاتمونグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
هم نگران بودیم به خاطر کارنامه مون*グーミン* のデコメ絵文字
اخرش هم بهمون لوح فارغ التحصیلی دادن
و مدرسه و دوران ابتدایی به همین سادگی تموم شد!
راستی این ویدیو وقتی بچه بودم زیاد میدیدم ... که پیداش کردم
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خیلی خنده دار و باحاله....بفرما ببینグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

[]


خب تولدم مبارک
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字فعلا خداحافظグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字




  
پنجشنبه 13 خرداد 1395 | 12:57 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام سبزه های سفره هفت سین
میدونستین 1 فروردین اینجا جشنه؟


پنجشنبه :

چون چهارشنبه تکالیف نوشتنیم 
که شامل یک پلی کپی ریاضی بود نوشته بودم
راحت بودم!
یک مجسمه طاووس فانتزی با خمیر گل چینی درست کردم
و گذاشتمش تا فردا خشک شه..
تا صفحه 310 کتاب دشمن عزیز هم خوندم
شبش با بابا و مامانم و نی نی رفتیم 
فود کورت الماس ایران و اونجا ازاده
دختر خاله مامانم با مهرانا دخترش دیدیم
فاصله مانا تا مهرانا یک ماهه!
مهرانا بزرگ تره
من یه پاستا به نام پنه الفردو گوشت سفارش دادم
و عالی و پرفکت بود!
بعدش رفتیم شهروند و یکم خرید کردیم
و اومدیم خونه!
پیش نویس پنجشنبه : وقتی من دخترخاله مامانمو یهویی دیدم!
WHAT? Ft. Minions from Despicable Me. by s0tangh0n

جمعه :

اون طاووس رو رنگ کردم و خیلی خوشگل شد!
یک فیلم باحال هم از شبکه نمایش به نام (بزرگ) دیدم!
خواندنی هام هم خوندم!
اتاقم هم که بمب زده بود تمیز کرده
به حمام رفته و ناخن هامو گرفتم!


شنبه :

خب قراره دوشنبه هفته ی دیگه اردو شبانه باشه
که من نمیام!
اخه خوشم نمیاد دیگه خب!
وای اهه
امروز نوبت همه بود!
یعنی خانوممون با همه گیر داد
پیش نویس : وقتی یکی الکی حرف میزنه
دوست دارم اینطوری بکنمش :
In your face! by s0tangh0n

دوشنبه :
امتحان علوم یهویی
فردا هم امتحان مطالعات داریم
مشقم اولش فقط باید مطالعات میخوندیم!
اما اندر حوادث کلاس مشق دار شدیم
وانیا و کیانا عسل رو قلقلک دادند
و عسل جیغ کشید و خانوممون که تو راه پله بود
فهمید و بقیه اش با خودتون
مگه میشه ادم 20 سوال ریاضی رو بنویسه
و 18 درس مطالعات رو در یه روز بخونه
یکتا یکی از بچه های کلاس پنجم رفت امریکا
و ما براش جشن خداحافظی گرفتیم :(


سه شنبه :

امتحان مطالعات داشتیم
خب نسبت به درسایی که خونده بودیم
خیلی اسون بود
وای من جلوی معلم پرورشیمون از خجالت اب شدم
اخه دوست داشت برای اردو شبانه بیام!
اخه دوست نداشتم چی کار کنم!
اول بهم دوباره رضایت نامه داد
بعد من که نمیتونستم برم بگم که دوس ندارم
خجالت میکشیدم
به خاطر همین به roya گفتم بره بگه!
دوست خوبم غنیمته!!
به قول من و رویا ما :
  creazy friends
هستیم!
رویا بهترین دوس منه مثلا!!







  
یکشنبه 16 اسفند 1394 | 04:53 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



جمعه :

رفتیم مجتمع کوروش خرید
من یک فلش.چسب نواری طرح دار.2 تا خودکار و........
خریدم!

راستی بین خودمون بمونه ها!
پنجشنبه این هفته رویا قراره بیاد خونمون
هورا


شنبه :

بهمون گفتن دوشنبه اردوی سینما داریم
از دوشنبه هم امتحانامون تازه قراره شروع بشه!
اولیش هم اسون ترینشه به نام املا و انشا
مانا هم 2 ماهه شد
فردا قراره واکسن بزنه...اوییی
نتیجه : شنبه همیشه مزخرف است!


یکشنبه :

گفتن که اردو سینما افتاده سه شنبه
جابرکم داریم کم کم پیش میبریم
حالا بماند فردا جلسه اولیاست
مامانم قراره بیاد ساعت 11 بعد جلسه منو ببره
هورا
مانا رفت واکسن زد..تب هم کرد

نتیجه : در رفتن از مدرسه در هر حال کار خوبیست! مخصوصا اگر مامانت شریکت باشه!


دوشنبه :

مامانم اومد بعد جلسه گفت که خانوممون از من تعریف کرده و گفته
فقط باید روی ریاضی مزخرف کار کنه!
از ریاضی مزخرف متنفرم!
امتحان املا و انشا خیلی اسون بود......20 حله
فردا امتحان هدیه های اسمان داریم
که اونم خیلی اسونه
چون زود رسیدم خونه زود کارم تموم شد

نتیجه : ریاضی شیرین است!!!!


سه شنبه :

اول امتحان هدیه دادیم بعد
رفتیم اردو سینما جوان
شاهزاده روم بود که من قبلا دیده بودم
اما بازم دیدم
چون فوق العاده قشنگه
هم از نظر موضوع هم از نظر کیفیت و انیمیشن
من از بوفه سینما ذرت مکزیکی و پفک هندی خریدم
تا بخورم !
اما بعضی بچه هامون خوشش نیومد
بچه های بد!
اخه ادم باید از فیلمی که درباره مادر امام زمانه خوشش نیاد!
خاک بر سرتان ای بچه های بد!

نتیجه : هیچوقت در سینما ذرت مکزیکی نخرید ! چون در تاریکی کلش روتون میریزه
و به گند کشیده میشید!


چهارشنبه :

خونه تکونی خونه تکونی
برای چی مهمونی
اونم با کی روبی ( رویا ) 
کی کجا
فردا !
امتحان علوم داشتیم

نتیجه : اخه به نظرتون نتیجه داره ؟ اخه من به شما چی بگم!


پنجشنبه:

من و رویا انقدر دیوونه بازی در اوردیم که نگو
از دابسمش درست کردن با اهنگ بنایمین گرفته
تا خبرنگاری های مسخره
توی یکی خبرنگاری ها من خودمو مادمازل خون آشام معرفی کردم
بعد یک بار رویا ازم پرسید که یکی از هنر هاتون رو نشون بدید
منم از قبل امادگی ندادن به رویا
یک غرش گنده خوش اشامی کردم
رویا یکدفعه پرید از صندلی افتاد!
بعدش انقدر خندیدیم که نگو!


جمعه:

هیچی فقط دوست مامانم اومد خونمون !


شنبه :

امتحان مطالعات داشتیم
یکم جابرک درست کردیم
نمایش کار کردیم
سرودم همینطور!


یکشنبه :

سرود-نمایش-جابرک-تزیین کلاس-درس-امتحان ریاضی



دوشنبه :

فقط نمایش و سرود و جابرک و تزیین کلاس
 12 بهمن سالروز ورود امام خمینی ( ره ) و اغاز دهه فجر مبارک



  
دوشنبه 5 بهمن 1394 | 01:31 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2