تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر مدرسه
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

سلام دوستان عزیزم

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-13.gif

متاسفم،ولی شیدای قبلی نیمتونست پست بذاره..چرا؟..چون اون مرده بود :| 
( برگرفته از یه آهنگ جدید از یه خواننده ی خارجی که اول اسمش تی داره :| )

بعد از اینکه مانتوم رو با آموزش های مامان رویا شماره دوزی کردم و کتابای مزخرف مدرسه رو ثبت نام کردم و مانتو و شلوار زشت و وزغ مانند رو گرفتم،اومدم رفسنجون :|
مانتو و شلوار مدرسه وزغ مانندم بازم مثه پارسال قهوه ای بود،سورمه ای بود خیلی بهتر بود،تنها تفسیری که میتونم در موردش بکنم یه کلمه بی تربیتی دو حرفیه :| کلمه شو خودتون کشف کنین دیگه :|

یکی از کارهای تو تهران این بود که بریم خیاطی چادر و شلوار کردی مزخرف مدرسه مونو کوتاه کنم :| نشسته بودیم تو خیاطی،یه زنه اومد توی خیاطی که بگه که مانتوش کی آمده میشه :| یه رژلب اکلیلی صورتی جیغ زده بود که یکمشم رفته بود روی دندوناش،هم رنگ رژلبش زشت بود هم خودش به بدترین وضع ممکن اون رژلب کوفتی رو زده بود :/ والا خواهرم داری اشتباه رژلب میزنی :|

تازه با بابام ( 3 شهریور ) رفتیم نمایشگاه صنایع دستی،تو نمایشگاه پته هم میفروختن ولی هیچکدوم پته رفسنجان نبود و همشون مال کرمان بودن :| یه غرفه هم بود که طراحای زیورآلات چیز هایی که طراحی کرده بودنن به نمایش گذاشته بودن و میفروختن،به نظرتون آدم طراح زیورآلات باشه جالبه؟ من از اونجا واسه خودم یه انگشتر و دستبند گلدوزی شده و یه انگشتر که روش با کاشی کوچولو کار شده بود خریدم،برای بصی و سارا و خودمم سه تا دستبند که فقط رنگاشون و کمی هم طرح گل هاشون فرق داره گرفتم :) یه جا هم بود که سینی هایی میفروخت که توش با کاشی های سنتی کار شده بود سینی هاش گرون بودن ولی ما چون خوشگل بود یکی واسه خونمون گرفتیم!

همه کتابام رو هم خوندم،فقط مونده معرفی شون که بعدا رفتم خونه مینویسم :|

آهنگ های جدید خارجی رو گوش دادین لامصب بعضیهاشون محشرن و بعضیاشونم خوبن :|

یه بارم به سرم زد که فیلم ترسناک ببینم،آنابل رو دیدم...تا یه هفته از عروسک های خواهرم میترسیدم :| یه سریال انیمه هم به نام شوالیه خون آشام دیدم،باحال بود :) یه جاهایشم صحنه داشت که به من ربطی نداره :|

توی رفسنجان یه شب با بصی،سارا و بشری رفتیم جشن خیریه کوثر،یه نفر رو اورده بودند میتونست صدای همه خواننده هارو در بیاره،آهنگ های غیرمجازم میخوند :| حتی آهنگ اون خواننده مزخرف،ساسی مانکن تتلو هم خوند :| 25 باند هم خوند! :| ادای خواننده های زنم میتونست در بیاره :| کم مونده بود از خواننده های خارجی هم بخونه :/

الان 3 روز متوالی خون دماغ حسابی میشم :| پریروز 2 بار،دیروز 3 بار،امروزم یه بار صبح و یه بارم همین یه ربع پیش! شدم شوالیه خون دماغ :| فک کنم نصف خون بدنم رو از دست دادم..برم سازمان انتقال خون بزنم واس خودم :/

رفتم کلاس آشپزی،فعلا دو تا غذا یاد گرفتم: بیف استرو گانوف و گراتن پاستا و مرغ..ماشالا از هر انگشتم هنر میباره،بترکه چشم حسود

راستی در جواب یه دوست که گفتن قیافت مظلومه،باید بگم من تو مدرسه بسیار مظلوم جلوه میکنم و اصلا به روی خودم نمیارم هیچی رو، ولی از قدیم گفتن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه :)

