تبلیغات
یادداشت های شیدا - مطالب ابر کلاس
یادداشت های شیدا

یادداشت های یک دختر 13 ساله ، یک دختر شاد و دیوانه :)

سلام عینک آفتابی های عزیز 
میبینید که پس از سال ها برگشتم
امیدوارم این تابستون بترکونیم :)....ممنون از دوستای عزیز که تو این مدت خیلی کمک کردن :)
مدرسه ها هم که دیدین تموم شد ..به خوبی و خوشی،البته دلم برای دوستام خیلی تنگ میشه.
در حال حاضر هم رفسنجانم ! و دارم خوش میگذرونم...
معدل گرامی : 19/81

سه شنبه با اعضای گروه سه کله پوک ( بصیرا و سارا ) و بشرا و دختر عمه بصیرا و بشرا؛مریم رفتیم پارک آبی نشاط که تازه تو رفسنجون افتتاح شده..از ساعت 5 تا 11 شب ......خیـــــــــــــلی بهمون خوش گذشت..استخر موجش خیلی باحال بود فقط من یه عالمه آب خوردم :/....یه عالمه سرسره داشت ولی ما فقط یکی رو 100 بار میرفتیم..بقیه شون وحشتناک بودن :|...رودخونه هم رفتیم..بهمون بسیار خوش گذشت :)

تو این مددت 4 تا مهمونی رفتم.....دو تا اولش زنونه بودن و من فکر نمیکردم زنونه و مردونه جداست و حرص خوردم که چرا مانتو پوشیدم..اما حالا مشکلی نداشت..چون هیشکی تقریبا نمیدونست :/ بصیرا رو هم تو یه مهمونی دیدم و اون موقع تصمیم گرفتیم بریم پارک آبی ..

چهارشنبه مامانم رفت برام تو رفسنجون کلاس پیدا کنه...فعلا کلاس قلاب بافی و شیرینی پزی میرم...میخوام کلاس آشپزی و نقطه کوبی هم برم :)

تولدم گذشت...مامان و بابام یه حوله لباسی نو بهم دادن...و مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی هام یه دستبند طلا...

دو تا از بهمرین معلمای مدرسه مون سال دیگه نیستن و من خیلی خیلی دلم براشون تنگ میشه :(

یه خبر کاملا حیرت آورم هست که یه روزی بهتون میگم :0

20 تیر تولد وبه..میشه یکی برای تولد وبم یه قالب خوشمل بهم بده خیلی خوبه!...چون حوصله قالب نو ساختن ندارم :/
منظورم اینه که میخوام بهم قالب بدین برا تولد وبم....واضح کاملا :|....ایشالا منم براش جبران کنم :)

دارم یه نقاشی روی بوم میکشم....وقتی کامل شد ، عکسشو تو اینستاگرام و وبم میذارم .

تا الان خیلی فیلم دیدم تقریبا 100 تا! معرفیشون میکم بهترینارو :)

تازگیا خیلی آهنگ گوش میدم...چندتارو معرفی میکنم :)....کتابای زیادی هم برای معرفی کردن دارم..

دوستون دارم رفقا ...دمتون گرم
فعلا خداحافظ :|



  
جمعه 9 تیر 1396 | 04:36 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()




父の日だよ。バラ のデコメ絵文字درود گل های رز عزیز!!!父の日だよ。バラ のデコメ絵文字
بفرما ماجراهای بنده + معرفی کتاب بخون گلم!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字ماجرا ها و خاطرات و معرفی های 8 تا 14 مرداد 95花だよ。バラ のデコメ絵文字

1- جمعه با دایی حسینم رفتیم
به رستوران مک ماشاالله!!!
و دو تا تا پیتزا سفارش دادیم
و من برای اولین بار یه پیتزای کامل خوردم!
حتما تعجب کردید ولی من تا قبل از اون حداکثر 4 تکه پیتزا میخوردم!
اما بالاخره موفق شدم و یه کامل خوردم!!!!
افتخاری دیگر از شیدا!!!

2- شنبه صبح از ساعت 6 به بعد که بیدار شدم
خوابم نرفت و ساعت 7 با بابام رفتیم کوه دارآباد!!
اونجا از یه راه سختی رفتیم به قهوه خونه و خیلی خسته شدیم
تازه تو قهوه خونه که نون و پنیر و چایی سفارش دادیم
از دست زنبور ها راحت نبودیم :(
مردم هم از دست زنبور ها کفرشون در اومده بود!!
به هرحال با این همه سختی بالاخره ساعت 10 به خونه رسیدیم!

3- یکشنبه معلم عربی اومد
و دو تا درس بهم داد
که باید یعنی دو تا درس مشق بنویسم :/
راستی کتاب مفاهیم قرآن 1 رو تموم کردم :)

4- دوشنبه به آرایشگاه رفتیم و موهامو که بلند شده بودند
به همون مدل قبلی کوتاه کردم :)

5- کتاب هایی که از شهر کتاب گرفتم یکیشو خوندم
به اسم » خواب شصت ساله رز «
کتابش عالی بود...یعنی عالی عالی
و خیلی جالب و زیبا و کمی هم عاشقونه!!


معرفی کتاب » خواب شصت ساله رز «

نام کتاب : خواب شصت ساله رز - A long long sleep
نویسنده : آنا شیهان - Anna sheehan
مترجم : مریم رحیمی
نشر : ایران بان
تعداد صفحات : 314 صفحه

توضیحات :

من چیزای پشت کتابو نوشتم :

رزالیند فیتزروی بعد شصت و دو سال از خواب بیدار می شود
و در کمال تعجب خود را در دستگاه سکونش در گوشه یک زیر زمین
از یاد رفته میابد، در حالی که دنیای اطرافش تغییر کرده است.
پدر و مادرش و عشق اولش مطمئنا مرده اند و حالا رز که
وارث گمشده یک امپراطوری و شرکت بین سیاره ایست.
به آینده ناشناخته ای پرتاب شده ....
رز که تمام تلاشش را برای فراموش کردن گذشته و عادت به
زندگی جدید به کار بسته شیفته پسر جوانی میشود که او را از
خواب بیدار کرده است..اما وقتی خطری جدی زندگی جدیدش را
تهدید میکند با این حقیقت مواجه میشود که یا باید چشمان
کاملا باز با گذشته اش مواجه شود یا آینده را از یاد ببرد

اگر این کتابو نخونید...نصف عمر که بر فنا رفته
نصف دیگشم بر فنا میره !!... گفته باشم!!
لقب عجیب و جالب ترین کتاب شیدا
تقدیم میشود به خواب شصت ساله رز!!
راستی اخر کتابش هم نوشته به زودی
قسمت دومش با عنوان تصمیم نابخشودنی از راه میرسد
و وقتی سرچ کردم دیدم رسیده!! وای مشتاقم بخرمش!
عکس جلد دومش :

راستی یه عالمه جایزه برده :

برنده جوایز ادبی 2012 :
گلدن داک . وردوس . ایزینگلاس . هال کلمنت

عکس جلد اول کتاب :


6- سه شنبه مامان رویا و رویا اومدن خونمون
خیلی این جلسه خوب بود
چون خیلی کم هم مشق داریم هم درس گرفتیم
بعدش رفتیم تو اتاقم و یه عالمه خل بازی در اوردیم!
دابسمش هم درست کردیم!!

7- چهارشنبه رفتیم مهمونی!!
خیلی خوش بگذشت
و من با یاسمین یه عالمه بازی کردم
بعدا حالا ماجرا هامو براتون تو مهمونی
تعریف میکنم!!

