یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)
سلام سبزه های سفره هفت سین
میدونستین 1 فروردین اینجا جشنه؟


پنجشنبه :

چون چهارشنبه تکالیف نوشتنیم 
که شامل یک پلی کپی ریاضی بود نوشته بودم
راحت بودم!
یک مجسمه طاووس فانتزی با خمیر گل چینی درست کردم
و گذاشتمش تا فردا خشک شه..
تا صفحه 310 کتاب دشمن عزیز هم خوندم
شبش با بابا و مامانم و نی نی رفتیم 
فود کورت الماس ایران و اونجا ازاده
دختر خاله مامانم با مهرانا دخترش دیدیم
فاصله مانا تا مهرانا یک ماهه!
مهرانا بزرگ تره
من یه پاستا به نام پنه الفردو گوشت سفارش دادم
و عالی و پرفکت بود!
بعدش رفتیم شهروند و یکم خرید کردیم
و اومدیم خونه!
پیش نویس پنجشنبه : وقتی من دخترخاله مامانمو یهویی دیدم!
WHAT? Ft. Minions from Despicable Me. by s0tangh0n

جمعه :

اون طاووس رو رنگ کردم و خیلی خوشگل شد!
یک فیلم باحال هم از شبکه نمایش به نام (بزرگ) دیدم!
خواندنی هام هم خوندم!
اتاقم هم که بمب زده بود تمیز کرده
به حمام رفته و ناخن هامو گرفتم!


شنبه :

خب قراره دوشنبه هفته ی دیگه اردو شبانه باشه
که من نمیام!
اخه خوشم نمیاد دیگه خب!
وای اهه
امروز نوبت همه بود!
یعنی خانوممون با همه گیر داد
پیش نویس : وقتی یکی الکی حرف میزنه
دوست دارم اینطوری بکنمش :
In your face! by s0tangh0n

دوشنبه :
امتحان علوم یهویی
فردا هم امتحان مطالعات داریم
مشقم اولش فقط باید مطالعات میخوندیم!
اما اندر حوادث کلاس مشق دار شدیم
وانیا و کیانا عسل رو قلقلک دادند
و عسل جیغ کشید و خانوممون که تو راه پله بود
فهمید و بقیه اش با خودتون
مگه میشه ادم 20 سوال ریاضی رو بنویسه
و 18 درس مطالعات رو در یه روز بخونه
یکتا یکی از بچه های کلاس پنجم رفت امریکا
و ما براش جشن خداحافظی گرفتیم :(


سه شنبه :

امتحان مطالعات داشتیم
خب نسبت به درسایی که خونده بودیم
خیلی اسون بود
وای من جلوی معلم پرورشیمون از خجالت اب شدم
اخه دوست داشت برای اردو شبانه بیام!
اخه دوست نداشتم چی کار کنم!
اول بهم دوباره رضایت نامه داد
بعد من که نمیتونستم برم بگم که دوس ندارم
خجالت میکشیدم
به خاطر همین به roya گفتم بره بگه!
دوست خوبم غنیمته!!
به قول من و رویا ما :
  creazy friends
هستیم!
رویا بهترین دوس منه مثلا!!







  
یکشنبه 16 اسفند 1394 | 04:53 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام ماهی قرمزا !
ماهی قرمز لقب یک دختره تو سریال کره ای پاستاست!
شبکه نمایش نشون میده..ساعت 8 تا 9...خیلی قشنگ و خنده داره !
راستی مریض شدم!!!!!!!

چهارشنبه :
امتحانا از شنبه شروع میشه!
اولیش هم ریاضی!
دوستم رویا نیومد...مریض شده بود
Readما کار و فناوری داشتیمRead
باید کیف دستی مقوایی درست میکردیم
فقط این سمانه منو کشت!
هی این مقوارو تکون میداد
منم از اون طرف میخواستم چسب بزنم
اخرش نه زیاد خوب شد و نه زیاد بد
کامپیوتر معلمون خانوم حامدی مریض شده بود
به خاطر همین زیاد نموند درسشو داد و رفت
اینترنت وصل بود!
ما نشستیم یک عالمه بازی انلاین و وبلاگ نویسی کردیم
بعدشم که اومدم خونه رفتم دکتر و بعد اونم رفتیم رستوران و ساندویچ خوردیم
بعد هم برای امتحانم برنامه ریختم تا بشینم به خوندن درس
  

پنجشنبه :
درس درس درس
Flower20 تا سوال ریاضی در اوردم!Flower
و بابام رفت کشور پرتغال
Reading a Bookکه اونجا درس بخونهReading a Book
اگر گفتین خواهر به پرتغالی چی میشه : ایرما 
و به صورت پرتغالی اینطوری نوشته میشه : irmã
اهان راستی رفتم ارایشگاه و موهامو کوتاه کوتاه کردم
و مدل مو مصری فانتزی زدم ...کلا موی کوتاه و گرد بهم بیشتر میاد چون صورتم گرده
اینم عکس همون مدلی که زدم :
و بعدشم انقدر خارش گرفتم که مجبور شدم دوبار برم حموم تا موهام بریزه
موهای بلندم خداحافظ!


جمعه :
20 تا سوال دیگه ریاضی هم در اوردم!
Readدرسامو خوندم و برای امتحان گند ریاضی اماده کردیدمRead


شنبه :
امتحان را دادیم
و شدیم 16 
حالا هیشکی هم 20 نشد!
Morning Coffeeخیلی بدجور سرما خوردمMorning Coffee
و از بینی ام ابشار امازون بود!



یکشنبه :
چون حالم بد بود مدرسه نرفتم
و توی خونه موندم......مشقارو گرفتم
فردا روز بدون ریاضیه!
یعنی کتاب و پلی کپی و ریاضی نیست
هــــــــــــــــــــــــــــــــورا
آپــــــــــیچو
اخ این سرما خوردگی هم اصلا خوب نی!
اما یک خوبی داره که مدرسه نمیری!







  
یکشنبه 20 دی 1394 | 11:43 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام به خوشمل موشملا
وای خـــــــــــــــــــــــــیلی ببخشید
که نه پنجشنبه و نه جمعه پست نذاشتم
تقصیر اینترنت لامصب بود...
خب حالا اومدم پر ماجرا:

چهارشنبه :

بهمون گفتن شنبه امتحان جامع دو ماهانه داریم...
قرار بود نمایشگاه برگزار شه چهارشنبه اما به یکشنبه موکول شد
کل مشقامو نوشتم چهار شنبه تا بشینم یکم درس بخونم


پنجشنبه :

درسامو نصفشو خوندم و تست زدم
سیتیموس هیپ رو یکمشو خوندم
رفتیم شهروند و خرید کردیم

جمعه :

روز هیجان انگیز
ساعت 11 دایی حسینم اومد دنبالم
رفتیم مجتمع کوروش
فیلم باب اسفنجی بیرون از اب رو دیدیم
قشنگ بود
تازه سه بعدی بود
بعدش رفتیم رستوران هاش و پاستا خوردیم
و در اخر یکم رفتیم تو مغازه هاش چرخیدیم!
من یک کیف پول صورتی که روش یک بالرین کوچولو هست
با دو تا مجسمه فرشته خریدم
دایی ام هم یک پلیور سبز خرید
بعدش هم اومدیم خونه

شنبه :

امتحان نداشتیم
سه شنبه افتاد.................هووووووووووووووووووورا
خانم زبان هم نیومد تا از ماها امتحان زبان بگیره
هووووووووووووووووووووووورا
امروز یکم اعصاب خانوممون خرد بود
حقم داشت
3 نفر کتاب نیورده بودند
و 1 نفرم درس رو بلد نبود
راستی یک خبر
امروز گروه بندی شدیم
من و روبی ( رویا ) و سمی ( سمانه ) و سارا افتادیم توی گروه
و من باهوش ترین و بهترین عضو.......سرگروه شدم
نه بابا خالی بستم! ما هممون باهوش و بهترینینیم و تازه رفیقیم
اما خب من سرگروه شدم
اسم گروه مون هم شد :
پرستو
به رفسنجونی :
اسپریجو
فردا نمایشگاه گروه عرفان
دعا کنید غرفه مون عالی بشه
و تابلوم هم برنده شه

توجه .....توجه :

اون کسانی که میگن به من بهمون یاد بده وبلاگ بسازیم
میتونین به سایت های زیر مراجعه کنید توی اوناها کلیه توضیحات هست
یک فیلم اموزشی هم پیدا کردم


فیلم اموزشی ساخت وبلاگ در میهن بلاگ
[]

گودبای
خوشمل موشملا


  
شنبه 30 آبان 1394 | 07:41 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic