تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر عید
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
Image result for 3 girls group anime

سلام دوستای بهاریم!..اولین نوشته سال جدیدمو دارم مینویسم

امسال عید هیچ مزه ای نداشت! شوق و ذوق داشت ولی باحال نبود..
هر سال عید پر شوق و ذوق ترین روز های سال بود،بازی کردن با دوستات و مبارزه با پسرها همیشه تو فکرمون بود..رفتن به شهربازی توی عید با دوستامون الزامی بود...باید میرفتیم خونه هم و رستوران راه مینداختیم و باربی بازی میکردیم و توی مهمونی ها آنقدر شیطونی می کردیم که دعوامون میکردن و اما این دو سه سال عید....
انگیزه زیادی برای عید نداشتیم ... بازی کردن دیگه برامون مسخره می شد و زودی خسته میشدیم،نمی تونستیم جنگ و مبارزه ای با پسر ها داشته باشیم..شهربازی ول شد،کی حوصله داشت بره تو قطار وحشت؟..خونه هم دیگه می رفتیم..رستوران و هتلم راه مینداختیم اما بعد مدتی خسته میشدیم و رهاش میکردیم...تا یک ذره میدویدیم و جیغ میزدیم.میگفتن دخترای گنده دیگه بازی کردنتون چیه!..تو مهمونی ها حوصله مون سر میرفت و اخرشم میشدیم سرگرمی درست کن برای بچه ریزه و میزه ها،دیگه حتی خبری از اون ماجراهای بامزه و جالب برای وبلاگم نیست...

و همه این ها..فقط به یک دلیله...ما بزرگ شدیم..دخترهای گنده شدیم..دیگه نمیتونیم پیراهن گل دار بپوشیم و روسری هامون را مدلای مختلف ببندیم..دیگه نمیتونیم جوراب شلواری سفید بپوشیم..دیگه نمیتونیم برای پسرا ادا در بیاریم...دیگه نمیتونیم بدویم و بازی کنیم..دیگه نمیتونیم چادرامونو در بیاریم...دیگه نمیتونیم مطالب وبلاگمون رو بامزه بنویسیم ..نوشته هامون هم حتی بزرگونه شده ،دیگه نمیتونیم،..چون ما بزرگ شدیم،گروه سه کله پوک نیستیم. 
و این است دنیای آدم بزرگ ها!



پی نوشت : خوب بود؟ به نظرتون نوشته هام جدی تر نشده؟




  
یکشنبه 6 فروردین 1396 | 12:35 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



整理 のデコメ絵文字سلام رفقای خوب من!整理 のデコメ絵文字
ببینین چه با معرفتم!
زود به زود به خاطر ماجراها مطالب میذارم
قدرم رو بدونین!
+ موضوع ماجراهای ایام عید اضافه شد


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字اتفاقات و ماجراهای 26 تا 29 اسفند 94 و 1 فروردین 95 グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

پنجشنبه شب رفتیم مهمونی 
خیلی زود رسیدیم
اولین دوستم که اومده بود روژین بود
که اونم تا وقتی بقیه نیان بازی نمیکنه
بعدش پارسا اومد
من و روژین و پارسا باهم قایم موشک بازی کردیم
این پارسا هم عجب ناقلایی هست!
اول که گرگ بهش افتاد..دوباره گفت قبول نیست و روژین گرگ شد
بازی به روال معمولی میگذشت تا اینکه..
بصیرا و سارا اومدن!!!
یه عالمه همدیگرو بقل کردیم و ماچ کردیم.
بعدش رفتیم مانا رو بهشون نشون دادم
و گرگم به هوا بازی کردیم
وقتی خسته شدیم روی یه میز خالی دورهمی نشستیم
و یادی از جنگ هایمان با پسرها کردیم!
زنونه مردونه جدا بود و ما راحت بودیم
یه پسره تو تالار بود که به نظر کلاس سوم میومد!
خیلی قیافه اخمالو و این جور چیزا
میخواست مثلا مارو بترسونه پسره بی تربیت
ما نترسیدیم و بهش من و بصیرا گفتیم :
هه خیلی ترسیدیم
پسره واقعا رو دنده لج افتاده بود
و میخواست مارو بزنه ! 
بابا ما خودمون جنگ کردیم..تو این وسط چی کاره هستی!
پارسا هم کوچیکه به هرحال و میخواست این پسرو بزنه
اما اون پسره زدش و افتاد زمین
و صبا ( دختر خاله مامانم ) اومد دعواش کرد
اما مگه این ول کن بود!
پسره پرو....به من سیلی زد!
به هرحال بعدش ما حسابشو رسیدیم!
ما مثلا دخترای جنگجو هستیما!
دو تا دختر بودن که هی دوست داشتن با ما باشن
ما هم راهشون دادیم تو بازیامون
بعد بازی دختر شاه رو کردیم
و الان میخوام براتون این بازی رو معرفی کنم:


*グーミン* のデコメ絵文字بازی دختر شاه و نحوه بازی*グーミン* のデコメ絵文字

بازی اینطوری بود که :
به دو تیم تقسیم شدیم و یه تیم باید میومد جلو و میگفت :
دخترشاه و ما میخوایم..شمس طلا رو ما میخوایم
بعد تیم روبرو میگفت :
دختر شاه و نمیدیم...شمش طلا رو نمیدیم
اون تیم میگفت :
حالا که اینطور شد...مثلا شیدا مال ما شد
و اون ها دستاشونو قلاب میکردن اگر من رد میشدم تو تیم قبلیم بودم
و اگر رد نمبشدم مال تیم اونا بودم
این بود بازی دختر شاه!!


بعدم هم شام اوردن
که مثل همیشه پلو مرغ بود
اه..از بس تو مهمونی ها پلو مرغ خوردم
حالم از هرچی پلو مرغه بهم میخوره!
و بعد با خداحافظی اندوه باری از هم دور شدیم!
جمعه یعنی امروز
صبحش خواب باحال هری پاتری دیدم
خواب دیدم هری پاتر از مدرسه فرار کرده
و با موتور مسافرکشی میکنه!
بعدش از خنده قش کردم
بیچاره هری !
اسم خوابمو گذاشتم :
هری موتوری!
بعد رفتیم خونه مامان بزرگ پدریم
و اونجا با زهرا یکم بازی کردیم
و الانم که دارم براتون مینویسم
پارسا و زهرا سلام میرسونن!
شنبه جشنم رو گذاشتم
یکشنبه هم که عید بود
موقع سال تحویل که من بیدار نشدم!
ظهر رفتیم خونه مامان مکه ای
مامان مکه ای...مامان مامان مامانم هستن...یعنی مامان مامان بزرگم
اسم ایشون یه چیز دیگه هست اما چون ایشون خیلی زیاد به مکه رفتند
ما دیگه تو فامیل بهشون میگیم مامان مکه ای!
اونجا یه عالمه بازی با بصیرا و سارا کردم
و لباساشون رو دادم!
لیست بازی های انجام شده توسط ما :
قایم موشک
گرگم به هوا
پرنسس بازی
مهدکودک بازی
خبرنگار بازی
خون اشام بازی و زامبی بازی
تانی تانی اسکلت
مهماندار بازی
موبایل بازی
زیاد بازی کردیم نه؟
قراره مهمونی بعدی ست باشیم باهم
هـــــــــــورا!
وای از بس پلو مرغ خوردم
حالم داره بهم میخوره!
ادم نون و ماست بخوره! پلومرغ نخوره!
عکسم انداختیم همه فامیل
سال نو شما هم مبارک!
اولین پست سال 1395
خداحافظ رفقای باحال من!


پیش نویس : بازم میگم منو این همه رفیق!محاله! محاله!

نتیجه : از پسرای بد دور کردید!


  
یکشنبه 1 فروردین 1395 | 07:06 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


جشن عید در ادامه مطالب
منتظر شماست!
ببخشید دیر شد!


  ادامه مطلب
شنبه 29 اسفند 1394 | 03:54 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام پروانه ها!
ببخشید این چند روز پستی نذاشتم
احه اینترنت قطع بود!
شما به بزرگی خودتون ببخشید!


دوشنبه :

سه ماهگی خواهرم مبارک
راستش من اصلا یادم رفت بهتون خرید های اینترنتیم رو بگم
من اولین خرید اینترنتی مو دقیقا یک ماه پیش از فروشگاه
رنگی رنگی خریدم....شاید اصلا اسمشو نشنیده باشید
این فروشگاه مال یه سایت پر انرژی مثبت و زندگی شاد
به نام رنگی رنگیه.....اگر برید توش پر از چیزای شاد میشید
این سایت یه تقویم درست کرده که مناسبتی نیست!
اون برای هر روز خودش یه مناسبت خاص گذاشته
مثلا 3 اسفند روز پیاده روی یا درست کردن کاردستی
من این تقویم رو دانلود کردم.....واقعا تقویم جالبیه
از فروشگاه رنگی رنگی اولین بار یکک برچسب طرح دار کیبورد
برای لب تاب گرفتم که الان روی کیبورد جون عزیزه
برای دفعه دوم یه بسته پلنر رنگی سفارش دادم
توش یه پوشه...یک عالمه کاغذ با طرح های زیبای فوق العاده
یک قیچی طرح دار....برچسب نوار رنگی...پانچ طرح دار
بود که با اینا باید یک دفتر باحال خاطراتی درست کنین
من برای عید این رو خواستم تا دقیقا اول سال شروع کنم
دفعه سوم بسته پستی اسفند ماه رو سفارش دادم که از
نظر خودم جالب نبود و نمی ارزید!
اما گفتم این سایت و فروشگاه رو بهتون معرفی کنم
من اصلا قصد تبلیغ ندارم و فقط معرفی کردم
تازگی ها یه دفتر پلنر رنگی هم اورده که دیگه اماده اس
حالا اگر خواستین سفارش بدین
رنگی رنگی دوست داریم!

 سایت رنگی رنگی : کلیک

عکس بسته پلنر رنگی از فروشگاه رنگی رنگی عکسشو برداشتم

کیبورد رنگی

سه شنبه :

اینترنتمون از این روز قطع شد!
و من غصه دار و به قول مامانم معتاد!
مهمونم برامون اومد که من نمیشناختمشون
 راستی اگر میدونستم واقعا کسی از بچه های مدرسه نمیاد
حاضر بودم......یک اطلاعات خیلی باحال و فوق العاده هیجان انگیز بهتون بدم!
چهارشنبه:

دوست مامانم اومد دنبالمون
رفتیم خونشون و شب اونجا خوابیدیم
چون کنار خونه دوست مامانم پر فروشگاهه
و ما صبحش میخواستیم برای خرید عید
بریم اون دوربرا برای خرید
پنجشنبه:

اول بچه رو دادیم به خواهر دوست مامانم
که خیلی بچه دوست بود!
و رفتیم خرید 
یک عالمه چیز و میز خریدیم
خرید های me :
بلوز لی خیلی خوشگل!
چندین ساق دست رنگی به رنگ بنفش ..قهوه ای..گلبهی و...
از دست مانتو های استین کوتاه
اخه این دیگه چه وضعشه!
چند مقنعه به رنگ قهوه ای و سفید
و مهم تر از همه
یک چادر سیاه خیلی خوشگل برای عید
بازم استین دار خریدم...که بتونم راحت دستامو حرکت بدم
چادرمم دو سال برام کار کرده مثلا!
باید واقعا یکی دیگه میگرفتم!
بعد از خرید رفتیم ناهار خوردیم و بچه رو گرفتیم
یکم استراحت کردیم و رفتیم خونه مامان و بابای شوهر دوست مامانم
و بعدش اون یکی خواهر دوست مامانم شب دعوتمون کرد!
کلا کل فامیل دوست مامانم دعوتمون کرد!
اول رفتیم لباسامونو عوض کردیم و شب رفتیم انجا
جای شما خالی!
جمعه :

روز انتخابات!
کارهای هنری انجام دادیم
کمی مجله و کتاب خوندیم
چند فیلم جالب از شبکه نمایش دیدیم
کلا من همش شبکه نمایش میبینم
راستی شما سریال خانه کوچک ازشبکه نمایش رو میبینید؟
اگر نمیبینید حتما ببینید!
و مهم تر از همه جمعه خبر فوق العاده رو شنیدم!
فردا فردا تعطیله!!!
هورا هورا هورا هورا
به افتخار صندوق های رای یک کف مرتب
شنبه :

اینترنت وصل کردید
و هم اکنونم شاهد نوشتن خاطراتم در وبلاگم میباشم
قراره تجریش بریم خرید
نا سلامتی نصف خریدامون مونده ها!
فعلا خداحافظ  پروانه های عزیز!




  
شنبه 8 اسفند 1394 | 03:41 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()