هر وقت به مدرسه فکر میکنم،یاد بدبختیام میفتم :(

Image result for back to school gif


فعلا خداحافظ :|

http://www.copypastekon.ir/files/smiles/rice_ball/rice-ball-smiley-05.gif



  
دوشنبه 13 شهریور 1396 | 07:02 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


Image result for ‫پرتقال فانتزی‬‎

سلام پرتقالی های بد!
بدش واسه این بود که من فکر کردم الان عکس گذاشتم
یه عالمه خوشحال میشید و برام اظهار نظر میکنید
اما ....واقعا که!
خب بازم یکم ارفاق میکنم بهتون میگم
سلام پرتقالی های عزیز!
اما بازم ناراحتم از دستتون :(


اتفاقات و ماجراهای و خاطرات 30 شهریور تا 1 مهر 95

از روزی که میخواستیم راه بیفتم بیام تهران براتون میگم
تا جشن مدرسه و.......

من و بابابزرگم ساعت 11 صبح راه افتادیم
من تو کل راه خواب بودم و فقط یه جا وایستادیم
ناهار بخوریم و یه جا هم وایستادیم نماز بخونیم
وقتی رسیدیم به کاشان و رفتیم باغ پسته مون
فهمیدم که بابام قراره فردا صبح بیاد
و دایی سجادمم هم تو کاشان بودش
به خاطر همین رفتم تو ضبط پسته و یکم گشتم
اونجا تو باغ پسته یه خونه ویلایی کوچولو هم هست
که من بیشتر تو اون بودم و یه گزارش از پسته هم نوشتم
و بعد با دایی سجادم و یه نفر دیگه رفتیم باغ فین
و کت و بال مخصوص کاشان رو خوردیم!
اون یه نفره هم رفت و ما برای خواب
به جای رفتن به خونه باغ پسته رفتیم
 تو خونه ای که توی شهر بود
من تا ساعت 6 بیدار بودم
بعدشم که خوابیدم ساعت 8 بیدار شدم
کلا 2 ساعت خوابیده بودم!
رفتیم باغ پسته و تا اومدن بابام صبر کردیم
و ساعت 11 بابام اومد و راه افتادیم به سمت تهرون!
تا ساعت 3 خواب بودم و بعد رفتیم
تو جاده قم-تهران مجتمع بین راهی مهروماه
و ناهار خوردیم....
و رسیدیم !!

چهارشنبه رفتم به جشن مدرسه
قرار شد به جای مامانم که کار داشت
مامان دوست مامانم بیاد جشن :/
اول مانتوم رو عوض کردم که سایز 38 داده بودن
و من سایز 30 بودم !!
و رفتیم تو جشن
در واقع جشن نبود .. سخنرانی بود
جالب ترین چیزی که تو عمرم شنیدم تو اون مدرسه بود :
 یه دستگاه انگشت نگاری دارن که صبحا وقتی میایم
باید انگشت بزنیم...بعدش اس ام اسش برای مامان و بابامون میاد
بقیش همش قوانین و کلاس بندی و حرف و پرف بود

امروزم تولد دایی حسینمه

و امروز 1 مهره




فعلا خداحافظ





  
پنجشنبه 1 مهر 1395 | 01:39 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



整理 のデコメ絵文字سلام دوستای گلم!整理 のデコメ絵文字
این عکسه بالا من و بصیرا و مانا ایم!
اول از همه عید غدیر خم رو بهتون تبریک میکم!
*グーミン* のデコメ絵文字دوم از همه من اومدم تهرون*グーミン* のデコメ絵文字
مانتو و شلوار مدرسه ام رو تحویل گرفتم
اما سایزش رو اشتباه کردن
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字من سایز 32 ام....اونا سایز 38 دادنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
مانتوهه برام مثه پیرهنه!
قراره فردا که جشنه قراره عوضش کنم
整理 のデコメ絵文字بعدش عکسشو میذارم :)整理 のデコメ絵文字
سوم از همه الان از لوازم مدرسه ام عکس گرفتم
*グーミン* のデコメ絵文字میتونید برید ادامه مطالب تا ببیندشون*グーミン* のデコメ絵文字


  ادامه مطلب منتظر شماست :)
سه شنبه 30 شهریور 1395 | 06:21 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s3.picofile.com/file/8232424084/13T4242510120_3O55.jpg

سلام رفیق های عزیز!
میدونید دارم دیوونه میشم :(
هی میگم من از تابستونم استفاده نکردم
و به خودم میگم خاک بر سرت
حالا این قضیه رو ولش..
16 اردیبهشت روز وبلاگ نویس بود :|
هیشکی به ما تبریک نگفت :/

...