8- پنجشنبه چه روزیه
بله درست حدس زدید!!!!!!
»»روز دخــــــــــــــــــــــــتر««
و
»»ولادت حضرت معصـــــــــــــــومه««
وای روز خودمونه!!! وای چه خوب!!!!
روز دخــــتر مبارکتون!!!


花だよ。バラ のデコメ絵文字خب بدرود گل های رز عزیز!!花だよ。バラ のデコメ絵文字



  
پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 05:25 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()



دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهسلام رفقای جغدی من!دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه
خب اتفاقاتی که برام افتاده رو
به صورت شماره ای لیست کردم 
بفرما دمه در بده!!
راستی ببخشید تیر جدول تولد نداشتیم
هرکسی تولدش تو مرداده بگه اسمش و تاریخشو تو جدول بنویسم
 اسم مردادی عزیز! تاریخ تولدش
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  


森ガール+鳥 のデコメ絵文字اتفاقات و خاطرات و ماجراهای 31 تیر تا 7 مرداد 95森ガール+鳥 のデコメ絵文字

1- دایی حسینم به تهران اومد

2- با دایی حسینم و خانواده به سینما رفتیم
و فیلم دراکولا رو دیدیم 

3- کلاس عربی یکشنبه برگزار شد
معلمم خیلی دیر اومد و من خیلی غر زدم
اما بعدش که اومد...غرغرهام تموم شد

4- مانا هشت ماهه شد

5- رفتیم شهر کتاب و کتاب خریدم
لیست کتاب های خریداری شده :

بیست هزار فرسنگ زیر دریا - ژول ورن
ایوان منحصر به فرد - کاترین اپلگیت
اردک سیاه - ژانت تیلور لایل
خواب شصت ساله رز - آنا شی هان
جسیکا کجاست - لیز کسلر
آبشار یخ - متیو جی.کربی
مادام کوری - آلیس ثورن
مروارید - جان ارنست اشتاین بک
فصل های رنگارنگ ( رنگ آمیزی پیشرفته )

6- یک سری وسیله ساخت زیور آلات
از سایت هنری.کام سفارش دادم
و رسید

7- خواب باحالی که دیدم :
خواب دیدم همسایه بغلیمون پیکاسو هست!!
و من رفتم تو خونه شون و ازش نقاشی یاد گرفتم
و نقاشیاشو دیدم
بعد دیدم زنگ خونمون رو زدند
درو که باز کردم دیدم پیکاسو پستچی شده
و بسته ساخت زیور آلاتمو برام اورده
تا بسته رو ازش گرفتم ناپدید شد
و من از خواب پردیدم!
جالبیش اینه که فردای همین خواب
برام بسته ام رسید!

8- یه بازی رایگان تو ایکس باکس دانلود کردم
به اسم life is strnge
یه بازی به سبک معمایی و ماجراجویانه

9- 16 مرداد مهمونیه زنونه است!!
من هم که عاشق مهمونیای زنونه!!

10- 15 مرداد یا سه شنبه
قراره دومین دختر عمه ام به دنیا بیاد..!!

11- کارنامه و پرونده و.... از مدرسه گرفتم
کارنامه که مثل همیشه خیلی خوب :/
والا اگر میخواین هرسال خیلی خوب بدین
بهتره کارنامه سال قبلو کپی کنید بهمون :/
پرونده هم که فکر میکردم چه چیز جالب و عجیبه
هیچی نبود جز کارنامه های سال های قبل
یه چندتا تقدیر نامه
کپی شناسنامه
و دو دونه عکس :|
جایزه هم دادن
یکی برای فارغ تحصیلی
و یکی هم برای حجابم :)
جایزه فارغ تحصیلی یه بازی دوز
و جایزه حجابمم :
یه شال آبی خوشگل
 یه گیره روسری که بهش یه جوجه گوگولیه
و یه کش سر گوگول و پگولی!

12- در حاشیه لباس های المپیک باید بکم
اون لباسای اولی واقعا چی بودند؟؟؟؟؟
اما طرحی که تازگی کامران بختیاری داده بهتره

13- و در حاشیه چالش عکس سیاه و سفید
در اینستا گرام باید بگم :
چه چالش مزخرف و بیخودی!!

14- سریال هایی که من میبینم از تلویزیون:

پریا - شبکه 3
چرخ فلک - شبکه 1
و خانواده کیم چی - شبکه نمایش

15- مامان رویا چهارشنبه نیومد :)
به دلیل مریضی رویا :(

16- بلد شدم گل رز برجسته بدوزم!!
( قاصدک و .. هم همینطور )

17- فقط میخواستم بگم
من پیتزا میخوام :/


森ガール+鳥 のデコメ絵文字خب خداحافظ جغد های شبزده森ガール+鳥 のデコメ絵文字

پی نوشت : عکس ارسالی از دوستم شبنم
به خاطر تولد وبم



  
پنجشنبه 7 مرداد 1395 | 07:30 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


http://s3.picofile.com/file/8232424268/13T42204410320_1A305.jpg

سلام بادکنک های عزیز!
بفرمایید
خاطرات
+
عکس های فارغ التحصیلی

راستی وب قبلیمو دوباره راه انداختم :



یکشنبه معلم عربی ام اومد
و 5 ایه بقیه سوره شمس
+
چند کلمه عربی و ....
یاد گرفتم!
مشق هم زیاد تر از قبل!
4 صفحه تمرین + حفظ 5 ایه 

کلاس دوشنبه های من و رویا
افتاد چهارشنبه ها
دوشنبه به مهمونی برفتم!
مهمونی افطاری زنونه
رفتیم اتاق حلما و وسایل اشپزی شو برداشتیم
و رستوران زدیم!!!! رستوران کلبه
من شدم سر آشپز رستوران
یاسمین شد صندوقدار رستوران
نورا و کیمیا شدند گارسون و کمک آشپز

منوی رستورانمون هم شامل! :

ماهی بزرگ
ماهی قرمز کوچیک
تخم مرغ
چای
قهوه
سالاد ( با قطعات لوگو )
سیب زمینی  ( با قطعات لوگو زرد )

اون ماهی قرمز کوچیکمون منو کشته!!
بعد از اینکه افطار شد..افطاری خوردیم و دوباره رستوران رو باز کردیم.
غذا هم اماده کرده بودند که ببریم..
اخرش هم بابام اومد دنبالمون..

سه شنبه باز رفتیم مهمونی
زنونه و مردونه جدا بود و راحت بودیم
تو این مهمونی من فقط با یاسمین بازی کردم..اونم همینطور
هلیا و کیمیا به شدت خودشونو لوس کرده و گرفته بودن
 ما هم باهاشون بازی نکردیم! اونا هم دلشون نمیخواست که با ما بازی کنن خب!

چهارشنبه که امروز باشه
رویا اومد و باز خیاطی و دوخت و دوز
و مشقای زیاد که شامل 7 تا طرح دوخته
5 تا رو در 2 روز
1 طرح هندونه سخت باز در 2 روز
1 طرح پروانه باز سخت هم در 2 روز
باید انجام بدیم :/

بعد تموم شدن خیاطی هم
 با رویا چندتا دابسمش باحال درست کردیم..


عکس خاطره های فارغ التحصیلی

راستی عکسای فارغ التحصیلی مو ریختم تو لپ تاپ
فقط دو تا از این عکسا تو اینستا گرام موجودهه

این عکس موقع تحویل لوح مدرسه
وسط من هستم، سمت راست خانوممون،سمت چپ خانوم مدیرمون

این عکس من و خانم زبان مون!
 از بهترین و دوست داشتنی ترین معلمایی که داشتم!

من و وانیا یا همون هیکل خودمون!

من و رویا!!! دوستان اهل دیوونه بازی!!

من و خانم برندک  در سمت راست ( معلم پرورشی )  و خانوممون  در سمت چپ 

سه دوست صمیمی!
من در وسط،سمانه در سمت راست و رویا در سمت چپ


خب دوستان فعلا خداحافظ!



  
چهارشنبه 2 تیر 1395 | 01:27 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام جوجه ماشینی ها!
این لقب ( جوجه ماشینی ) رو دایی سعیدم بهم داده
خیلی لقب باحالیه نه؟
از این به بعد جوجه ماشینی صدام کنید....باشه؟
راستی من را عفو بفرمایید سرورانم که ننوشتم این خاطراتو
همش تقصیر اینترنت لامصبه که دقیقا روزی تموم میشه که پر ماجراست
حالا ماجرا چی بوده
روز یکشنبه...پارسا ( پسر عموم) زنگ زد
و گفت : ما میخوام بیام تهرون...تفنگارو خریدی؟
اخه این پارسا گفته بود وقتی رفتی تهرون چهارتا تفنگ بخر من اومدم بازی کنیم
من یادم رفته بود خوب
گفتم نه
میخواستن برای خونه شون وسیله بخرن
روز دوشنبه...مامانم زنگ زد بهشون و برای فردا ظهر دعوتشون کرد
اونا هم گفتن ما نمیتونی ظهر بیایم و پارسا رو میاریم صبح خودمون برای شام میایم
و این یعنی پارسا داری با من است
مامانم دوشنبه شب بهم گفت که زود بخوابم
اما مگر من میتونم زود بخوابم
تا ساعت شیش صبح بیدار بودم
ببینین اینایی که انقدر دیر میخوابن
مشکلی ندارن
فقط بدنشون با ساعت امریکا تنظیم شده
خلاصه ما خوابیدیم
اما ساعت 11 پارسا بیدارم کرد منم خوابالو مجبور به بیداری شدم
اول رفتیم سی دی باب اسفنجی رو که پارسا اورده بود دیدیم
بعد ماشین بازی
بعد قصر بازی
و بعدم ماشین کنترلی بازی
ساعت 4 رفتم کلاس نقاشی
داشتم تو کلاس غش میکردم از خواب
گلی رو که کشیده بودم رنگ کردم
بعد دلم درد گرفت بدجور...خانوممون گفت میخوای بری برو ،من نرفتم
این دختر از خود راضی هم حرصمو دیگه داره واقعا درمیاره
اون موقعه که من هنوز نگفته بودم دلم درد میکنه
همه بچه ها فهمیده بودن من دلم درد میکنه
اما این فکر میکرد من خوابم میاد هی میخندید
یعنی دوست داشتم اون موقعه کله شو بکنم باهاش شکلات خوری درست کنم!
بعد اومدم خونه حالم بدتر شد
سرم درد گرفت تب کردم
 افتادم تو تخت تا الان
حالا خوب شدم
و اینترنت هم درست شده
فعلا بای

پی نوشت 1 : پارسا خوابم یاد میفهمی؟ تو که ساعت شیش صبح نخوابیدی

پی نوشت 2 : چه قدر حرف زدی پارسا....ماجرای گم شدن زهرا..گوش دردت..رفتیم رستوران دریب دوراب کردیم....همه اینارو گفتی...بس نیست؟

پی نوشت 3 : دختره از خود راضی از دل درد دارم میمیرم میخنده..

پی نوشت 4 : کاشکی الان این کارش میکردم






  لازم نیس کلیک کنی هیچی نیس..اشتباهی شده
چهارشنبه 25 شهریور 1394 | 03:07 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام میوه های تابستونی!
خوبین= من خوب هستم
تا الان داشتم سنگ رنگ میکردم
3 تا سنگ نقاشی کشیدم
روی یکیشون یک ننه چادری
روی یکیشون 3 تا درخت و یک خورشید
روی یکیشون 3 تا قلب
یک بطری خالی هم پیدا کردم
اونم نقاشی کردم
...
امروز رفتم کلاس قران
خوب بود
باید سوره همزه رو حفظ کنم
قبلش سوره ماعون رو ازم پرسید
میخواستم برم دندون پزشکی نبود
زیاد خوشحال نشدم
میخوام زودتر دندونامو بکشم
راحت بشم
دیگه نمیترسم
...
خب فعلا بای

