تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر همستر
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
عکسهای دخترونه

まるまる のデコメ絵文字سلام دوستای خوبم،مارشمالو های عزیز!!まるまる のデコメ絵文字
بعد دو هفته به تهرون برگشتم
و بعد عمری میخوام پست بذام...
هم خبرای خوب دارم هم خبرای بد!


まるまる のデコメ絵文字سفرنامه و ماجراهای رفسنجانまるまる のデコメ絵文字

شنبه صبح به فرودگاه رفتیم و ساعت 9 هواپیما حرکت کرد
وقتی تو هواپیما داشتن صبحونه میدادند من دلم آب میشد
چون که اونجا محل تولدم حساب میشه  نمیتونستم روزه نگیرم :(
تازه مامانم گفت به خاطر بسته بندی روروئک به اندازه نصف پولش پول گرفتند!!!
...
به هرحال رسیدیم و دایی سجادم اومد دنبالمون و راهی خونه مامان شمسی شدیم..
همون روز شبش مامان شمسی مهمونی داشتند تو تالار مهمانسرای رفسنجون
و من با سارا و پارسا و زهرا و.... تونستم در اون مهمونی بازی کنم
اما واقعا حیف شد! چون تو این دو هفته ای که اونجا بودم
بصیرا رفته بود مشهد مسافرت و من نتونستم ببینمش :(
و مهمونی هم به اخر رسید...
...
راستی دایی هام برا خودشون یه پلی استیشن 4 خریدن
و من تو این دو هفته باهاش بازی میکردم..
...
تو دوهفته به خونه اون یکی مامان بزرگم
یعنی مامان بدری هم رفتم
اونم هم 3 بار
هر سه بارم اونجا فیلم یا کارتونی دیدم


まるまる のデコメ絵文字معرفی فیلم و کارتون هایی که دیدمまるまる のデコメ絵文字

1- همسایه من توتورو
ساخت : استودیو جیبلی - هایائو میازاکی
سال تولید : 1988
سبک : انیمه
این انیمه خیلی انیمه بامزه و قشنگیه
و بسیار شخصیت های خنده دار و جالبی داره
داستان ساده ای داره اما بسیار جالبه
و شخصیت توتورو این انیمه به عنوان
لوگوی فعلی استودیو معروف جیبلی قرار گرفته
و این یکی از پرطرفدار ترین کارتونای جیبلیه!
و تازه مثل همیشه فیلمسازش آقای میازاکی عزیز هستند!!
اگر این کارتون رو نبینید...نصف عمرتون به فنا رفته !!!

اینم عکسای شخصیت ها و کارتونش :

Totoro jeld.jpg



...
2- یادم نمیاد از عموم اسمشو میپرسم
...
3- فیلم جوی - joy

محصول : آمریکا
سال تولید : 2015
کارگردان و نویسنده : دیوید او.سل
فیلم خنده دار ، جالب و خوبی درباره مخترح تی چرخانه!!!!
 بسیار جالب و جذابه..
زندگی یه خانم
با دو تا بچه...
شوهری که ازش طلاق گرفته ولی تو زیر زمین خونه زندگی میکنه!
مادری که از پدرش طلاق گرفته و 8 ساله از پای تلویزیون پا نشده!!
پدری که تا الان 3 تا زن داشته...مادر بزرگی که همیشه همراهیش میکنه
و حالا اون میخواد یه اختراع کنه!!!!.......
و تازه جوایزی معتتدی برنده شده :

نامزد جایزه گلدن کلوب فیلم موزیکال یا کمدی
و بازیگر اصلیش به اسم جنیفر لارنس 
 هم برنده جایزه گلدن کلوب برای بهترین بازیگر زن فیلم موزیکال یا کمدی

عکس هایی از فیلم :







خب چیزایی که دیدم رو معرفی کردم میریم بقیه ماجرا :

مشق هایی که مامان رویا داده بود رو انجام دادم
و سنبل،گل آفتابگردون و گل ساده گلدوزی کردم
...
به شهربازی و رستوران هم رفتم
شهر بازی رو با عموم و پسر عموم پارسا که امسال قراره به کلاس اول بره رفتم
اونجا یه عالمه خوش گذشت ..رفتیم سرسره آبشار،کشتی،قطار وحشت و....
رستوران هم با مامان شمسی و دایی هام و مامانم و مانا رفتیم
...
تازه تولد مامانمم بود و من بهش دو تا بلوز مجلسی دادم :)
...
و اما خبر بد :( 
همستر ناکام گوگولی درگذشت!
...
شنبه با هواپیما به تهران برگشتیم....
یکشنبه کلاس عربی لغو شد چون من مشقامو هیچی ننوشته بودیم
چهارشنبه هم رویا و مامانش اومدن
 و باز هم 1 کیلو مشق از مامان رویا :/


خب مارشمالو های غمگین!
まるまる のデコメ絵文字خداحافظ شماまるまる のデコメ絵文字


  
چهارشنبه 30 تیر 1395 | 03:26 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شرشر های بارون
ببخشید این هفته مطالب نذاشتم...وقت نکردم
وای خواهرم انقدر نازه!!!!!
حالا اگر تونستم عکسش رو میذارم
حالا برین سراغ خاطره و ماجرا 
فقط ماجراهای مهم و باحال و زیاد رو میذارم :

جمعه :

رفتیم به سینما همراه با دایی حسینم
اول رفتیم دفتر دایی ام و من یک فیلم نامه خیلی جالب خوندم
بعدش رفتیم سینما ازادی و فیلم شاهزاده روم رو دیدیم که درباره مادر امام زمان
بود و خیـــــــــــــــــلی قشنگ بود
بعدش چون حسین کیف پولشو جا گذاشته بود رفتیم دفتر و برش داشتیم
و رفتیم رستوران اواچی و پیتزا خوردیم
و اومدیم خونه

دوشنبه :

همسترم رو بردم مدرسه!

چهارشنبه :

اربعین حسینی تسلیت باد

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

اس ام اس اربعین سری 2


پنجشنبه :


دوستم برام یک چوب اورده بود

اون رو نقاشی کردم

و باید داستانم برای نمایشگاه مینوشتم

نوشتم

بعدا براتون میذارم


جمعه :


1- نی نی رو بریدیم حموم

2- خودمم رفتم حموم

3- جلد داستانمو درست کردم


اینم یکی دیگه از نقاشی های ریزه میزه و سیاه و سفید من :


خداحافظ شرشرا




  
چهارشنبه 11 آذر 1394 | 03:46 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام تیله های قلقلی!
دیروز یعنی شنبه
یک عالمه ماجرا داشتم
شب جمعه....ساعت 3
یک همستر جنایتکار 
با نقشه ای که کشیده بوده
و منم داشتم تو اتاقم کتاب میخوندم
در قفسش رو با مهارت باز کرده
و رفته تو اشپزخونه که زیر کابینت هاش راحت یک موش میتونه قایم شه
بعدش من بدبخت رفته بودم تو اشپزخونه که خوراکی بخورم
ایشون منو سکته دادن
از زیر کابینت مثل موشک رفتن اون ور
منم ترسیدم
یک پارچه اوردم و یک عدد گردو
گردو  رو گذاشتم وسط اشپزخونه عزیز
همستر ساده اومد گردو رو برداره
یک دفعه پارچه رو انداختم روش و ایشون گیر افتاد
بعدش بهش غذا دادم و کردمش تو قفس زیبایش
این ماجرای اول
حالا ماجرای دوم
صبح پاشدیم من با بابام رفتم اداره
اونجا تو اداره یک نگار خونه بود
من رفتم نقاشیاشو دیدم.....خیلی ناز و خوشگل بودن
بعدش رفتیم ساندویچ خوردیم
در اخر به سمت سینما ازادی حرکت کردیم
میخواستیم بریم فیلم محمد رسول الله رو ببینیم
مامانمم سوار کردیم و رفتیم سینما
خیلی فیلم قشنگی بود....خیلی
انقدر صحنه های قشنگی داشت...که ادم گریه اش میگرفت
حتما برید حتما برید ببینید
سه ساعته! طولانی ترین فیلم سینمای ایران
تازه اکران جهانی شده
حالا برویم سراغ ماجرای سوم
مامانم بهم گفت خونه بغلیمونو بالاخره خریدن
خونه ما و خونه بغلی بهم چسبیدن و حیاطشون یکیه
اما حیاط طرف ما بیشتره
حالا اینایی که خریدن
میگن ما میخوایم وسط دیوار بکشیم
اخه خنگول شما دیوار بکشید خونه خودتون تاریک میشه
به ما چه ما که خوشحالم میشیم یک حیاط جدا داشته باشیم
والا مردم چرا اینطوری شدن
همسایگی سرشون نمیشه والا
حالا یک سوپرایز بی نظیر
.
.
.
.
.
.
.
.
داستان دختری در قلمرو سوسک ها ( قسمت دوم)
در ادامه مطالب منتظر شماست
سوپرایز شدین؟
من هیچوقت داستانو با خاطره نمیذارما
الان گفتم بذارم سوپرایز بشین فقط
حالا بدو برو بخون تیله قلقلی

راستی دیدین متن پست ثابتو عوض کردم
و یک خبر عالی من دیگه ناهاری نیستم......هورا....مرگ بر استانبولی
ادامه فراموش نشه
نظر فراموش نشه
بای

پی نوشت : من ناهاری نیستم.... میفهمی من ناهاری نیستم.......من ناهاری نیستم!
[تصویر:  84235258668594160904.gif]


  داستان
یکشنبه 22 شهریور 1394 | 03:16 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام هندونه ها!
امروز مهمونی نیست
هورا هورا هورا
راحت شدم
امروز تا ساعت 3 خواب بودم
وای امروز شاید برم دو تا دندون نیش شیریم را بکشم
وای خیلی می ترسم
برام دعا کنید
 باشه؟
مخمل خوابه
انقدر بامزه میخوابه
خودشو گوله میکنه یک گوشه و میخوابه
راستی تصمیم گرفتم
دو سه تا یا اصلا یک مقاله درست کنم
بدم به معلم کلاس ششم
اینطوری حوصله ام هم سر نمیره
چندتا گزینه برای انتخاب موضوع جزوه ام دارم :
1- همستر ها
2- رفسنجون
3- لئوناردو داوینچی
4- کاخ نیاوران
حالا به نظرتون کدوم؟
وای الان مامانم به بابام گفت من را ببره دندون پزشکی
خیلی می ترسم اخه دفعه اخر به جای بی حس کننده بدون امپولی
بهم امپول بی حس کننده زد!
اما مامانم میگه اون دفعه دندونت سفت بوده
این دندونا این طوری نیستن
حالا برام دعا کنید امپول نزنه
اگر رفتیم دندون پزشکی
و اتفاق خاصی افتاد براتون می نویسم
فعلا بای

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
الان مامانم زنگ زد دندون پزشکی
دندون پزشک نجشنبه نیست
هورا
به افتخار همه یک دست مرتب
خوشحالم
اخ جون
دوباره بای

پی نوشت : وقتی من فهمیدم باید امروز برم دندون پزشکی
اما نرفتم


  
پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 04:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام گوجه ها !
گوجه های قرمز!
...
تولد تولدت مبارک
ولادت امام رضا ( ع ) مبارک

...
امشب بازهم
و بازهم
مهمونی
حالام داره از هرچی مهمونیه بهم میخوره
اوف
...
امروز ساعت 4 عصر بیدار شدم
4 عصر!
الان باید برم نمازمو بخونم
بعدشم باید برم حموم
...
این همستر ما هم
همستر که نیست
موشکه !
همش تو چرخ و فلکش شبا میچرخه
یک لحظه هم صبر نمیکنه
اگر چرخ و فلکش بازی نکنه
برای تخلیه کردن انرژی های موشکی
تو قفس اکروبات بازی میکنه
مثل تارزان
فیلم همستر تارزان
...
ببینم شما خیلی خوب شدین
دیروز 182 بازدید بوده
افرین بر شما
...
خب الان باید برم کارامو بکنم
خب فعلا بای
...
راستی اگر مهمونی ماجرایی داشت مینویسم

پی نوشت : نه بازم مهمونی


  
چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 05:19 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام پروانه ها !
خوبین؟
 امروز عروسیه 
هورا
یک عالمه خوش میگذره
یاسمین و سارا و کیمیا و نورا و هلما
یک عالمه بازی میکنیم
مثل:پرنسس بازی.
پرنسس بازی خیلی بازی خوبیه برای عروسی
چون هممون لباس عروسی می پوشیم
یکی باید بدجنس باشه
یکی باید جادوگر
دو تا پرنسس خانوم
و یک ملکه
بعضی وقتاهم
تو مهمونی ها
که خونه شون حیاط داشته باشه
و چندتا پسر هم باشه
جنگ میکنیم
یک حالی میده که نگو
یک چند وقت پیش
جنگ کردیم
پسرا دنبالمون میکردنن
ما با جارو و شاتوت دنبالشون میکردیم
اینطوریاس دیگه
به ما میگن دختران جنگجو
والا
البته تو عروسی نمیشه
چه بد
....
از دست یکی تون عصبانیم
تو یک مطلبی که درباره پریروز بود
یکی به من گفت بچه لوسی..چون به خاطر همستر گریه میکنی
منم بهش گفتم که فقط رفتم تو حیاط و غصه خوردم و بچه لوسم خودتی
بعد اومده به من میکه:
تو جنبه شوخی نداری و من دیگه به وبلاگت نمیایم
خب
به نظرتون این درسته
که کسی بیاد
به
من بگه بچه لوسی
و
بعدشم نگه شوخی بود
خب ادم عصبانی میشه دیگه
شما پروانه های من از این کارا نکنیدا
عصبانی میشما
خب
....
دیشب همسترم گازم گرفت
یک خونی اومد که نگو
اما مهم نیس
راستی
برای نی نی مون دعا کنین
...

برای
عروسی
امشب یا فردا
ماجراشو
مینویسم
بای

پی نوشت : اگر کار بدی تو وبلاگم بکنید
میدم این هیولا بخورتتون
[تصویر:  hljnwj5md3xw1n0x1o6x.jpg]



  
شنبه 31 مرداد 1394 | 03:29 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام قشنگ ها !
خیلی خوشحالم
دارم میمیرم
همسترمو گرفتم
با یک قفس خوشگل
یک توپ شیشه ای برای راه رفتنش
غذا و پوشال
پسره
اما من اسمشو گذاشتم مخمل
سفید و قهوه ای
انقدر بامزه اس
قربون همستر خوشگلم برم
راستی
تا 1 ساعت دیگه مامان بزرگ و بابا بزرگم میرسن خونه مون
فردا هم عروسیه...دم خروسیه
وای
به افتخار همسترم
یک جیغ و هورا

دیشب یک کتاب خوندم
یک کتاب جالب به نامه
سفر به مرکز زمین
اثر نویسنده مشهور : ژول ورن
خیلی کتاب جالبیه پیشنهاد میکنم بخونین
مترجم اش : ارمین هدایتی
تعداد صفحه : 206 صفحه
نشر : کتاب پارسه
قیمت: جلد شومیز : 9000 تومن -جلد لوکس : 11500 تومن

خب قشنگ ها بای

پی نوشت : وقتی من همستر خریدم
[تصویر:  7ykjpf3hf5m7sahd09sw.gif]



  
جمعه 30 مرداد 1394 | 05:40 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام الوچه ها!
امروز ساعت 2 بیدار شدم
و  امروز کار خاصی نکردم
قرار بود همستر بریم بخریم
اما نشد.
و به جاش
فردا همستر میگیریم
میخوام اسم همسترمو بذارم
مخمل
اسم خوبیه اره؟
خب امروز میخوام با شما مشورت کنم
ایا به نظرتون من یک داستان درباره دختر از خود راضی کلاس نقاشیمون بنویسم؟
لطفا نظرتون را بگید

راستی دیشب یک کتاب خیلی باحال خوندم
به نامه :
چارلی بن و بوآی ابی
یک کتاب باحالی بود.
کتاب جالبیه پیشنهاد میکنم
تو مایه های معمایی .ترسناک خیلی کم و باحال
نویسنده اش : جنی نیمو
مترجم اش : شقایق خوش نشین
انتشارات : شهر قلم
تعداد صفحات : 312 صفحه ( باید مثل من کتاب خون حرفه ای باشین )
قیمت اش : 15 هزار تومن
جایی که من خریدش : شهر کتاب کاشانک ( یک جلد بیشتر نمونده بود )
چارلی بن و بوآی آبی
 
خب فعلا بای
الوچه ها ملوچ ( کلمه ای ابتکاری از پارسا ) باشید
 
پی نوشت : وقتی فهمیدم نمیریم همستر بخریم


  
پنجشنبه 29 مرداد 1394 | 09:21 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شکلات ها !
می بینم که خوشتون امده از مطالب دیروز
راستی اهنگو عوض کردم
این اهنگ به نظرم خیلی باحاله

حالا همه باهم
یه اسمون ابی .سقف اتاق منه
شب های من پرخورشید.مثل روزام روشنه


خب حالا بریم سر خاطرات
دیروز که رفتم کلاس
دو متر اون ورتر از دختر از خود راضی نشستم
حدس میزدم
خانوممون گفت فلفل دلمه هات خیلی بد ریختن
بعد گفت طرح بادمجون ها را بکشم
انقدر خوب کشیدمو و رنگ کردم که نگو
خانوممون ذوق کرد
امروزم دختر از خود راضی بدتر شده بود
و خودشو برای خانوممون لوس میکرد
مثل گربه ها
دیدین گربه ها وقتی غذا میخوان چقدر خودشونو مظلوم و گشنه نشون میدن
دقیقا مثل گربه
مثلا خانوممون میگفت: ببینین این گروه چه قدر ساکتن شما هم ساکت باشین
بعد دختره میگفت: خانوم منم ساکت بودما
یک روزی واقعا میزنمش..دیگه انقدر لوس نباشه
بعد کلاس بابام اومد دنبالم
امروزم فرش را اوردیم تو
رنگ داده بدجور
انگار یکی بستنی شاتوتی هرکجاش ریخته
منم دشمن این فرش شدم
هی میکم: فرش زشت.فرش بی ریخت
راستی
فردا به همستر جونم میرسم
چون شنبه عقدبندونه و ما نمیتونیم بریم بخریم
پنجشنبه میگریم
اما من جمعه هم قرارداد همستر را اجرا میککنم
اما بازم بدبخت بیچاره ام
باید وقتی همستر گرفتم یک قرار داد همستر 2 داشته باشم
واییییی
خب دیگه شکلاتا
تلخ نباشین
خوشمزه باشین
فعلا بای

این موقعیه که میخوام برم همستر بخرم!
[تصویر:  7fohrtyp5p2r780uc012.gif]







  
چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 04:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام رفقا
الان اداره مامانمم
متاسفانه داستانم همراهم نیس
اما
یک خبر مهم
بابا و مامان گفتن برام همستر و وسایلشو میخرن
به شرطی که دو هفته یک کارایی بکنم که نصفشون را مینویسم:
1- تو این دو هفته هروز فقط 3 ساعت لب تاپ و تبلت و پی اس پی
2- نیم ساعت هروز زبان و قران
3- هر هفته یک غذایی بپزم
4- سالاد درست کنم 
5- باغچه اب بدم
6- کنار مامان و بابام غذا بخورم( همیشه جلوی تلویزیون یا لب تاپ غذا میخورم)
اینا فقط ربع قرار دادنا
اما بلاخره همستر میخرم 
هورا
هورا
هورا
فعلا بای


  
شنبه 17 مرداد 1394 | 10:38 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()