یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

(タイトルなし) の絵文字سلام رفقا (タイトルなし) の絵文字

ببخشید مطلب نذاشتم آخه میدونین رفته بودم سفر قطب جنوب :| قطب جنوب چیه،فقط حال نداشتم پست بذارم :|
تو این مدت :

برای عروسی لباس خریدم،خودم به نظرم خیلی خوشگله ولی مامانم هی میگفت این لباس چیه گرفتی،چرا اینجاش اون طوریه،چرا اونورش اون مدلیه :| لباسم مشکی بود و روی بالا تنش گل های رز قرمز بود و خیلیم از نظر خودم خوشگل بود و بهم میومد ولی مامانم هی میگفت چرا مشکی گرفتی :|

اومدم تهران و رفتم عروسی، خیلی تو راه بودیم و ساعت 10 رسیدیم عروسی :| یعنی من از بس عروسی نرفته بودم فکر میکردم چه عروسیه فوق العادی است :| نمیگم بد بود ولی فوق العاده ام نبود و ما چون دیر رسیدیم فقط شام خوردیم اومدیم :/ یعنی اگر نمی اومدیمم مشکلی پیش نمیومد :/

با بابام رفتیم باغ کتاب تهران تا من کتاب بخرم :) خیلی جای باحالی بود و البته اصلا گرمم نبود :) اولش رفتیم طبقه بالا موزه علوم نوجوان،توش چیزای خیلی جالب و خفنی بود! مثلا یه اهرم بلند بود که میشد باهاش یه پیکان رو بلند کرد،چنگ لیزری شم خیلی چیز باحالی بود،یه چندتا آینه خفنم بود که آدم مثل کوتوله و بابا لنگ دراز میکرد :| یه نمونه واقعی از اسکلت نهنگم داشتن :| بعدم رفتیم کتاب بخریم که متاسفانه و بدبختانه کتابای هری پاتر تموم شده بود :/ ولی به جاش دو جلد آرتمیس فاول رو خریدم :| 
کلا 8 تا کتاب خریدم که نام میبرم : سوسک طلایی پرواز کن،عروس دریایی ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،آرتمیس فاول و گروگان گیری ( تا نصفه خوانده شده )،آرتمیس فاول و ماجرای شمال،یک سال بدون او ( خوانده شده و بعدا معرفی میشه )،فعلا خوبم ( خوندمش و معرفی میکنم بعدا )،مطلقا تقریبا ( تا نصفه )،کاش یکی قصه اش را می گفت ( خونده شده )..وقتی داشتم پول کتابارو حساب میکردم فهمیدم تا الان چادرم برعکس بوده :| میبینید چه چیز ضایعی هستم من :|
اونجا مجسمه های بعضی از شخصیت های کتابارو داشتن،مثلا جودی ابوت،ژان والژان،شازده کوچولو،شرلوک هلمز و واقعا نمیدونم چرا مجسمه هری پاترو نداشتن :( من با همشون تقریبا عکس گرفتم..بعدم رفتیم ساندویچ خوردیم اومدیم خونه :| این یکی از عکسای باغ کتابه؛بقیه رو تو ادامه مطالب گذاشتم :) 


رفتم خونه رویا اینا :) یه عالمه همو بقل کردیم :| من دو تا لیوان و پیکسل هری پاتری سفارش دادم و یه لیوان و یه پیکسل رو به علاوه یه کوله پشتی گل گلی آبی به رویا تقدیم کردم! میدونین که رویا هم خیلی هری پاتر دوست داره :) اونم کادوی تولدم رو داد :) بعد رفتیم تو اتاقش و یه عالمه حرف زدیم در مورد مدرسه،هری پاتر،کتاب،معلمامون،آرتمیس فاول،آهنگ و خیلی چیزای دیگه :) چند روز بعدشم رویا اینا اومدن خونمون و من از مامان رویا شماره دوزی یاد گرفتم و بعدشم رفتیم تو اتاقم و با قلم مو و شال گردن ادای سکانس های فیلم هری پاترو در میاوردیم و ادای خون آشاما،دختر لوس کلاس نقاشی رو هم دراوردیم :|


بشقاب میناکاریم رو اوردن ولی هرکار میکنم نمیتونم کنم عکس رو از موبایل مامانم  بریزم روی کامپیوتر :/

動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字فعلا خدافظ 動物*アニマル*かわいい*キュート*ゆるキャラ の絵文字




  ادامه مطلب
دوشنبه 23 مرداد 1396 | 05:11 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام خندون ها !
دیشب عروسی بود ...دم خروسی بود
من یک لباس سبز و قرمز و کرم پوشیدم که توری بود و دنباله داشت
این لباسمو خیلی دوست دارم
لاک سبزم زدم
موهامم دم خرگوشی کردم و یک تاجم زدم به سرم
وقتی رسیدیم بچه ها اومده بودند
رفتم پیش دوستام
و رفتیم تو نمازخونه که خلوت بود
پرنسس بازی کردیم
فاطمه شد ملکه
کیمیا شد ملکه خورشید
من شدم پرنسسی از سرزمین های شمالی
یاسمین شد دختر ملکه یا همون پرنسس
سارا شد خواهر من
نورا شد جادوگر
هلما شد دختر من
و یک عالمه بازی کردیم
بعدش رفتیم پایین
عروس خوشگل بود
اما همه میخواستن کلشو بکنند
از بس این عروس می رقصید
که معلوم نبود اصلا این خسته میشه
والا
من سارا یک عالمه حرف زدیم
بعدشم شام خوردیم
من باقالی پلو و گوشت
سارا برنج و جوجه کباب و فسنجون
بعدشم دسر ژله خوردم
قبلش دوماد اومد 
نیم ساعت بعدشم اومدیم خونه
و من خرخر خوابیدم
الانم زود بیدار شدم
راستی سارا یک هفته میمونه
و شاید باهم بیرون
هورا
خب خندون ها
اگر امروز اتفاقی افتاد بهتون خبر میدم
فعلا بای

پی نوشت : من و دوستام
☯The Opening Sequence | The 17 Best Moments From "Sailor Moon Crystal's" First Episode☯ love it!!!!


  
یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:51 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام پروانه ها !
خوبین؟
 امروز عروسیه 
هورا
یک عالمه خوش میگذره
یاسمین و سارا و کیمیا و نورا و هلما
یک عالمه بازی میکنیم
مثل:پرنسس بازی.
پرنسس بازی خیلی بازی خوبیه برای عروسی
چون هممون لباس عروسی می پوشیم
یکی باید بدجنس باشه
یکی باید جادوگر
دو تا پرنسس خانوم
و یک ملکه
بعضی وقتاهم
تو مهمونی ها
که خونه شون حیاط داشته باشه
و چندتا پسر هم باشه
جنگ میکنیم
یک حالی میده که نگو
یک چند وقت پیش
جنگ کردیم
پسرا دنبالمون میکردنن
ما با جارو و شاتوت دنبالشون میکردیم
اینطوریاس دیگه
به ما میگن دختران جنگجو
والا
البته تو عروسی نمیشه
چه بد
....
از دست یکی تون عصبانیم
تو یک مطلبی که درباره پریروز بود
یکی به من گفت بچه لوسی..چون به خاطر همستر گریه میکنی
منم بهش گفتم که فقط رفتم تو حیاط و غصه خوردم و بچه لوسم خودتی
بعد اومده به من میکه:
تو جنبه شوخی نداری و من دیگه به وبلاگت نمیایم
خب
به نظرتون این درسته
که کسی بیاد
به
من بگه بچه لوسی
و
بعدشم نگه شوخی بود
خب ادم عصبانی میشه دیگه
شما پروانه های من از این کارا نکنیدا
عصبانی میشما
خب
....
دیشب همسترم گازم گرفت
یک خونی اومد که نگو
اما مهم نیس
راستی
برای نی نی مون دعا کنین
...

برای
عروسی
امشب یا فردا
ماجراشو
مینویسم
بای

پی نوشت : اگر کار بدی تو وبلاگم بکنید
میدم این هیولا بخورتتون
[تصویر:  hljnwj5md3xw1n0x1o6x.jpg]



  
شنبه 31 مرداد 1394 | 03:29 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام قشنگ ها !
خیلی خوشحالم
دارم میمیرم
همسترمو گرفتم
با یک قفس خوشگل
یک توپ شیشه ای برای راه رفتنش
غذا و پوشال
پسره
اما من اسمشو گذاشتم مخمل
سفید و قهوه ای
انقدر بامزه اس
قربون همستر خوشگلم برم
راستی
تا 1 ساعت دیگه مامان بزرگ و بابا بزرگم میرسن خونه مون
فردا هم عروسیه...دم خروسیه
وای
به افتخار همسترم
یک جیغ و هورا

دیشب یک کتاب خوندم
یک کتاب جالب به نامه
سفر به مرکز زمین
اثر نویسنده مشهور : ژول ورن
خیلی کتاب جالبیه پیشنهاد میکنم بخونین
مترجم اش : ارمین هدایتی
تعداد صفحه : 206 صفحه
نشر : کتاب پارسه
قیمت: جلد شومیز : 9000 تومن -جلد لوکس : 11500 تومن

خب قشنگ ها بای

پی نوشت : وقتی من همستر خریدم
[تصویر:  7ykjpf3hf5m7sahd09sw.gif]



  
جمعه 30 مرداد 1394 | 05:40 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام لواشک ها
الان اداره مامانمم
صبح تونستم بلند  شم و بیام اداره
اما تو راه خیلی بدشانس بودم
خوردم زمین..زانوم خیلی درد گرفت
دیروزم خاطره ای نداشتم که بنویسم
حتما امروز باید برم حموم
میتونن از موهام روغن بگیرن الان
حالا اینارو ولش
الان دوشنبه اس
بگین خب
و چهار روز دیگه عقدبندونه
یعنی شنبه 31 مرداد
هورا
راستی دیروز روز دختر بود
یک جفت کفش راحتی مشکی مخملی که روش نگین بود
بابا و مامانم بهم دادن
لواشک ها ترش و شیرین باشین
فعلا بای