پی نوشت : این دختره دیوونه چرا دم گربه میکشه
حتما میگه : بشین سرجات ببینم!
Cat: * GOTTA GO FAST * Girl:* grabs tail * you ain't goin nowhere * drags back *


  
یکشنبه 8 شهریور 1394 | 09:34 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام شکلات ها !
می بینم که خوشتون امده از مطالب دیروز
راستی اهنگو عوض کردم
این اهنگ به نظرم خیلی باحاله

حالا همه باهم
یه اسمون ابی .سقف اتاق منه
شب های من پرخورشید.مثل روزام روشنه


خب حالا بریم سر خاطرات
دیروز که رفتم کلاس
دو متر اون ورتر از دختر از خود راضی نشستم
حدس میزدم
خانوممون گفت فلفل دلمه هات خیلی بد ریختن
بعد گفت طرح بادمجون ها را بکشم
انقدر خوب کشیدمو و رنگ کردم که نگو
خانوممون ذوق کرد
امروزم دختر از خود راضی بدتر شده بود
و خودشو برای خانوممون لوس میکرد
مثل گربه ها
دیدین گربه ها وقتی غذا میخوان چقدر خودشونو مظلوم و گشنه نشون میدن
دقیقا مثل گربه
مثلا خانوممون میگفت: ببینین این گروه چه قدر ساکتن شما هم ساکت باشین
بعد دختره میگفت: خانوم منم ساکت بودما
یک روزی واقعا میزنمش..دیگه انقدر لوس نباشه
بعد کلاس بابام اومد دنبالم
امروزم فرش را اوردیم تو
رنگ داده بدجور
انگار یکی بستنی شاتوتی هرکجاش ریخته
منم دشمن این فرش شدم
هی میکم: فرش زشت.فرش بی ریخت
راستی
فردا به همستر جونم میرسم
چون شنبه عقدبندونه و ما نمیتونیم بریم بخریم
پنجشنبه میگریم
اما من جمعه هم قرارداد همستر را اجرا میککنم
اما بازم بدبخت بیچاره ام
باید وقتی همستر گرفتم یک قرار داد همستر 2 داشته باشم
واییییی
خب دیگه شکلاتا
تلخ نباشین
خوشمزه باشین
فعلا بای

این موقعیه که میخوام برم همستر بخرم!
[تصویر:  7fohrtyp5p2r780uc012.gif]







  
چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 04:18 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام گوگولی ها
چه خبرا ؟
از این طرفا؟
پست ثابتو دیدین؟
اگر روی اون سه تا تصویر کلیک کنید
وارد صفحات میشید.
الان بیدار شدم
ساعت 2:30
بله دیگه ما اینیم
کتابام ته کشیدن
یک مجموعه قبلم خوندم
دیگه دارم از بی کتابی مریض میشم
ساعت 4 کلاس نقاشی دارم
خانوممون مشق به من یک عکس داد
که توش سه تا فلفل دلمه نیم رخ و پشت و اینور داشت
اخه کسی که تا حالا داشته شاخه درخت گیلاس و گل افتگردون و سیب میکشیده
باید مشق به این سختی بدند؟ ایا این درست است؟
خیلی به نظر خودم فلفل دلمه ها را بی ریخت کشیدم
اما مامانم میگه خوبه
حالا من چمیدونم
تو کلاس نقاشیمون یک دختری هست
انقدر پز میده و خیلیم از خود راضیه
انقدر دوست دارم اینو بزنمش که نگو
حالا فکر کن خودش چه نقاشی هایی میکشه
تابلوهای من را ببینه دیگه انقدر پرو نمیشه
همه هم تو کلاس دوست دارن بزننش
فقط من نیستم ها
دوباره باید تحملش کنم
اخه همش روبروم میشینه
حالا اینو ولش
معلمون خیلی خوبه...همش میگه وای چه قدر خوب میکشیو از این حرفا
اخه جلسه اول همه سختشونه
اما چون من جلسه اول گلابی و سیب را خیلی خوب کشیدم
و خیلی خوب رنگ کردم.
معلمون اینطور شده
حالا اصلا ولش کنیم این کلاس نقاشیو
خسته شدم
باید دیگه برم برای کلاسم اماده شم
خب
ستاره بچینین .همیشه گوگولی باشین .نظر بدید بوس بوس بای
پی نوشت : شیدا خان صورتی وارد میشود!
فعلا بای گوگولیا

من وقتی این دختر از خود راضی میخواد پز بده دوست دارم ایطوری بزنمش
دیگه مطمئن میشم دیگه حتی جلو من حرف نمیزنه!
من : تو خیلی از خود راضی هستی ...خیلی پز میدی
و بعد میزنمش
اون : بچه ها ببینین من چه قدر قوی هستم اصلا دردم نمیاد ( بازم داره پز میده)
I love perfect loops...i could watch this all day


  
سه شنبه 27 مرداد 1394 | 03:07 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


hi my friends
وای ببینین چه باکلاسم
ببینین چه قدر شیک بهتون سلام میکنم
شما قدر زحمات منو نمیدونین
والا
خب حالا وریم سراغ خاطرات
دیروز بعد از اداره
رفتیم تجریش رستوران فلوت و ماهی خوردیم
بعدش رفتیم خونه و دوست بابام و بابام اومدن
بعد با مامانم رفتیم دکتر 
و
من خواهرمو دیدم البته تو یک مانیتور
و
صدای قلبش رو شنیدم
تلوپ تلوپ
بعدش رفتیم شهر کتاب نیاوران
و
من چون کتابام تموم شده بود
کتاب خریدم
اینا بودن:
سکه ای از اسمان
مسافران سرزمین خورشید
تام گینس..جلد دوم
من سوزن قورت دادم
تام گینس خوندم
امروز میرم کلاس نقاشی
حواسم نبود بهتون بگم
من تو کلاس نقاشی و قران مسجد کاشانک ثبت نام کردم
خب فعلا خبری نی
فعلا بای
این عکس کارتون ژاپنی شهر اشباحه
اصلا کارتون ترسناکی نیست
اتفاقا خیلی جالبه
ببینین


  
سه شنبه 13 مرداد 1394 | 12:46 ب.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()


سلام
امروز ساعت 5 تا 6 کلاس داشتم
Reading a Bookکلاس کانون: ادبیReading a Book
توی اون درباره حس لامسه حرف زدیم
Readو میخوایم درباره کل حسای لامسه داستان بنویسیمRead
Trampolineبعد از کلاس فهمیدم پارسا اومده خونه ( پسر عموم)Trampoline
اول رفتیم بستنی کاکائویی خوردیم و کارتون دیدیم
بعد با عروسکایی که من ساخته بودم بازی کردیم
با بسته ی خونه سازی چوبی که گرفته بودم بازی کردیم
کارگاه بازیم کردیم و در اخر اومدن دنبال پارسا
و بعدشم اتفاق خاصی نیفتاد
شامم جوجه کباب خوردیم
راستی فردا شب ساعت 10 بلیت هواپیما دارم
میرم تهرون
Shark Islandخب خبری نیسShark Island
Arabic Veilبای فعلاArabic Veil
عکس زیر مال کارتون مینیون ها
мιηισηѕ  ⌇  مینیون ها  (: 1




  
سه شنبه 30 تیر 1394 | 02:04 ق.ظ | ˜ÇãÜäÜÊ()