تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر رستوران
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)


父の日だよ。バラ のデコメ絵文字درود گل های رز عزیز!!!父の日だよ。バラ のデコメ絵文字
بفرما ماجراهای بنده + معرفی کتاب بخون گلم!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字ماجرا ها و خاطرات و معرفی های 8 تا 14 مرداد 95花だよ。バラ のデコメ絵文字

1- جمعه با دایی حسینم رفتیم
به رستوران مک ماشاالله!!!
و دو تا تا پیتزا سفارش دادیم
و من برای اولین بار یه پیتزای کامل خوردم!
حتما تعجب کردید ولی من تا قبل از اون حداکثر 4 تکه پیتزا میخوردم!
اما بالاخره موفق شدم و یه کامل خوردم!!!!
افتخاری دیگر از شیدا!!!

2- شنبه صبح از ساعت 6 به بعد که بیدار شدم
خوابم نرفت و ساعت 7 با بابام رفتیم کوه دارآباد!!
اونجا از یه راه سختی رفتیم به قهوه خونه و خیلی خسته شدیم
تازه تو قهوه خونه که نون و پنیر و چایی سفارش دادیم
از دست زنبور ها راحت نبودیم :(
مردم هم از دست زنبور ها کفرشون در اومده بود!!
به هرحال با این همه سختی بالاخره ساعت 10 به خونه رسیدیم!

3- یکشنبه معلم عربی اومد
و دو تا درس بهم داد
که باید یعنی دو تا درس مشق بنویسم :/
راستی کتاب مفاهیم قرآن 1 رو تموم کردم :)

4- دوشنبه به آرایشگاه رفتیم و موهامو که بلند شده بودند
به همون مدل قبلی کوتاه کردم :)

5- کتاب هایی که از شهر کتاب گرفتم یکیشو خوندم
به اسم » خواب شصت ساله رز «
کتابش عالی بود...یعنی عالی عالی
و خیلی جالب و زیبا و کمی هم عاشقونه!!


معرفی کتاب » خواب شصت ساله رز «

نام کتاب : خواب شصت ساله رز - A long long sleep
نویسنده : آنا شیهان - Anna sheehan
مترجم : مریم رحیمی
نشر : ایران بان
تعداد صفحات : 314 صفحه

توضیحات :

من چیزای پشت کتابو نوشتم :

رزالیند فیتزروی بعد شصت و دو سال از خواب بیدار می شود
و در کمال تعجب خود را در دستگاه سکونش در گوشه یک زیر زمین
از یاد رفته میابد، در حالی که دنیای اطرافش تغییر کرده است.
پدر و مادرش و عشق اولش مطمئنا مرده اند و حالا رز که
وارث گمشده یک امپراطوری و شرکت بین سیاره ایست.
به آینده ناشناخته ای پرتاب شده ....
رز که تمام تلاشش را برای فراموش کردن گذشته و عادت به
زندگی جدید به کار بسته شیفته پسر جوانی میشود که او را از
خواب بیدار کرده است..اما وقتی خطری جدی زندگی جدیدش را
تهدید میکند با این حقیقت مواجه میشود که یا باید چشمان
کاملا باز با گذشته اش مواجه شود یا آینده را از یاد ببرد

اگر این کتابو نخونید...نصف عمر که بر فنا رفته
نصف دیگشم بر فنا میره !!... گفته باشم!!
لقب عجیب و جالب ترین کتاب شیدا
تقدیم میشود به خواب شصت ساله رز!!
راستی اخر کتابش هم نوشته به زودی
قسمت دومش با عنوان تصمیم نابخشودنی از راه میرسد
و وقتی سرچ کردم دیدم رسیده!! وای مشتاقم بخرمش!
عکس جلد دومش :

راستی یه عالمه جایزه برده :

برنده جوایز ادبی 2012 :
گلدن داک . وردوس . ایزینگلاس . هال کلمنت

عکس جلد اول کتاب :


6- سه شنبه مامان رویا و رویا اومدن خونمون
خیلی این جلسه خوب بود
چون خیلی کم هم مشق داریم هم درس گرفتیم
بعدش رفتیم تو اتاقم و یه عالمه خل بازی در اوردیم!
دابسمش هم درست کردیم!!

7- چهارشنبه رفتیم مهمونی!!
خیلی خوش بگذشت
و من با یاسمین یه عالمه بازی کردم
بعدا حالا ماجرا هامو براتون تو مهمونی
تعریف میکنم!!

8- پنجشنبه چه روزیه
بله درست حدس زدید!!!!!!
»»روز دخــــــــــــــــــــــــتر««
و
»»ولادت حضرت معصـــــــــــــــومه««
وای روز خودمونه!!! وای چه خوب!!!!
روز دخــــتر مبارکتون!!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字خب بدرود گل های رز عزیز!!花だよ。バラ のデコメ絵文字



  
پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 05:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام سبیل های عزیز!
راستی دیدین پرسپولیس برد
اخ جونمی!!!!!


اتفاقات و ماجراهای 27 فروردین تا 2  اردیبهشت 95

امتحان پشت امتحان!
اولین امتحانمون که شنبه بود ریاضی بود
وای میشه یکی سازمان سما رو اتیش بزنه!
اخه این چه سوالایی هست!
ما تا حالا تو عمرمون از این سوالا حل نکرده بودیم!
دوباره دوشنبه امتحان فارسی داشتیم
بد نبود! بهتر از ریاضی بود.
راستی دوباره برای سرود انتخاب شدم
میخوایم بریم برا ولادت حضرت علی بریم سازمان سما سرود
اخ جونمی !!!!
چهارشنبه هم امتحان علوم که من سوالاشو کامل حل کردم بجز یکی.
راستی یشنبه هم رفتم یه مدرسه دیدم برای پیش ثبت نام
باحال بود شبیه باغ بود و کلاساش هم موضوعی بود
یعنی کلاس اول متوسطه وجود نداشت
مثلا کلاس زبان کلاس علوم اینجوری بود.
مدرسه باحالی بود کلا!
مانا هم فردا 5 ماهه میشه :)
امروزم که ولادت حضرت علی و روز پدر :

قراره امروز بریم سینما فیلم ببینیم
بعدشم بریم رستوران
اگر فیلمش جالب بود بهتون معرفی میکنم فردا !
خداحافظ 


پی نوشت : برای روز پدر چی کادو گرفتین برا باباهاتون؟




  
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 03:20 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوستان با معرفت!
ببخشید نمیذاشتم
چون ماجرای های نداشتم و
 نمیخواستم مغزتونو الکی با حرف هام مزخرف بخورم!

ماجراهای 14 تا 22 فروردین 95

خب چند روز گذشته
20 فروردین تولد بابام بود که ما رفتیم به پارک اب و اتش
و اونجا به یه رستوران تو پل طبیعت رفتیم که خیی جالب بود
و روی دره بود و کف اونجا شیشه ای بود و حس میکردی داری میفتی تو دره!
دوستای بابامو دعوت کردیم...عموم هم اومد
کیک بریدیم و کیکش شکلاتی بود و واقعا فوق العاده!!!
21 فروردین شبش رفتیم مهمونی 
و اونجا داشتم فقط از خواب قش میکردم و وقتی رسیدیم خونه
افتادم رو تختم
راستی من از شنبه تا امروز داشتم مجموعه شرلوک هلمز
رو میدیدم..اون قدیمیه نه ها! اون جدیده
تازه قدیمیه هم که میخواد به زودی شبکه نمایش بذاره
شرلوک هلمز را عشق است!
راستی رویا برام یه کارتون ریخته و باحاله
اسمش ( اوپس...کشتی نوح رفت ) هست!
ندیدمش امروز فردا میبینم اگر خوب بود معرفی میکنم
خب الکی مغزتونو نمیخورم
خداحافظ دوستان با معرفت!

نتیجه : وسط هفته تو مدرسه ها به مهمونی نرید!


  
یکشنبه 22 فروردین 1395 | 07:09 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام سبزه های سفره هفت سین
میدونستین 1 فروردین اینجا جشنه؟


پنجشنبه :

چون چهارشنبه تکالیف نوشتنیم 
که شامل یک پلی کپی ریاضی بود نوشته بودم
راحت بودم!
یک مجسمه طاووس فانتزی با خمیر گل چینی درست کردم
و گذاشتمش تا فردا خشک شه..
تا صفحه 310 کتاب دشمن عزیز هم خوندم
شبش با بابا و مامانم و نی نی رفتیم 
فود کورت الماس ایران و اونجا ازاده
دختر خاله مامانم با مهرانا دخترش دیدیم
فاصله مانا تا مهرانا یک ماهه!
مهرانا بزرگ تره
من یه پاستا به نام پنه الفردو گوشت سفارش دادم
و عالی و پرفکت بود!
بعدش رفتیم شهروند و یکم خرید کردیم
و اومدیم خونه!
پیش نویس پنجشنبه : وقتی من دخترخاله مامانمو یهویی دیدم!
WHAT? Ft. Minions from Despicable Me. by s0tangh0n

جمعه :

اون طاووس رو رنگ کردم و خیلی خوشگل شد!
یک فیلم باحال هم از شبکه نمایش به نام (بزرگ) دیدم!
خواندنی هام هم خوندم!
اتاقم هم که بمب زده بود تمیز کرده
به حمام رفته و ناخن هامو گرفتم!


شنبه :

خب قراره دوشنبه هفته ی دیگه اردو شبانه باشه
که من نمیام!
اخه خوشم نمیاد دیگه خب!
وای اهه
امروز نوبت همه بود!
یعنی خانوممون با همه گیر داد
پیش نویس : وقتی یکی الکی حرف میزنه
دوست دارم اینطوری بکنمش :
In your face! by s0tangh0n

دوشنبه :
امتحان علوم یهویی
فردا هم امتحان مطالعات داریم
مشقم اولش فقط باید مطالعات میخوندیم!
اما اندر حوادث کلاس مشق دار شدیم
وانیا و کیانا عسل رو قلقلک دادند
و عسل جیغ کشید و خانوممون که تو راه پله بود
فهمید و بقیه اش با خودتون
مگه میشه ادم 20 سوال ریاضی رو بنویسه
و 18 درس مطالعات رو در یه روز بخونه
یکتا یکی از بچه های کلاس پنجم رفت امریکا
و ما براش جشن خداحافظی گرفتیم :(


سه شنبه :

امتحان مطالعات داشتیم
خب نسبت به درسایی که خونده بودیم
خیلی اسون بود
وای من جلوی معلم پرورشیمون از خجالت اب شدم
اخه دوست داشت برای اردو شبانه بیام!
اخه دوست نداشتم چی کار کنم!
اول بهم دوباره رضایت نامه داد
بعد من که نمیتونستم برم بگم که دوس ندارم
خجالت میکشیدم
به خاطر همین به roya گفتم بره بگه!
دوست خوبم غنیمته!!
به قول من و رویا ما :
  creazy friends
هستیم!
رویا بهترین دوس منه مثلا!!







  
یکشنبه 16 اسفند 1394 | 04:53 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شرشر های بارون
ببخشید این هفته مطالب نذاشتم...وقت نکردم
وای خواهرم انقدر نازه!!!!!
حالا اگر تونستم عکسش رو میذارم
حالا برین سراغ خاطره و ماجرا 
فقط ماجراهای مهم و باحال و زیاد رو میذارم :

جمعه :

رفتیم به سینما همراه با دایی حسینم
اول رفتیم دفتر دایی ام و من یک فیلم نامه خیلی جالب خوندم
بعدش رفتیم سینما ازادی و فیلم شاهزاده روم رو دیدیم که درباره مادر امام زمان
بود و خیـــــــــــــــــلی قشنگ بود
بعدش چون حسین کیف پولشو جا گذاشته بود رفتیم دفتر و برش داشتیم
و رفتیم رستوران اواچی و پیتزا خوردیم
و اومدیم خونه

دوشنبه :

همسترم رو بردم مدرسه!

چهارشنبه :

اربعین حسینی تسلیت باد

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

اس ام اس اربعین سری 2


پنجشنبه :


دوستم برام یک چوب اورده بود

اون رو نقاشی کردم

و باید داستانم برای نمایشگاه مینوشتم

نوشتم

بعدا براتون میذارم


جمعه :


1- نی نی رو بریدیم حموم

2- خودمم رفتم حموم

3- جلد داستانمو درست کردم


اینم یکی دیگه از نقاشی های ریزه میزه و سیاه و سفید من :


خداحافظ شرشرا




  
چهارشنبه 11 آذر 1394 | 02:46 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()