[تصویر:  243237e178229c0e0816a3d4d5bd0261.jpg]


  
دوشنبه 26 مرداد 1394 | 10:35 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام دوستان
از همتون معذرت میخوام كه خاطراتمو ننوشتم
مخصوصا از خورشید
اگر گفتین الان كجام؟
امروز اومدم با مامانم اداره
اداره صدا و سیما
الانم یك كامپیوتر پیدا كردم كه اینترنت داشته باشه و دارم مینویسم
چند دقیقه پیش یك نقاشی كشیدم
اونم روی چی؟
مقوای مخمل
من یك مقوای بزرگ مخملی صورتی دارم و ازش تكه تكه جدا میكنم نقاشی میكشم
اول نقاشیمو با خودكار روش میكشم
بعد با پاستل روغنی رنگش میكنم
این طوری انگار مخمل های رنگارنگ كنار هم چسبوندم
عكس نقاشیم= فردا
میخوام بعد اداره بریم تجریش
من میخوام تو پی اس پیم بازی های جدید بریزم
باید برم یك مغازه كه بازی هم میریزه
میخوام یك بازی جنگجویی هم بریزم توش
راستی من حواسم نبود بهتون بگم
31 مرداد یك عروسی كه نه یك عقد بندون بزرگ و شیكه
بصیرا و سارا و همه دوستای رفسنجونم میانن
همه رفسنجونیا
خیلی خوش میگذره
بصیرا و سارا و دوستام اتاقمو ندیدن
و فقط یك بار خونه ما اومدن
میخوام موقع عروسی خونمون دعوتشون كنم
البته اگر مامان خانوم اجازه بدن
راستی دیروز رفتیم كاخ نیاوران
نمایشگاه هفته فرهنگی هند
خیلی مسخره بود
ما فكر میكردیم خیلی جالب باشه
اما نبود.
در كل الان خبری نیست
فعلا بای

http://s3.picofile.com/file/8232419768/13T4220413MP_116115.jpg


  
شنبه 10 مرداد 1394 | 12:09 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام
امروز پای اینترنت بودم
اما شب یک چیز دیگه بود
حوالی ساعت 5:30 رفتم حموم
بعدش لباس عروسیمو پوشیدم
و موهام را شونه کردم و اماده شدم
وقتی رسیدیم دوستم یاسمین را دیدم
که با دوست دیگم غزل بود
و رفتیم منتطر فاطمه شدیم
اون فاطمه تو عزاداری نه ها
یکی دیگه
وقتی اومد
اون یکی فاطمه هم اومد ما به اون میگیم فاطی
بعدش هم فندق اومد ( دختر عمه: زهرا)
و من خیلی خوشحال شدم
بعد همینطور دوماد اومد
و در اخر وقتی عروس داشت تو سالن میگشت ما نشستیم رو مبل عروس
اونجا دو تا دوقلو دیدیم
وقتی بهشون گفتیم: شما واقعا دو قلو هستین؟
یکی از دو قلو ها با لحن خیلی بدی با ما گفت: بله ..کورین..مسخره ها
کلا اون قاطی داشت
مگه ما کاریش داشتیم؟
به خاطر همین نقشه کشیدیم
اونم چه نقشه مسخره ای
بریم بهش بگیم:
ببین دختر خانوم ادم باید با بزرگنرش درست صحبت کنه
مگه ما بهت چیز بدی گفتیم؟
وقتی اینو بهش گفتیم
وسط حرفمون گفت: میزنم تو دهنتونا
ما هم خونمون به جوش اومد
یک پشت پا زدیم بهش
و بعدش رفتیم شام بخوریم
از قضا جلوی میز دو قلو ها نشستیم
اونا هم هی پشت سر ما غیبت میکردن
ما هم بلند گفتیم
این دو قلو های بی ادب کجان؟
اونا اول به روی خودشون نیاوردند
اما بار دوم گفتم غیبت نگین لطفا
ما هم بهشون گفتیم: از شما یاد گرفتیم!
و وقتیم شام خوردیم رفتیم عروس کشون
تا خونه عروس حالی کردم که نگو
خونه عروسم خوشگل بود
بعدشم اومدیم خونه
و الانم در خدمت شما
راستی ببخشید عکس عروسکا را نمیذارم
ریختم تو کامپیوتر اما خیلی گنده ان
و تو میهن بلاگ نمیشه عکس رو کوچیک کرد
و منم نمیدونم چی کار کنم
راستی من سه شنبه یا چهار شنبه میرم تهرون
پیش نی نی و مامان و بابام
دیگه خبری نیست
فعلا بای
راستی نظر فراموش نشه
و اگر نه من میدونم و شما
براتون ادامه عکسای عروسک های جالب و خوشگل را اوردم
برین ادامه




  ادامه عکسای عروسک
شنبه 27 تیر 1394 | 01:25 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic