تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر سه کله پوک
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Related image

سلام رفقا!

روز دختر،تولد معصومه دختر عمه ام بود و 1 سالش میشد و با خواهرش زهرا که 7 سالش میشه با هم جشن تولد گرفته بودن تو خونه اون یکی مامان بزرگم،عصر پارسا و عموم و زن عموم اینا اومدن دنبالم رفتیم اونجا جشن تولد،خوش گذشت بهمون دیگه و کیک و آشم خوردیم اومدم خونه :|

چهارشنبه مهمونی شب شیشه بود و من و سارا یه عالمه باهم حرف زدیم! بعدشم قرار گذاشتیم،جمعه من و سارا و پارسا با دایی سجادم و عمو میثمم بریم شهربازی! البته حیف که بصیرا نیس اینطوری خیلی بهمون خوش میگذشت...من با سارا راحت تر میتونم در مورد مسائل جدی صحبت کنم و با بصیرا میتونم بیشتر حرف های خنده دار بزنم و بخندنم! حالا دیگه چیکار کنم نیستن دیگه! بعدم اگر بخوام بگردم تهران دیگه تا شهریور شهربازی ول میشه دیگه و خب بهتره الان بریم،امیدوارم بهمون خوش بگذره! بعد از مهمونی با دایی سجادم رفتیم فرودگاه دنبال دایی حسین ام که از تهران اومده بود.

 عکساییه که وقتی بصیرا اومده بود و باهم رفته بودیم خودمونو گریم کرده بودیم و من شده بودم جادوگر و اون دلقک،تو ادامه مطالبن و مایه خجالتن :|

کادوی روز دختر از بابابزرگم یه مانتوی خوشگل گرفتم که تو مهمونی پوشیدمش :)

سایت رنگی رنگی برای بسته ویژه مردادش موضوع هری پاتر رو انتخاب کرده! فکر کنم اگر سفارشش ندم افسردگی بگیرم :/ دوست دارم یه بسته هم برای رویا سفارش بدم!

قبلا وبلاگا تابستون خیلی فعال بودن حالا دیگه نیستن،به قول اینایی که تو اینستاگرام هستن وبلاگ دیگه خز شده! البته از نظر من اصلا و ابدا اینطور نیست! 

شماره دوستام تو تهران جا مونده و من میترسم که فکر کنن بی معرفتم که اصلا یادی ازشون نمیکنم :(

میدونین که من نظر جبرانی نمیدم،همینطور از 30 تا نظر تکراری فرستادن بسیار بدم میاد،همینطور من هرروز به وبلاگای لینکم سر میزنم،لازم نیس بیاین بگین و از هر مطلبی خوشم هم بیاد نظر میذارم.....نظر اسمش نظره..نظرتو میگی مثه پول که نیس صدتا میذارین :| من برام مهم نیس هر پستم چندتا نظر داره،خوشحال میشم یکی مطلبو کامل خونده و در موردش برام چیزی نوشته :)

لطفا تو نظرسنجی جدید شرکت کنید،می خوام ببینم نظر شما چیه؟


فعلا کاری باری نیست
خداحافظ :|





  ادامه مطلب
پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 01:48 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام بدبختایی که باید دوباره مدرسه برین
از این به بعد کل پست ها نظرات پس از تایید میشن!


ماجراها و اتفاقات 11 تا 13 فروردین 95

 چهارشنبه مهمونی بود
مهمونی خاله عذرا ( خاله مامان و بابام ) توی هتل باغ
بصیرا و سارا و پارسا و زهرا همه بودند.
ما دیر رسیدیم و زیاد در کل بازی نکردیم
بصیرا و سارا و من یک گروه بودیم
و زهرا و پارسا یه گروه
ما یواشکی از در سالن بیرون میومدیم 
و از پارسا و زهرا قایم میشدیم
یه بار رفتیم تو دستشویی خانوما قایم شدیم
هیچکی توش نبود
داشتیم بازی میکردیم و قایم میشدیم
که مارو از دستشویی بیرون کرد اقا مسئوله!
بذار بازی مونو بکنیم اقا!
بعدم ناهار رو اوردن
و در اخر هم که رفتیم
شبش با بابام رفتیم کالسکه برای بچه بگیریم
یه کالسکه سرخابی خیلی خوشگل براش خریدیم.
از اونجا رفتیم برای مامانم و مامان بزرگم ( مامان مامانم ) روسری گرفتیم
و رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگم ( مامان بابام ) 
و بازی کردیم و شام خوردیم
و رفتیم خونه مامان بزرگم ( مامان مامانم )
راستی روز زن و روز مادر و تولد حضرت زهرا مبارک!
پنجشنبه باز مهمونی بود
مهمونی خاله افصل ( خاله مامان و بابام و مامان بزرگ بصیرا و سارا و پارسا )
که توی خونشون بودوقتی ما رسیدیم کسی از مهمونا نیومده بود
و بصیرا و سارا اینا بودن
و ما اول رفتیم یه عالمه عکس خل و چل بازی گرفتیم
بعد رفتیم یکم شیرینی و کیک خوردیم
و  بعد از کیک دوباره گرگم به هوا بازی کردیم.
راستی سیزده بدر هیشکی مهمونی نمیده
و این یعنی ( مسخره ترین سیزده بدر سال )
من شنبه نمیرم مدرسه
چون که بلیط هواپیمامون ساعت 11 شنبه هست
اما واقعا ضدحالیه که دوباره مدرسه بری
وای ریاضی هروقت بهش فکر میکنم اعصابم خرد میشه..
خب فعلا خداحافظ بدبخت هایی که دوباره مدرسه برین!


پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم :(



  
جمعه 13 فروردین 1395 | 11:48 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


تــــــ+ــــالـار لوازم تـحریر دخــترونه(ویژه مـدرسه) 1

気持ち のデコメ絵文字سلام شکلاتی های عزیز من!気持ち のデコメ絵文字
خب خاطراتمو تمام نوشتم!
راضی باشید.


 
気持ち のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 2 تا 5 فروردین 95 気持ち のデコメ絵文字

دوشنبه شب تو هتل باغ مهمونی بصیرا اینا بود!
قرار گذاشتیم اون پیراهن های شبیه به همون رو بپوشیم
هممون برای مهمونی کلی ذوق داشتیم
وقتی رسیدیم هتل باغ بصیرا و پارسا اومده بودند
رفتیم هتل باغ رو گشت زدیم
از روی پل هاش گذشتیم و دور دور کردیم
مهمونی تو 5 تا الاچیق شبیه به اتاق بود
2 تا برای مرد ها و 2 تا برای زن ها!
اون یکی هم اضافه گرفته بودند اگر مهمونا جا نشدن
بعد سارا اومد و ما رفتیم تو اون الاچیق خالیه
و پرنسس بازی کردیم
بعد دوباره رفتیم گشتیم زهرا فندقی هم اومده بود
ما فقط همش داشتیم هتل باغ رو دور دور میکردیم
اونجا نمایشگاه سفره هفت سین داشتن
و ما اون نمایشگاه رو دیدیم
شام خوب بود!
چون مرغ نداشتن و به جاش گوشت بود!
و این عالی بود :)
بعدشم خداحافظی کردیم و رفتیم
سه شنبه مهمونی مامان بدری ( مامان بزرگم ) بود.
تو تالار فرهنگیان 
فرشته و مهشید اینا هم بودن
بصیرا و سارا و زهرا و پارسا هم بودن
اول میوه خوردیم و بعد یه عالمه قایم موشک بازی کردیم
بعد هم ناهار پلو مرغ ( بازهم پلو مرغ !! ) خوردیم
و به خونه هامون رفتیم ..بعد شبش به خونه مامان بدری رفتیم
و عمو علی ام بهم یه عروسک بامزه و عمه ام هم یه ماکت بهم دادند
و من کارتون خیلی جالبی دیدم به نام ( شازده کوچولو )


気持ち のデコメ絵文字معرفی انیمیشن شازده کوچولو気持ち のデコメ絵文字

واقعا جالب بود و با کتابشم فرق داشت
خلبانه پیر شده بود و خانواده یه دختری
همسایه اون خلبانه بودند و دختره داستان
شازده کوچولو رو میخونه و....
بقیه شو نمیکم!!
من به این کارتون از 5 ستاره
5 ستاره میدم
من از سایت مینی تونز این کارتون رو با دوبله فارسی
دانلود کردم....میتونین سرچ کنین مینی تونز تا سایت بیاد
و یا میتونین از لینک زیر مستقیما برید


چهارشنبه مهمونی خاله مامانم و دخترخاله مامانم ازاده بود.
که توی تالار عقیق بود
و ما اول میوه خوردیم و بعدش رفتیم تو حیاط
بالون سواری!!!
حالا بالون سواری چیه؟
چادر هامون رو محکم میگرفتیم و چون خیلی باد میومد
میدویدیم و چادرامون پر باد میشد و خیلی باحال بود!
بعد هم یه عالمه قهوه ( منظور قهوه نوشیدنی نیست! ) خوردیم
قهوه به پودر های چند خوراکی میکن
مثلا قهوه پسته داریم که خیلی هم خوشمزه اس!
و کلا انواع قهوه توی استان کرمون موجوده!
و تهران هم نیست!!!!
ناهار رو اوردن و جوجه کباب بود
وای اخ جون جوجه کباب :

من در حال خوردن جوجه کباب

در حال خوردن پلومرغ !

در اخر هم اومدیم خونه
و شام هم من هات داگ بدون سالاد کلم محبوب خوردم!
وای قراره جمعه بریم قشم و بندر عباس!
همسترمو نمیتونم ببرم
به خاطر همین میخوام بدمش تو این چند روز 
به عمو هام تا برگردیم.
خب دیگه خاطراتم تموم شد!
気持ち のデコメ絵文字خداحافظ شکلاتی ها !気持ち のデコメ絵文字


پی نویس : وقتی بصیرا و سارا من رو میبینن تو مهمونی!

نتیجه : بالون سواری سبب سرماخوردگی میشه!



  
پنجشنبه 5 فروردین 1395 | 07:08 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()