مانا هم راستی موهاشو کوتاه کرده انقدر گوگولی شد!!
عکسش تو اینستاگرامم هست
راستی مامان بزرگم موهاشو کوتاه کرد
میدونستید مامان شمسی ام قبلا آرایشگاه داشته؟
تو طبقه بالا خونشون یه اتاق بوده کرده بودش ارایشگاه
قدیما ارایشگاه داشته و عروسم درست میکرده
وسایلشم هس :)

...

میخواستم امروز یه اعترافی رو به شما بگم
که تا حالا نگفتم :|
بابا بزرگ من شهردار رفسنجونه :0
علی اکبر پورمحمدی
پارسال هم فرماندار بود :)
اوف راحت شدم....

...

باید بگم کتابای امسالمون ( هفتم ) زیاده :(
14 تا کتاب!!!

...

چهارشنبه جشن جوانه هاس
دوشنبه به خاطر همین میرم تهران
جشن جوانه ها مثل جشن شکوفه های کلاس اوله
یعنی برای کلاس هفتی ها....یا کلاس اولی های مدرسه هس!

...

دلم میخواد این هفته اخری این کارا رو بکنم :

1- دوره کل کتاب ریاضی ششم
Reading a Book

2- رفتن به پارک دریاچه خلیج فارس تهران
که توش هرم هیجان و تیوب سواری و سافاری پارک وحشته

3-اماده کردن کیف روز اول مدرسه مزخرف


...

یه قالبی برای پاییز وبلاگم درست کردم
انقدر خوشگله....اول مهر خواهید دیدش!
راستی میخوام آهنگ وبمو اول مهر عوض کنم
اگر پیشنهادی دارید عرض کنید :)
Flowerنظرسنجی جدید هم گذاشته شدهFlower
شرکت کنید :)

...

میخوام عجیب ترین آرزومو بهتون بگم!
دوست دارم با لباس پرنده ( یه لباسایی که باهاش پرواز میکنن)
یا جدیدا اسکیت پرنده هم میگن اومده
Hanging
دور دنیا رو بگردم!!

...

فعلا خدانگهدار تا بعد!

...

پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم!




  
شنبه 27 شهریور 1395 | 11:53 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


عکس بالا عکس میز تحریر خودمه که مبینا گفت بذارمش
اون تابلو قهوه ایه عکس بی حجابم بود به خاطر همین برعکسش کردم
برای بزرگ تر شدن هم روش کلیک کنید
مطمئنم الان که من از میز تحریرم عکس انداختم
 همه میرن تو وبلاگاشون عکس میزی تحریرشون رو میذارن :( بدبختی!

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

フルーツ のデコメ絵文字سلام آلبالو های کله گنده!!フルーツ のデコメ絵文字
حالا چرا کله گنده چون به نظر من
همه میوه های گردالی کلشون گنده است :)
خیالات احمقانه دارم دگر چه کنم؟

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

果物 のデコメ絵文字ماجراها و نوشته ها و خاطرات 2 تا 5 شهریور 95果物 のデコメ絵文字

تابستونم داره واقعا تموم میشه
فقط 4 هفته دیگه مونده
هیچ کار درست و حسابی هم که نکردیم
جز یه مسافرت ...
خب اینارو ولش کنیم
...
4 شهریور تولد معلم پرورشیمون بود
خانـــــــم برنـــــــــدک عزیز!
براش چند تا عکس درست کردم
و ارسال کردم بهش ...هنوز ندیده..انقدر ذوق زده ام که نگو!
...
جدول شهریوری ها

 نام شهریوریتاریخ تولدش
 خانوم برندک ( معلم پرورشی ) 4 شهریور
 بابای دوست وبلاگیم شبنم :|نگفت تاریخشو 
 دایی دوست وبلاگیم شبنم :| نگفت تاریخشو
 مامان بزرگ دوست وبلاگیم شبنم :| نگفت تاریخشو
  
  
  

...
چهارشنبه دایی هام رفتن به رفسنجون
عمو میثمم که رفته بود شمال هم
اومدن خونه ما....با پارسا!
یه لحظه فکر کردم الان مثه ایستگاه قطاره
دایی ها رفتن.....قطار بعدی عموم اومد!
...
تو مسافرت یه کیف خوشگل
 برای امسال که میرم هفتم گرفتم
این دفعه هم گل گلی!
عکسش :

من با اینکه از مدرسه متنفرم...اما عاشق خرید لوازم التحریر مدرسه
و اماده کردنشون برای روز های مدرسه ام :)
راستی برای امسال لازم نیس دفتر بخرم
نصف دفتر های که پارسال خریده بودم
نو نو هستند :/
...
رفتیم کتابای درسی هفتم هم ثبت نام کردیم
مثه اینکه 13 تا کتابه :0
...
من از مدرسه ترس دارم
از اینکه معلممون چه جوری باشه ترس دارم
مثل اگر معلم مون شیشم رو دوره نکنه چی؟
ما هم هیچی بلد نباشیم چی؟
اگر بداخلاق باشه و جریمه کنه چی؟
اگر درس دادنش مزخرف باشه چی؟
اگر همش سرش تو گوشیش باشه چی؟
اگر همه روزای کل مدرسه رو یه بارم غیبت نکنه چی؟
اگر هوا امسال نه آلوده بشه و نه برف نیاد چی؟
اگر کسی باهام دوست نشه چی؟
اگر همه ازم متنفر باشن چی؟
اگر مشقامون زیاد باشه چی؟
اگر دخترای لوس اونجا زیاد باشن چی؟
اگر من نمره هام بد بشه چی؟
اگر معلم مون منو جلو بقیه ضایع کنه چی؟
اگر بچه های کلاس ضایعم کنن چی؟
اگر مسخره ام بکنن چی؟
اگر مانتومون خیلی زشت باشه چی؟
اگر کیفم خراب بشه چی؟
اگر سرویسمون بداخلاق باشه چی؟
اگر تو سرویسمون باید له بشیم چی؟
اگر خون دماغ نشم و نتونم از کلاس فرار کنم چی؟
اگر گزارشمو به مدیر مدرسه بدن چی؟
این همه سوالاتی است که من در طول تابستون داشتم
از خودم میپرسیدم....کی میتونه جواب بده این همه سوال رو؟
...
دارم یه کتاب میخونم به اسم ماه نوش و صورتک های اسمانی
اگر خوب بود بعدا بهتون معرفی میکنم
...
میدونستین بازیگر فیلمی که بهتون معرفی کرده بودم
به اسم جوی.....بازیگر نقش جوی که جنیفر لارنس بود
به عنوان پولدار ترین بازیگر زن انتخاب شد!
با حقوق سالیانه 46 میلیون دلار در سال!
...
امیر تتلو رو هم که بازداشت کردند
حالا نمیدونم برا چی...من فقط دو تا اهنگاشو گوش دادم
بذار تو حال خودم باشم و انرژی هسته ایی!
...
این عکس پایین مال بچگیمه
نمیدونم چند سالگی...تو لپ تاپ اتفاقی یافتمش
مامانم میگه اون موقعه همش میخواستم دامن و پیراهن بپوشم
حاضر نبودم شلوار بپوشم اصلا!

Image result for ‫جداکننده متن‬‎

果物 のデコメ絵文字خداحافظ آلبالو های کله گنده من!果物 のデコメ絵文字



  
جمعه 5 شهریور 1395 | 02:49 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s6.picofile.com/file/8230864092/13T42Ia9520_X260.jpg

ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字سلام گربه های گوگولی عزیز!!ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字
اومدم که خاطرات مهمو تعریف کنم
و بهتون یه کتاب دیگه هم معرفی کنم!

i413141_11.gif (242×58)

ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字خاطرات و ماجراها و معرفی های 14 تا 20 مرداد 95ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字


1- روز دختر و ولادت حضرت معصومه
دختر عمه دومم به دنیا اومد!
به خاطر همین اسمشو گذاشتن معصومه :)

2- تو روز دختر تو پیچ مدرسه مون
مسابقه لبخند دخترانه گذاشتن
من هم عکس سلفی خودمو و مانا رو ارسال کردم براشون
ایناهاش =?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字

اگر چه برنده نشدم
اما آرای زیادی داشتم :)
و از بچه های کلاس خودمون جلو زده بودم
116 لایک!
خب اما بگم اون بچه هایی هم که 300 ، 400 لایک خوردن
ماماناشون در حد المپیک زیر پست تگ کرده بودند
و یه عالمه برا دختر شون تبلیغ کرده بوند :/

3- کاروان المپیکم که رفت
اما واقعا برام عجیبه که تا الان
یه مدالم نگرفتیم :(
 و خیلی برام جالب بود که یه بانوی محجبه
که فکر میکنم مسلمونم بود تو کاروان آمریکا بود!
بعد اما اگه تو کاروان ایران یه نفر چادر بپوشه
فحش بارونش میکنن :(


4- یکشنبه معلم عربی اومد
یه عالمه مشق داد و رفت :/
بعدش شبش عمو مجتبی ام هم اومد خونمون
و عمو علی ام و بابابزرگم هم از قم اومدند خونمون
واسه این رفته بودند قم چون که دختر عمه ام به دنیا اومده بود :)

5- تو خندوانه دیدین گلوریا هاردی و چند تا بازیگر دیگه زن رو دعوت کردن
گلوریا هاردی = نقش بزرگی دختر کیمیا تو سریال کیمیا
بدبخت گلوریا هاردی....
مجبورین یکی که فارسیش زیاد خوب نیس رو دعوت کنین؟؟
مستطیل و مثلث خب نمیدونست چه شکلین :/

6- قراره پنجشنبه یعنی فردا بریم قم
پیش دختر عمه جدیدم!!

8- تابستونم داره تموم میشه :(
تو تابستون امسال خیلی کارا رو نکردم
و نتونستم مثل پارسال خیلی خوشبخت و شاد باشم
کار هایی مثه جنگ...بازی با بصیرا و سارا ..کانون پرورش فکری :(

9- یه کتاب دیگه رو تموم کردم
به اسم جسیکا کجاست؟
اومدم بهتون معرفی کنم
چون زیاد میشه
معرفی رو در ادامه مطالب گذاشتم
برید بخونید

10 - از تو اینستاگرامم عکس
دومین گلدوزی که قبلا کرده بودم اوردم
همونی که یه سنبل بود :



11- یه آهنگم آخر سری معرفی میکنم
که بسیار قشنگ و زیباست و خارجیه
آهنگ heartbeat song
از kelly clarkson
=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字از طریق همین لینک هم میتونید دانلودش کنید=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字

Kelly Clarkson - Heartbeat Song (CDQ)


i413141_11.gif (242×58)

به ادامه مطالب حتما سر بزنید و معرفی کتاب رو بخونید
ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字فعلا خداحافظ گربه خپلو!ペットだよ。ネコ のデコメ絵文字




  ادامه مطلب
چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 04:55 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهسلام رفقای جغدی من!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه
خب اتفاقاتی که برام افتاده رو
به صورت شماره ای لیست کردم 
بفرما دمه در بده!!
راستی ببخشید تیر جدول تولد نداشتیم
هرکسی تولدش تو مرداده بگه اسمش و تاریخشو تو جدول بنویسم
 اسم مردادی عزیز! تاریخ تولدش
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  


森ガール+鳥 のデコメ絵文字اتفاقات و خاطرات و ماجراهای 31 تیر تا 7 مرداد 95森ガール+鳥 のデコメ絵文字

1- دایی حسینم به تهران اومد

2- با دایی حسینم و خانواده به سینما رفتیم
و فیلم دراکولا رو دیدیم 

3- کلاس عربی یکشنبه برگزار شد
معلمم خیلی دیر اومد و من خیلی غر زدم
اما بعدش که اومد...غرغرهام تموم شد

4- مانا هشت ماهه شد

5- رفتیم شهر کتاب و کتاب خریدم
لیست کتاب های خریداری شده :

بیست هزار فرسنگ زیر دریا - ژول ورن
ایوان منحصر به فرد - کاترین اپلگیت
اردک سیاه - ژانت تیلور لایل
خواب شصت ساله رز - آنا شی هان
جسیکا کجاست - لیز کسلر
آبشار یخ - متیو جی.کربی
مادام کوری - آلیس ثورن
مروارید - جان ارنست اشتاین بک
فصل های رنگارنگ ( رنگ آمیزی پیشرفته )

6- یک سری وسیله ساخت زیور آلات
از سایت هنری.کام سفارش دادم
و رسید

7- خواب باحالی که دیدم :
خواب دیدم همسایه بغلیمون پیکاسو هست!!
و من رفتم تو خونه شون و ازش نقاشی یاد گرفتم
و نقاشیاشو دیدم
بعد دیدم زنگ خونمون رو زدند
درو که باز کردم دیدم پیکاسو پستچی شده
و بسته ساخت زیور آلاتمو برام اورده
تا بسته رو ازش گرفتم ناپدید شد
و من از خواب پردیدم!
جالبیش اینه که فردای همین خواب
برام بسته ام رسید!

8- یه بازی رایگان تو ایکس باکس دانلود کردم
به اسم life is strnge
یه بازی به سبک معمایی و ماجراجویانه

9- 16 مرداد مهمونیه زنونه است!!
من هم که عاشق مهمونیای زنونه!!

10- 15 مرداد یا سه شنبه
قراره دومین دختر عمه ام به دنیا بیاد..!!

11- کارنامه و پرونده و.... از مدرسه گرفتم
کارنامه که مثل همیشه خیلی خوب :/
والا اگر میخواین هرسال خیلی خوب بدین
بهتره کارنامه سال قبلو کپی کنید بهمون :/
پرونده هم که فکر میکردم چه چیز جالب و عجیبه
هیچی نبود جز کارنامه های سال های قبل
یه چندتا تقدیر نامه
کپی شناسنامه
و دو دونه عکس :|
جایزه هم دادن
یکی برای فارغ تحصیلی
و یکی هم برای حجابم :)
جایزه فارغ تحصیلی یه بازی دوز
و جایزه حجابمم :
یه شال آبی خوشگل
 یه گیره روسری که بهش یه جوجه گوگولیه
و یه کش سر گوگول و پگولی!

12- در حاشیه لباس های المپیک باید بکم
اون لباسای اولی واقعا چی بودند؟؟؟؟؟
اما طرحی که تازگی کامران بختیاری داده بهتره

13- و در حاشیه چالش عکس سیاه و سفید
در اینستا گرام باید بگم :
چه چالش مزخرف و بیخودی!!

14- سریال هایی که من میبینم از تلویزیون:

پریا - شبکه 3
چرخ فلک - شبکه 1
و خانواده کیم چی - شبکه نمایش

15- مامان رویا چهارشنبه نیومد :)
به دلیل مریضی رویا :(

16- بلد شدم گل رز برجسته بدوزم!!
( قاصدک و .. هم همینطور )

17- فقط میخواستم بگم
من پیتزا میخوام :/


森ガール+鳥 のデコメ絵文字خب خداحافظ جغد های شبزده森ガール+鳥 のデコメ絵文字

پی نوشت : عکس ارسالی از دوستم شبنم
به خاطر تولد وبم



  
پنجشنبه 7 مرداد 1395 | 07:30 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام سبیل های عزیز!
راستی دیدین پرسپولیس برد
اخ جونمی!!!!!


اتفاقات و ماجراهای 27 فروردین تا 2  اردیبهشت 95

امتحان پشت امتحان!
اولین امتحانمون که شنبه بود ریاضی بود
وای میشه یکی سازمان سما رو اتیش بزنه!
اخه این چه سوالایی هست!
ما تا حالا تو عمرمون از این سوالا حل نکرده بودیم!
دوباره دوشنبه امتحان فارسی داشتیم
بد نبود! بهتر از ریاضی بود.
راستی دوباره برای سرود انتخاب شدم
میخوایم بریم برا ولادت حضرت علی بریم سازمان سما سرود
اخ جونمی !!!!
چهارشنبه هم امتحان علوم که من سوالاشو کامل حل کردم بجز یکی.
راستی یشنبه هم رفتم یه مدرسه دیدم برای پیش ثبت نام
باحال بود شبیه باغ بود و کلاساش هم موضوعی بود
یعنی کلاس اول متوسطه وجود نداشت
مثلا کلاس زبان کلاس علوم اینجوری بود.
مدرسه باحالی بود کلا!
مانا هم فردا 5 ماهه میشه :)
امروزم که ولادت حضرت علی و روز پدر :

قراره امروز بریم سینما فیلم ببینیم
بعدشم بریم رستوران
اگر فیلمش جالب بود بهتون معرفی میکنم فردا !
خداحافظ 


پی نوشت : برای روز پدر چی کادو گرفتین برا باباهاتون؟




  
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 03:20 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



سلام بدبختایی که باید دوباره مدرسه برین
از این به بعد کل پست ها نظرات پس از تایید میشن!


ماجراها و اتفاقات 11 تا 13 فروردین 95

 چهارشنبه مهمونی بود
مهمونی خاله عذرا ( خاله مامان و بابام ) توی هتل باغ
بصیرا و سارا و پارسا و زهرا همه بودند.
ما دیر رسیدیم و زیاد در کل بازی نکردیم
بصیرا و سارا و من یک گروه بودیم
و زهرا و پارسا یه گروه
ما یواشکی از در سالن بیرون میومدیم 
و از پارسا و زهرا قایم میشدیم
یه بار رفتیم تو دستشویی خانوما قایم شدیم
هیچکی توش نبود
داشتیم بازی میکردیم و قایم میشدیم
که مارو از دستشویی بیرون کرد اقا مسئوله!
بذار بازی مونو بکنیم اقا!
بعدم ناهار رو اوردن
و در اخر هم که رفتیم
شبش با بابام رفتیم کالسکه برای بچه بگیریم
یه کالسکه سرخابی خیلی خوشگل براش خریدیم.
از اونجا رفتیم برای مامانم و مامان بزرگم ( مامان مامانم ) روسری گرفتیم
و رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگم ( مامان بابام ) 
و بازی کردیم و شام خوردیم
و رفتیم خونه مامان بزرگم ( مامان مامانم )
راستی روز زن و روز مادر و تولد حضرت زهرا مبارک!
پنجشنبه باز مهمونی بود
مهمونی خاله افصل ( خاله مامان و بابام و مامان بزرگ بصیرا و سارا و پارسا )
که توی خونشون بودوقتی ما رسیدیم کسی از مهمونا نیومده بود
و بصیرا و سارا اینا بودن
و ما اول رفتیم یه عالمه عکس خل و چل بازی گرفتیم
بعد رفتیم یکم شیرینی و کیک خوردیم
و  بعد از کیک دوباره گرگم به هوا بازی کردیم.
راستی سیزده بدر هیشکی مهمونی نمیده
و این یعنی ( مسخره ترین سیزده بدر سال )
من شنبه نمیرم مدرسه
چون که بلیط هواپیمامون ساعت 11 شنبه هست
اما واقعا ضدحالیه که دوباره مدرسه بری
وای ریاضی هروقت بهش فکر میکنم اعصابم خرد میشه..
خب فعلا خداحافظ بدبخت هایی که دوباره مدرسه برین!


پی نوشت : وقتی به مدرسه فکر میکنم :(



  
جمعه 13 فروردین 1395 | 11:48 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام قلی های عزیز!
متاسفانه نتونستم عکس گلاره و خودمو از تو گوشی بریزم
اگر تونستم میزارم.
از بچه هایی که تو مدرسه هستند
خواهش میکنم دیگه به وبلاگم نیاین
چون اصلا بعضی چیزا لازم نیس تو مدرسه مطرح بشه!
وب مینیونی زدم!
سه شنبه :

جشن داشتیم
اجرامونم فرد مورد نظر گند زد!
هنوز شروع نشده بود که اومد وسط صحنه!
خودشم میدونه
خنگولا وجود دارند!
بعدشم که رفتیم با مامانم خونه!
راستی برای شرکت در مسابقه احکام بهم تقدیر نامه دادند!

چهارشنبه :

چی میتونه باشه؟

پنجشنبه :

تو وبلاگم جشن داشتم دیگه!
مشقامو هم نوشتم

جمعه :

?what

شنبه :
 ..............................

یکشنبه:

جایزه بهم دفتر خاطرات دادند
میخوام توش بنویسم
اما باید به صورت مخفیانه بنویسم!
چند نفر خیلی فضول هستند!
دیکته گند زدم!
من که همیشه 20 بودم حالا چرا؟

دوشنبه :

ببینین عصاب مصاب ندارم از دست معلمون!از خانوم خودم که نه!
تازگی ها خانوممون رو خیلی دوست دارم! نمیدونم چرا (:
از دست خانوم هنرمون ادم کفری میشه!
نقاشیتو بیار بذار تو نمایشگاه
اصلا اگر دلم نخواد هنرمو نشون بدم
مشکلیه! اووووووووف

سه شنبه :

چیه خب دارم برا خواهرم داستان میخونم!

...


...



خداحافظ قلی ها



  
سه شنبه 27 بهمن 1394 | 05:47 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


 ÕÝÍå åÜÜÇ: 1 2 3